ما گیج و گنگ و پریشان به گوشه ای
غافل از آن که یار چه ها را بهانه کرد
ما را رها نمود و خدا را بهانه کرد
مطرود او شدیم و شما را بهانه کرد
مبهوت و مات سکوت شبانه اش
فریاد ها کشید و صدا را بهانه کرد
صد چهره پیش روی نهاد و یکی نشد
دریا و کهکشان و سما را بهانه کرد
عاشق به همچو او شدن آخر سفاهت است
پرسید صد سوال و چرا را بهانه کرد
"دلباختن که پیشۀ هر دمدمی دل است"
محکوم او شدیم و خطا را بهانه کرد
با زورقی شکسته به سویش شتافتن
پا تر نکرد و باز شنا را بهانه کرد
هر کافری به کافری اش دل سپرده است
شیطان و شاد گشت و خدا را بهانه کرد
در مکتب اش به انتظار دروس نهایی اش
استاد طفره رفت و ردا را بهانه کرد
ما از نخست راه به جایی نبرده ایم
دلها شکست و برد و وفا را بهانه کرد
ما گیج و گنگ و پریشان به گوشه ای
غافل از آن که یار چه ها را بهانه کرد