شهروز اقبال زاده اين شعر را در زمستان سال 1380 سروده است
وبراي نخستين بار است متن كامل آن توسط چراغ هاي رابطه منتشر ميشود
پيش از اين در باره شهروز اقبال زاده و شعرهاي او گفته ام با وجودي كه لر زبان نيست اما مناظر بكر و طبيعت و شكوه لرستان او را به وجد آورده است
سرودن چند شعر در باره طبيعت زيباي لرستان ، علاقمندي او را به ديار سرزمين شقايق ها نشان مي دهد
انتشار"زاگرس" بهانه اي است تا بار ديگر ارزو كنيم دفتر شعر" شکوه و رمز و راز طبيعت و انسان"
منتشر شود
سرايندة اشعار اين دفتر عقيده دارد شعر در آن واحد ، بدون اينکه از نظر روانی و سادگی انتقال مفاهيم به مشکلی برخورد کند می تواند مشترکا" از هر دو سبک شعر سنتی و شعر نوی پارسی ، حتی در سرايش يک قطعه شعر ، بسته به ذوق و توانايی شاعر استفاده نمايد . بايد پذيرفت ، شعرای ما همانگونه که آزادند به انواع سبک های کهن يا نو و يا سپيد ، شعر بسرايند ، به همان ترتيب آزادند که در قالب يک قطعه شعر به شرط آنکه توازن آهنگ و مفهوم شعر حفظ شود ، از همه آن سبک ها استفاده نمايند .
سرايندة دفتر (شکوه و رمز و راز طبيعت و انسان ) بسيار به شعر کهن و شعر نوی پارسی علاقمند است و با آن زندگی می کند. تنها غليان عواطف و احساسات انسانی در زندگی اجتماعی و عشق و علاقة وافر به محيط طبيعی ، او را در لابلای مشغله حرفه ای خود ، بر آن داشته است کلماتی را که گه گاه به مناسبت هايی در ذهن او جاری شده به روی کاغذ آورده و ثبت نمايد
شهروز اقبال زاده" زاگرس" را خيلي وقت است به چراغ هاي رابطه ارسال كرده است
نخست بنا بود دوست نازنيني در باره اين شعر مطلبي بنويسد كه همزمان منتشر شوند
گرفتاري هاي روزمره زندگي مجال به اين دوست نداد
چراغ هاي رابطه از جناب شهروز اقبال زاده سپاسگزار است وبراي تاخير در انتشار "زاگرس " پوزش مي طلبد.اميد وارم در آينده ، اشعار ديگر وي را به موقع منتشر نماييم
شهروز اقبال زاده اين شعر را در زمستان سال 1380 سروده است
وبراي نخستين بار است متن كامل آن توسط چراغ هاي رابطه منتشر ميشود
زاگرس
1
سلسله جبالِ زاگرس !
از نشانه هایِ
چين خوردگیِ دوران سوم ِ عمرِ زمين .
رشته کوهی است ؛
گسترده بر پهنه ای وسيع ،
با زيبايیِ ويژة طبيعتی وحشی .
به وسعتی فرا تر از
آنچه امروز مرز و بومِ
ميهن عزيز ما ست .
دامن کشيده است ، از جنوب
به سمتِ مرکز کوير
و ازنزديکیِ کوير
دامن کشيده تا
غربی ترين نقاط در نقشة
سرزمينِ باستانی ايران .
تاريخِ روزهای خوش و سربلندی ايران ،
روزهای فترت و شکست های تلخ ،
به تمامی در سينه اش محفوظ .
دورانِ افتخاراتِ فاخر، در زمانة کورشِ کبير
پادشاهِ مردم مدار
پيامبر و پيام آورِ درستی و راستی .
تاريخِ ستيز و مقابله
در برابرِ حملة اسکندر ،
سوختنِ پارسه در آتش .
حملة اقوام از نژاد سام
و تحولی عظيم در انديشه و هنر
برای مردمِ ايران
با وجودِ ويرانی ها و خرابی های بی پايان
با وجودِ روزگارِ کتابسوزان .
جنبش هاي رهايي بخشِ
سربداران و ايرانياني با
جامگان سياه و جامگان سرخ
عليه سپاهيانِ خلفاي اشغالگرِ عرب .
تاريخ مقاومت و ستيز در برابرِ
هجوم و حملة چنگيز
وان قتلِ عام های دهشتناک ،
و اشغالِ مرزو بومِ ما ،
برای سال های مديد .
به تلافیِ حماقتِ پادشاهِ خوارزمی
در قتلِ عام چند بازرگان
از تبارِ ايلخانانِ مغول .
