هنگاميكه كتاب " برهوت کاهی رنگ " سروده مينو نصرت را در چراغ هاي رابطه معرفي ميكردم
لینک مستقیم مطلب:
" برهوت کاهی رنگ " مجموعه ی شعر مینو نصرت منتشر شد
به اصل كتاب دسترسي نداشتم .
درآن يادداشت نوشتم كاش چند قطعه از اشعار را مي توانستم همراه خبرانتشار كتاب منتشر نمايم
روز بعد خانم مينو نصرت با بزرگواري و فروتني كه خاص هنرمندان مردمي است چهار قطعه از اشعار مجموعه شعر برهوت كاهي رنگ را براي حقير فرستاد
چراغ هاي رابطه از خانم مينو نصرت سپاسگزاراست و همواره آماده انتشار مطالب اين عزيز است
شعر 1
می نگرم
نمودار عمرم را
نه سود
نه زیان
سنگی ست پرتاب شده از دستانی دور
افتاده در دنجی بی ثمر
نه شیشه ی چشمی را شکسته
نه بال پرنده ای
نه بر سنگسار
نه بر گنجشکی فرود آمده بر درخت بادامي
بی هیچ ردٌ ی و رازی
پرتاب شده از دستانی دور
فقط به قصد شکستن اعتبار مترسکی در مزرعه ی گندمی
شعر 2
وقتی سر از بهار در آوردیم
کوه ها بالش ما بودند
وبیشه
پرنیان
وقتی سر از چشمان هم در آوردیم
" بم " ویران شد
کوه ها آوار
بیشه خارزار.
شعر 3
دلم تنگ می شود
این تنگ کوچک
هر گز چنین
از ماهیان رنگین لبریز نبوده است
پرده را باد می برد
تا زیبائی ام حرام نشود
دکمه دکمه
می کشانمت پای تنوری
كه نان داغ می زاید
وجرم را سنگین می کند
شعر 4
سیرم
از فصلی که گندمزار هایش را
به آرزو های کوچک گره می زند
از سفره هائی که هر روز بزرگ تر می شوند
و آدمهایش کوچکتر
سیرم
از تو که نه کلید ي
سیرم
می خواهم فردا را از آن خود کنم
بگوئید :
بار دیگر بسازندم
بی انحنا و تمنا
بی ریخت و راز...