نفس سپيده
چه مبارك است اين غم كه تو در دلم نهادي
به غمت كه هرگز اين غم ندهم به هيچ شادي
ز تو دارم اين غم خوش به جهان ازين چه خوشتر
تو چه داديم كه گويم كه از آن به ام ندادي
چه خيال مي توان بست و كدام خواب نوشين
به از اين در تماشا كه به روي من گشادي
تويي آن كه از تو خيزد همه خرمي و سبزي
نظر كدام سروي ، نفس كدام بادي
همه بوي آرزويي مگر از گل بهشتي
همه رنگي و نگاري مگر از بهار زادي
ز كدام ره رسيدي ز كدام در گذشتي
كه نديده ديده رويت به درون دل فتادي
به سر بلندت اي سرو كه در شب زمين كن
نفس سپيده داند كه چه راست ايستادي
به كرانه هاي معني نرسد سخن ،
چه گويم كه نهفته با دل سايه چه در ميان نهادي
كلن ـ فروردين 1386
آئينه مهر
اي زنده ارزنده اين زاري رها كن
با زندگي تا زنده اي مردانه تا كن
نازش بكش آنجا كه ناز نازنين است
وان را كه رنگ و ناروا بيني رها كن
ارزنده ايم ار زنده ايم ار نه به يك جو
دكان بي كالاي ما را بر بها كن
آيينه مهر است صبح راست كرد ار
با مهر اين آيينه صافي صفا كن
زيباست ، آري زندگي زيباست اي عشق !
اين قوم مرگ انديش را هم ديده واكن
بيگانه خويشند اين ناآشنايان
بيگانه را با خويشي خويش آشنا كن
دلدادگان را اين چنين دلگير مگذار
اي جان زيبايي جهان را دلگشا كن
خاموشي گويندگان آواي مرگ است
اي بانگ آزادي جهان را پر صدا كن
خاكستر ما گرد خاموشي نگيرد
اي سينه سوزان زبان شعله وا كن
پايان
سر بگذاريم وقت خواب رسيدست
روز به پايان آفتاب رسيدست
منزل راحت كجاست در سفر عمر
پرسش ديرينه را جواب رسيدست
چون نخ تابيده گرد خويش چه پيچي
نوبت واگشت پيچ و تاب رسيدست
سنگ رها گشته در هوايي و اينك
وقت فرود تو با شتاب رسيدست
شرح غم ما هنوز اول قصه است
گر چه به پايان اين كتاب رسيدست
آنچه در انباشتيم باد هوا بود
وقت سراندازي حباب رسيدست
مژده آسودن است اي شب پايان بوي تو از سايه سار خواب رسيدست .
چراغ ها رابطه: شعر پايان و آئينه مهر براي نخستين بار در بخارا منتشر شده اند