سه نمايشنامه، گارسيا لوركا، سفر به انتهاي شب، لويي فردينان سلين،ميرا، كريستوفر فرانك،لغو مجوز شدند
با توقيف رمان مهم «نيمه غايب» نوشته حسين سناپور و بعد از جرياني كه به تبع لغو مجوز، اين كتاب راه افتاد، مشخص شد كه برخي رمانهاي باارزش ديگر نيز به همين سرنوشت دچار شدهاند. در واقع ماههاي پاياني دولت نهم به نحوي مصادف شده با اين روند ناخوشايند كه طي آن چندي از بهترين نمونههاي ادبيات داستاني ايران كه هميشه موجود بوده و تا جايي كه من خبر دارم كسي را گمراه نكردهاند! دچار لغو مجوز شدهاند
" داستان يك شهر" احمد محمود,«خروس» نوشته ابراهيم گلستان"پيكر فرهاد" عباس معروفي پيش از اين لغو مجوز شده بودند
سفر به انتهاي شب، لويي فردينان سلين
رمان «سفر به انتهاي شب» را لويي فردينان سلين در سال 1932 نوشت. حدود 60 سال بعد فرهاد غبرايي آن را به فارسي برگرداند. سلين رمانش را با ماجراي پيوستن يک جوان به ارتش شروع ميکند. جوان بر اثر ناآگاهي به ارتش ميپيوندد تا به جنگ فرستاده شود و از ميهنش دفاع کند. اما خيلي زود پشيمان ميشود. او به ميدان جنگ ميرود. زشتيها، پلشتيها، خشونتها، ناکاميها و دوروييهاي سربازان را ميبيند. رفتارهايش باعث ميشود او را ديوانه بخوانند و به پشت جبهه بفرستندش. سروکار اين جوان به يکي از کشورهاي آفريقايي ميافتد. از آنجا فرار ميکند و سر از آمريکا درميآورد. با زيباترين توصيفها زندگي روزمره، ماشيني، افسرده کننده و سرد آمريکاييها را روايت ميکند. ميگويند قهرمان يا شخصيت اين رمان خود سلين است. اسم شخصيت اصلي فردينان است. همگي اين رمان را شاهکار ادبيات فرانسه خواندهاند، آن را ستايش کردهاند و از آن تاثير گرفتهاند. آلن روبگريه، ميشل بوتور، رولان بارت و هنري ميلر بارها و بارها آن را ستودهاند. در ايران هم جلالآلاحمد در مصاحبهاي اعتراف کرد که در «مدير مدرسه»اش از او تاثير گرفته است. «سفر به انتهاي شب» زماني به دست خوانندههاي فارسيزبان رسيد که هاشميرفسنجاني رئيسجمهور بود و مصطفي ميرسليم وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ يعني سال 1373. در دوره وزارت احمد مسجدجامعي هم دو بار تجديد چاپ شد. و اينک در دوره وزارت محمدحسين صفارهرندي مجوز آن لغو شده است. دليل آن را نه ناشر ميداند و نه بازماندگان مترجم فقيد. ناشر «سفر به انتهاي شب» انتشارات جامي است. لويي فردينان سلين چند سالي بعد از نوشتن اين رمان به جرم يهوديستيزي به زندان افتاد. همان زمان و بعد از آن همه ميگفتند هدف سلين از نوشتن اين رمان و ديگر کارهايش هجو نژادپرستي بوده است.