مقاومت در برابرِ
تهاجمِ سپاهِ سلاطين عثمانی ،
اشغال و جدايیِ
بخشی از سرزمينِ کهن ،
توسطِ سپاهِ اشغالگر ؛
در هنگامة عبورِ جهان
از انتهایِ قرونِ وسطی
به آغاز قرون جديد .
2
زاگرس !
رشته کوهی است ؛
گسترده بر پهنه ای وسيع
به وسعتی فرا تر از
آنچه امروز مرز و بومِ
ميهن عزيزما ايرانست
تهاجم سپاه سلاطين عثمانی ،
در هنگامة عبورِ جهان
از انتهایِ قرونِ وسطی
به آغازِ قرونِ جديد.
در زمانة تجديد حياتِ فرهنگیِ جهان ،
آغازی بر عصرِ روشنگری .
گام نهادنِ انسان در مسيرِ تمدنی بهتر .
جانِ گرفتنِ صنعت به شيوه هایِ نو ،
رونقِ تجارت و پديد آمدنِ آيين های جديد .
نقطة پايانی بر عصرِ تاريکی .
احتضارِ دورانِ تفتيشِ عقايد :
تجسسِ درونی ترين لايه هایِ
مغز برای کشف و انهدامِ
سلول های نو انديشی .
اگر چه نظام تفتيشِ عقايد ، هرگز
مرامِ مردم ِ اين سامان نبوده ست و
هرگزنيست .
ممانعت از ورودِ جهانگشايانِ عصر جديد .
از طريقِ بنادرِ جنوب .
طلايه دارانِ پرتغالیِ استعمار .
نشانه هایِ وجودِ رونق نسبی
در اعتلای کشور
مشاهدة نخستين آثار تحول
برای جان گرفتن پيشه هایِ جديد
در عصرِ شاه عباسِ نخست
جان گرفتنِ امور تجارت وصنعت
سامان گرفتنِ دوبارة اين کشور .
مقابله و ستيز در برابرِ
هجومِ قبايل ازبک و قبايل افغان .
و فراز و نشيب های پی در پی
ايستادگی در برابرِ
هجوم گستردة قزاقانِ قدرتمندِ تزار
در آخرين سده هایِ عمر زمين .
و به جای ماندنِ
زخمِ عميقِ کاریِ دشمن
بر پيکرِ وطن .
آثار عهد نامة گلستان
وآن عهد نامة ننگينِ
که ترکمانچايش نامند.
و حاصلی است ز بی تدبيریِ
زعمایِ جاهلِ وقت ،
به وقتِ فترت و ناتوانیِ وطن .
با وجود لياقت هایِ بارزِ
سردارِ دلاورِ ميهن
عباس ميرزایِ رشيد و با ايمان و نوانديش .
که با وجودِ انديشه هایِ کار سازِ نظامي ،
که با وجودِ شجاعت و دلاوري هایِ قابل تحسين ،
که با وجود رشادت هایِ قابلِ تقديرِ
سپاهي كه همرهش جنگيد ؛
بدون سازو برگِ مناسب
در برابرِ سپاهيانِ قزاق .
سربازانِ امپراتوریِ روس
مجهز به ساز وبرگِ تمام
با تمام تجهيزات و
زرادخانة جنگی کامل
سپاهيان دلاورِ ايران
و فرماندة دلير
يگانه شاهزادة لايقِ قاجار .
در نبرد نا خواسته ای
که به او تحميل شد .
سَرِتسليم فرود آوردند .
تسليمی خفيف و ذلّت بار !
شکستی که ،
غرور ملتی را شکست .
و هنوز اين غرور مجروح است .
و به جای مانده هنوز،
خاطراتی تلخ ، زان شکستِ تاريخی .
از آن معاهدة ننگين .
از آن بی تدبيری زعمای جاهل ،
عالمان بی عمل .
پهلوان پنبه های عرصة حرف های بی بنياد .
و باز قدم گذاردنِ زاگرس به دورانِ جديد .
ورودِ پرچم دارِ استعمار جديد
بريتانيایِ کبير ،
قدرت بلامنازع وقت ،
به عرصة ميهن عزيز ما ايران ،
با آن سياستِ معروف : تفرقه انداز و حکومت کن .
در دورانِ شاهزاده هایِ پسين قَجَر .
3
زاگرس !
رشته کوهی است ؛
گسترده بر پهنه ای وسيع
به وسعتی فرا تر از
آنچه امروز مرز و بومِ
ميهنِ عزيزما ايرانست.
در لابلایِ گذر از تنگناهایِ تاريخی ؛
اتصالِ گردشِ گردون ،
در مدارِ عبور زمان ، به آنچه
عصرِ معاصرش نامند .
