"مجيد دانش آراسته "اولين مجموعه داستان خود را با عنوان «استخوانهاي تهي» در سال 1342 منتشر نمود، از ديگر آثار او، ميتوان به رمان «نسيمي در كوير»، «خاكستر نشين راه طلوع» و «خط خوش شهر» و... اشاره نمود.
با اين سير پر سرعتِ تمايل آثار ادبي به سوي مينيماليسم و كوتاه و كوتاهتر شدن داستانها، گاه به آثاري برميخوريم كه در عين ناتمامي، در همان فرم و شكلي كه خلق شدهاند، كامل و تماماند و ميشود گفت كه داستانهاي مجموعهي «اشتباه قشنگ» نيز به فراخور مضمون و فرم روايتي كه دارند، چنيناند.
به نظر ميرسد كه هر 25 داستان يا داستانوارهي اين مجموعه، طرحي از دغدغههاي ذهني و تراوشات روحي و عاطفي نويسنده هستند؛ كه انگار نويسنده عامدانه كوشيده تا راه را براي سرازير شدنشان بر روي كاغذ، هموار سازد و اين اتفاقيست كه خوب يا بد، در داستانهاي اين مجموعه رخ داده است.
بعد از خواندن چند داستان از اين مجموعه، به نظرمان ميرسد كه روح و احساس مشتركي ميان داستانها در جريان است؛ چيزي كه عليرغم تك تك و مستقل بودن هر كدام از داستانها و مضامين آنها، همچون ريسماني همهشان را به بند كشيدهاست. پيشتر كه ميرويم احساس ميكنيم، نويسنده با داستانهايش مانند خاطرات روزانه و مانند بستري براي ثبت افكار و احساساتش برخورد كردهاست؛ و با خواندن داستان آخر، يعني «پوست اندازي» به وجود چنين رابطهاي در ميان داستانها، متمايلتر ميشويم.
تقريبا اغلب داستانها، طرحهاي پررنگ و پركششي با يك درونمايهي مدرنيستيِ مشترك هستند، تنهايي. تنهايي انسان، به صورت نمايش فرديت، در غالب داستانها تكرار شده است. تكراري كه به زعم من تعمدانه موجب انتقال تلقي حضور نويسنده در متن ميشود. گويي نويسنده هوشيارانه كوشيده تا سايهاي از خود در متن باقي گذارد و استفاده از راوي اول شخص و منِ روايتگر، در غالب داستانها، يعني در 21 داستان از 25 داستان، چنين تلقي را قوت ميبخشد.
اما شايد با كمي باريك بيني و اندكي موشكافي بتوان گفت كه پايانبندي بسياري از داستانها عجولانه و يا به تعبيري ديگر و با اندكي خوشبيني، ضربهاي است. گويي نويسنده در جايي كه خودش تصميم ميگيرد و نه بنابر ضرورت متن، خواننده را گاه شگفتزده، زماني سردرگم و در جاهايي منتظر رها ميكند و به اين ترتيب پايان اغلب داستانها باز و ناتمام است. اما اين پايان بندي باز، نتوانسته داستانها را از آسيب شتابزدگي نجات ببخشد.
شاهد مثال اين مدعا، داستان بسيار كوتاهِ «نان» است. در اين داستان، خواننده آنقدر شتابزده و باسرعت در جريان سقوط ساسان از مسير سعادت احتمالي – يعني دانشگاه – تا تصادف ضمن مسافركشي در جاده، قرار ميگيرد كه وقتي در ميان چند جملهي نهايي داستان، به صحنهي وجود نان در صندوق عقب برميخورد، منطق آن را براي لحظهاي فراموش ميكند. چه نيازي، ساسان را به اين ورطه ميكشاند. چه ميشود كه او درس را رها ميكند، در بنگاه ملكپور مشغول ميشود و راوي [پدر ساسان] چگونه در آن لحظهي رنجآور، در رابطهي با آن تكه نان و پول خردهاي ريخته شده كف جاده، به چنان استدلالي ميپردازد.
شايد اگر قطعهي پاياني اين داستان، كه در حقيقت تنها قطعهاي است كه در آن واقعا به ذهنِ راوي، يعني پدر ساسان نزديك ميشويم، با تامل بيشتري نوشته ميشد، يا تصوير بهتري داده ميشد، با توجه به قوتِ طرح داستاني آن، نتيجهي درخشاني به دست ميآمد.
"ساسان كنار جاده افتاده. رويش چادر كشيدهاند. در اطرافش مقداري پول ريختهاند. در صندوق عقب از جاكنده شده و يك تكه نان خشك توي صندوق عقب به چشم ميخورد و اين نشان ميدهد كه ملكپور دروغ نگفته." (ص10/ داستان نان)
اين شتابزدگي كه در پايانبندي برخي داستانها ديده ميشود، متاسفانه گاه به نثر داستانها هم تسري يافته است. بسياري از جملات صرف نظر از منظر زيباشناختي، نياز به ويرايش و بازنويسي از سر حوصله و دقت دارند. ويرگول گذاريها و حتي پارگرافبنديهاي اغلب داستانها از كم دقتي رنج ميبرند.
با اينحال، مجموعه داستان اشتباه قشنگ، از نظر طرح داستانها و از لحاظ ژانري كه داستانها به لحاظ كوتاهِ كوتاه بودن، در آن ميگنجند و نيز به جهت نگاه و سبك مخصوص دانش آراسته در نگارش داستانها، قابل تامل است. بعد از خواندن داستانهاي اين مجموعه احساس ميكنيم كه دريچهاي تازه به رويمان گشوده شده است. زبان داستانها عليرغم شتابزدگي نثر، روان و يكدست است و شيوهي روايت داستانها، حكايت از توانايي بالاي نويسنده براي قصهپردازي دارد.
مجيد دانش آراسته اولين مجموعه داستان خود را با عنوان «استخوانهاي تهي» در سال 1342 منتشر نمود، از ديگر آثار او، ميتوان به رمان «نسيمي در كوير»، «خاكستر نشين راه طلوع» و «خط خوش شهر» و... اشاره نمود.
مجموعه داستان «اشتباه قشنگ» آخرين اثر دانش آراسته است كه به تازگي توسط نشر افراز، در 80 صفحه، و با قيمت 2000تومان، منتشر شده است.