ميرا، كريستوفر فرانك
«ميرا» داستان بلندي است که کريستوفر فرانک، نويسنده فرانسوي آن را نوشته و ليلي گلستان آن را به فارسي برگردانده است. ايرانيها اول بار موفق شدند «ميرا» را سال 1354 بخوانند. بعد ديگر نتوانستند آن را بخوانند. سه دهه بعد از انقلاب «ميرا» با بازنگريهايي دوباره به کتابفروشيها برگشت. سال 1384 وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به انتشارش مجوز داد. چهار بار هم تجديد چاپ شد. ناشر رمان «ميرا» انتشارات بازتاب نگار است. در دوره وزارت محمد حسين صفارهرندي هم باز اجازه چاپ داشت. اما به تازگي چاپش را ممنوع اعلام کردهاند. اداره کتاب هنوز نگفته است چاپ «ميرا» دقيقا تا چه زماني براي ايرانيها مضر است. اين مساله احتمالا در دست مطالعه است. اما داستان «ميرا» داستان پيچيدهاي نيست. داستان درباره شهر و مردمان و حاکمان آن شهر است. اين شهر ويژگيهاي خاصي دارد. حريم خصوصي در آن معنايي ندارد. خانهها همگي شيشهاي هستند. شهر هميشه روشن است. تاريکي در آنجا وجود ندارد. همه ميتوانند يکديگر را کنترل کنند. تنهايي گناه شمرده ميشود. همه رفتارها زير نظر است. نوشتن در اين شهر اجازه ميخواهد، ديگر چه برسد به چاپش. مردماني که در «ميرا» هستند بايد به هم لبخند بزنند وگرنه به زور لبخند را به لبشان مينشانند. صورتها جراحي ميشود تا لبخند به لبها بنشيند. مغزها دستکاري ميشود تا همانطور فکر کنند که ديگران ميخواهند. همه بايد حرفها و خاطرههاي شاد تعريف کنند. اگر کسي حرفي بزند که اندوهي در آن باشد مادرش را به عزايش مينشانند. اگر کاري کند که مطابق دستور نباشد از هستي ساقطش ميکنند. شهري که داستان در آن اتفاق ميافتد نامعلوم است اما به نظر ميرسد انتقاد از حكومتهاي چپگراي كمونيستي باشد. زماني هم که داستان در آن روايت ميشود نامشخص است.
سه نمايشنامه، گارسيا لوركا
در بين کتابهايي که در اين چند روزه مجوز انتشارشان لغو شده يکي هم «سه نمايشنامه» نام دارد. کتاب از فدريکو گارسيا لورکا، شاعر و نويسنده اسپانيايي است. «عروسي خون»، «يرما» و « خانه برنارد آلبا» سه نمايشنامهاي هستند که در اين کتاب آمده است. مترجم آنها هم احمد شاملو است. «قهرمانان درام لوركا، بار گران وزني را به دوش ميكشند؛ بار آيين و رسومي خانوادگي، بار سنن ستمگر و سختگير شرافتي كه امروز ديگر به هيچ روي قابل درك و فهم نيست.» اينها جملههايي هستند که احمد شاملو در وصف نمايشنامههاي لورکا نوشته است. يکي از موضوعات محوري اين سه نمايشنامه مساله عشق است. در «عروسي خون» عشق لئوناردو و عروس موضوع اصلي نمايش است. در «يرما» عشق قديم يرما و ويکتور و اشارههاي مدام به اينکه اين عشق در رابطه بين يرما و خوان وجود ندارد، از موضوعات اصلي است. در «خانه برناردا آلبا» نيز موضوع نمايشنامه ترکيبي از عشق و غريزه است در مقابل سنتهاي بيرحم جامعه. لورکا ۳۸ ساله بود که به دست پارتيزانهاي ملي در جنگ داخلي اسپانيا تيرباران شد. ظاهرا اين نمايشنامهها از اتفاقهاي روزمره زندگي خود لورکا نشات گرفتهاند. مثلا شکلگيري نمايشنامه «عروسي خون» به خبر قتل شخصي به نام نيخار برميگردد که روزنامههاي اسپانيايي سال ۱۹۲۸ دربارهاش مطالبي نوشتهاند. اما انتشار اين سه نمايشنامه و خواندن آنها تا دو هفته پيش بلامانع بوده است. آبان سال گذشته نشر چشمه «سه نمايشنامه لورکا» را براي بار سوم تجديد چاپ کرده بود. اما دو هفته پيش وزارت ارشاد اسلامي از توزيع چاپ چهارم آن جلوگيري کرد. علت توقيف هنوز نامکشوف است.
اعتماد ملي/عليرضا غلامي