بازهم نبردی ميان خير و شر
در ميانه است ،
در يک طرف صفی است ،
از نمايندگانِ مردم دار و مردم پرور .
خواستار دور انديشی و تدبير
در برابر حيله های فراوانِ
بريتانيایِ کبير
به قصد چپاولِ منابع نفتی
و در برابر اشغال ايران
به دستِ قوایِ متفقين
و آن طرف هم ديگر صفی است ،
آمادة واگذاریِ وطن
فقط برای مطامعِ شخصی ،
فقط به خاطرِ ذهنيت هایِ موهومِ
پادشاهِ نابخرد ،
آتش بياران معرکه بسيار
رجاله هایِ گوش به فرمان ،
به فرمانِ زر ، به فرمانِ زور
در کردارشان از شانِ انساني نشانی نيست .
گرچه در هنگامة
وقوع و گسترشِ جنگ عالمگير.
در سرزمينِ ايران
ايرانِ تو
در ايرانِ من ،
ديگر بار زمانة فترتی است .
ليک صدايي ،
از همصدايی مردم در ميانه است .
اين صدا ، صدایِ مردم ايران ست ؛
نوایِ همنواييِ مردم ايران
با همة مردم عدالت خواه
در سراسرِ کرة خاکی
و نبرد جهانی
عليه نازي ها ،
به ضد استعمار
در هر لباس و به هر شکلِ جديد ،
عليه استبداد ،
و کودتایِ ننگينی
که شهره است به بيست و هشتم مرداد ،
کودتايی که حکومتی مردمی را بر چيد .
و سرانجام وقوعِ انقلابی گسترده
برای استقلال ، برای آزادی ،
برایِ احيایِ ارزش هایِ مثبتِ دينی .
برای استقرار جمهوری ،
حاکميتی مردم سالار و عدالت گستر .
در سراسر پهنة ميهن عزيزء
با وجودِ دسيسه هایِ فراوانِ دشمنانِ وطن
اگر چه در لباس دوست
با همان سياست ِ کارآمد :
تفرقه اندازی ميان صفوفِ خلق .
و بهره گيریِ دوباره
از نزاعِ صاحبانِ سلايقِ متفاوت .
زاگرس است و
دفاعی مقدس در
در برابرِ شبيخونِ جرثومه های فساد ،
مزدورانِ نابکارِ حزب بَعثِ عراق .
دراتحاد با تمامِ نامردمان ،
در چار گوشة جهان .
عليه کشوری تازه رسته از بند
ز بندِ استبداد ، ز بندِ مطامع استعمارِ نوين .
در گيرودارِ اين نبردِ واپسين
رهيدن از مخاطرات عظيم
تنها ، به همت مردانی
نتيجه داده است و خواهد داد .
که همه ، زير چرخِ کبود
ز هر آنچه رنگ تعلق دارد و داشت ،
آزادند .
رسيدنِ مردمِ ايران ،
به دورانِ آزمون های پی در پی
با تمام نقاط قوت وتمام نقاط ضعف .
با وجود تمام خطاهايِ فاحش ،
با وجود تمام سهل انديشی ها
با وجود تقسيم بندي هایِ
خطا ميان توده های ملت .
گروهی بزرگترو خودی ،
گروهی کوچکتر ولی " غير خودی . "
. . . . . . . . . . . . . . .
شرح آنچه رفت
روايت وشرحِ مختصریست .
گوشه هايی
زِ تاريخِ مردمانِ اين فلات بلند .
گشت و گذار بر پهنة زاگرس
تنها بهانه ای است
بهانه اي برای مرور تاريخ اين کشور .
نشانه هايی است ، نشانه های بيم و اميد .
در طول تاريخِ سرزمينِ پهناور
نشانه هايِ روشن ، نشانه هایِ اميد
همه ز وارستگی و آزادگیِ
مردمان کشور ايرانست .
نشانه هايی است از پايمردي ِ
مردمانِ سلحشور زاگرس نشين
در اتحادِ يکپارچه
با تمام ساکنانِ اين فلاتِ بلند .
4
زاگرس !
رشته کوهی است ؛
گسترده بر پهنه ای وسيع
به وسعتی فرا تر از
آنچه امروز مرز و بومِ
ميهن عزيزما ايرانست .
جبالِ زاگرس ،
رشته کوهی ،
تنيده از سنگ و خارا سنگ .
با قله هايش بلند ،
با دره هايش عميق ،
با خاکش حاصلخيز
با رودهاش پر آب .
