پایانبندی رمان مرا تا حدی یاد شاهکار «پیرمرد و دریا»ی ارنست همینگوی میاندازد که در آن نیز پیرمرد ناامیدی پس از روزها تلاش و کوشش، ماهی بزرگی صید میکند و در نهایت نیز آن را از دست میدهد
«یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» - که خواندنش مناسبت زیادی با این روزها دارد - رمان متفاوتیست از شرح و توصیف یک روز کاملا معمولی از ده سال حبس «ایوان دنیسویچ شوخوف» در مجموعه زندانهای گولاگ شوروی سابق. «ایوان دنیسویچ» که در طول رمان از او بیشتر با نام «شوخوف» یاد میشود، زندانی بیگناهیست که اشتباها به جرم جاسوسی برای آلمانها در بند شده و آنطور که راوی رمان به خواننده میفهماند، در نهایت دوران محکومیت خود را درست به مدت ده سال – نه یک روز بیشتر و نه یک روز کمتر - در زندان سپری میکند.
«یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» رمان متفاوتیست چون در آن هیچ اثری از شکنجههای آنچنانی و زجر و عذابهای وحشتناک دیده نمیشود. «السکاندر سولژنیتسین» نویسندهی توانای روس که خود هشت سال از طول زندگیاش را در زندانهای استالین سپری کرده و بیست سال از آن را در تبعید گذرانده، در این رمان یک روز ساده و معمولی یک زندانی ساده و معمولی را توصیف میکند و این درست برعکس چیزیست که در ابتدای رمان انتظار آن را داریم. در ابتدای رمان یاد دهها فیلم و رمانی میافتیم که در آن زندانیها با انواع و اقسام شکنجهها و مشکلات دست و پنجه نرم میکنند و در طول آن فیلم یا رمان چهرهی دردناک و خشن زندان بهتصویر کشیده میشود.
اما در رمان الکساندر سولژنیتسین، ایوان دنیسویچ شوخوف ساعت پنج صبح یک روز سرد زمستانی در حالیکه کمی ناخوشاحوال و کسل است و دلش میخواهد بیشتر بخوابد، بهواسطهی بیدارباش افسران اردوگاه کار اجباری کلهی سحر از خواب بیدار میشود و بههمراه همبندیهایش صبحانه میخورد و کار میکند و در نهایت نیز در آخرین صحنههای رمان آمادهی خوابیدن میشود. هیچ چیز غیرمعمول و عجیبی جز روایت یک روز معمولی از زندگی عادی یک زندانی در حبس در این رمان دیده نمیشود، با این تفاوت که در آخر رمان، «شوخوف» با صبح تفاوت زیادی دارد و به زندگی امیدوار شده است.
پایانبندی رمان مرا تا حدی یاد شاهکار «پیرمرد و دریا»ی ارنست همینگوی میاندازد که در آن نیز پیرمرد ناامیدی پس از روزها تلاش و کوشش، ماهی بزرگی صید میکند و در نهایت نیز آن را از دست میدهد اما در انتهای رمان، احساس رضایت میکند و شاد است. در «پیرمرد و دریا» نیز سانتیاگو در ابتدای رمان ناامید است و احساس پوچی میکند تا آنکه بهقصد صید ماهی بزرگی راهی اقیانوس میشود و در نهایت با وجودیکه صیدش را از دست میدهد، از تلاش خود شادمان است و احساس خرسندی میکند. در رمان «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» نیز زندگی برای شوخوف اینگونه است. با این حال، این دو رمان تفاوتهای زیادی دارند که هر دو را به شاهکارهای بیمانندی تبدیل میکند.
السکاندر سولژنیتسین که به خاطر «مجمعالجزایر گولاگ» و «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ» جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۷۰ را از آن خود کرد، از بزرگترین نویسندگان قرن بیست روسیه بود که در طول عمرش به «تولستوی زمان حال» شوروی معروف شد. «سولژنیتسین» سال گذشته چشم از جهان فرو بست و متاسفانه تا همین سال پیش نامی ازش نشنیده بودم و حالا با خواندن این رمان خوب آمادهام تا «مجمعالجزایر گولاگ» که رمان قطوریاست را هم بخوانم. «یک روز از زندگی ایوان دنیسویچ»ی که من خواندم ترجمهی «اچ.تی. ویلتز» از این رمان بود که یکی از چهار ترجمهی انگلیسی آن است و خود سولژنیتسین نیز این ترجمه را تایید کرده و میتوانید آن را از اینجا بخرید یا اینجا بر روی نت بخوانید.
لینک مستقیم مطلب:
http://sibegazzade.com/main/?p=878