گذر کرده از لابلایِ قرون ،
از سر زمين پارس
از کنار پارسه و پاسارگاد
از کنارِ نقشِ بی مانندِ رستم
از درونِ سپاهان ، که
شهره است به نصفِ جهان
شهرِ زيبایِ بي همتا ،
با نقشی از جهان که در ميان دارد .
از جوارِ هگمتان شهري بزرگ و باستانی
و آن اثر گرانبار تاريخی ، گنجنامه ،
کامروز همه ، در سينه ها نهفته اش داريم .
زاگرس در عبور است ؛
از کنارِ معبدِ ستايشِ آب
آناهيد الهة آب !
از کنارِ صد رود و
هزاران چشمة پر آب .
پديد آورندگانِ
جراحی و کرخه و کارون ،
و دِز و سِيروان ، با سيمره ،
شاهرگ هایِ حياتیِ جاری .
رودهاش پر تلاطم اند و
پر تب و تاب در گذرند ؛
با تو و در کنارِ تو ،
با من و در كنارِ من
____________________
معبد آناهيتا در كنگاور ( معبد الهة آب)
از لابلای پيچ و تابِ دره هایِ عميق
از ميانة تاريخ در گذرند ،
از کنار بيستون و آثارِ باستانیِ آن .
زاگرس وکتيبة رهنمود ِتاريخیِ
ذوالقرنين به آحادِ نوعِ بشر .
همه چيز چون رود
در گذر است .
اندر لابلای صخره هایِ تنيده از
توده های بزرگ سنگ و خارا سنگ :
کوه های بلندِ بختياری ،
کوه اسپيد در لرستانِ کهن
قلة سربلندِ دنا در سی سخت
وان کبير کوهِ پر اَشکَفت در ايلام و
شاهوی پر برف به دامانِ سرزمينِ عزيزِ کردستان
زاگرس ! رشته کوهی ؛
گسترده بر پهنه ای وسيع .
____________________
کتيبه سنگی کوروش در موزه ای در انگلستان نگهداری می شود .
با جنگل هایِ پهن برگِ بلوط ،
و صد گونه درختانِ جنگلی و کمياب .
با گونه هایِ گياهی زيبا .
با درختان و ميوه هایِ رنگارنگ
با طعم های لذيذ ، گل های رنگ رنگ بهاری
با آن رويش تن پوشِ زيبا ، همچو مخمل سبز ؛
با آن ملاحت لطيف بر تن صخره های بلند .
زاگرس و زيبايیِ بي مانند
افسانه هایِ ماندگارِ عشق .
داستان های جان پرور و لطيف ،
از عشق های بلند آوازه ،
راه و رسم ِ عشق و عاشقیِ فرهاد .
به جان خريدنِ تمامِ سختي ها ،
و جان سپردن برای معشوق
ماتمی که ، هميشه خواب
در چشمان تَرِ هر عاشق خسته جان
می شکند .
جان را به برش می شکند !
حکايت عاشقانه و تاريخی ؛
با روايت هایِ ظريف
از حُسنِ بيمانند و
استغنای چهرة شيرين ،
و سرانجامِ تلخ بر سه ضلعِ
مثلثِ يک عشقِ بی فرجام .
5
زاگرس و پروردن نگين هایِ
هنر و انديشه در دامان .
همچو باربد ،
نکيسا و حافظ و سعدی ،
بوعلی سينا و صدها نو انديش دانشمند
منصور آنکه از او گشت سرِ دار بلند .
همچو صدرای شيرازی ،
فيلسوف يگانه و ژرف انديش ؛
در زمانة بيدادگری و
اصابتِ پياپیِ چوب تکفير
بر سر انديشه های نو بنياد ،
حبسِ نفس های نو انديشی در سينه های تنگ .
و عاقبت ، آزادگی و رهايی دوبارة انديشه
و پرواز دوباره در آسمانِ تعالی فکر .
زاگرس و شادابی و زيرکیِ نونهالانش
زاگرس و طراوتِ سرشار جوانی و
اميدِ همگانی به زندگانی بهتر.
زاگرس وخراميدن زنان و دختران زيبا رو ،
در سراسر جبال گسترده اش .
زاگرس و آموزة راه و رسمِ
وفاداریِ معشوق با عاشق .
وفاداریِ عاشق با معشوق .
زاگرس و تکرارِ نجوایِ عاشقانة باد های راغب ؛
برای رسيدن به وصالِ يادهای عزيز .
زاگرس !
رشته کوهی است ؛
گسترده بر پهنه ای وسيع
به وسعتی فرا تر از
آنچه امروز مرز و بومِ
ميهنِ عزيزما ايرانست.
. . . . . . .
زمستان ، 1380