يكي از ويژگي هاي شهروز اقبال زاده شعر هاي اوست
با وجودي كه لر زبان نيست اما مناظر بكر و طبيعت و شكوه لرستان او را به وجد آورده است
سرايندة اشعار اين دفتر عقيده دارد شعر در آن واحد ، بدون اينکه از نظر روانی و سادگی انتقال مفاهيم به مشکلی برخورد کند می تواند مشترکا" از هر دو سبک شعر سنتی و شعر نوی پارسی ، حتی در سرايش يک قطعه شعر ، بسته به ذوق و توانايی شاعر استفاده نمايد
در پرسه هاي شبانه به وبلاگ ها وسايت هاي مختلف و جور واجور
مواردي وجود دارند كه گاه تلخ وزننده و گاه شيرين و خاطره انگيز است.
به ويژه بين مديران وبلاگ ها وسايت هايي كه در ارتباط تنگاتنگ با كاربران خود هستند
و مطالب و نوشته ها ونظرها وايميل هاي كاربران را با دقت و احترام پاسخ مي دهند
بدون ترديد يك كلام خوش يا يك نظر تند به برخي مطالب درج شده
در سايت و يا وبلاگ واكنش ما را به همراه دارد.
بسياري از اين برخورد ها و ارتباطات به شناخت طرف مقابل منجر مي شود
در اين بده بستان ها با كاربران ناشناس درس ها بايد آموخت.
آقاي شهروز اقبال زاده از نمونه هاي نادري است كه حقير با آن آشنا شده ام.
حاصل چند بار تبادل نظر،عنايت و لطف شهروز اقبال زاده را براي حقير به همراه داشته است
نقاط مشترك زياد،بهترين بهانه براي معرفي ايشان است
يكي از ويژگي هاي شهروز اقبال زاده شعر هاي اوست
با وجودي كه لر زبان نيست اما مناظر بكر و طبيعت و شكوه لرستان او را به وجد آورده است
سرودن چند شعر در باره طبيعت زيباي لرستان ، علاقمندي او را به لرستان نشان مي دهد
ديدگاه شهروز اقبال زاده در باره مسائل فني شعر خود حديثي ديگر از شناخت و احاطه او به هنروادبيات است
به مطلب زيركه نقل از دفتر شعر (شکوه و رمز و راز طبيعت و انسان) است توجه نماييد
اين كتاب بزودي منتشر و در دسترس مشتاقان هنرو ادبيات خاصه شعر معاصر ايران قرار خواهد گرفت
شعر بيان افکار، عواطف ، احساسات برانگيخته شده در اثربروز حوادث ، غم ها ، شادي ها ، و آرزوها و اميال و . . . . انسان است ؛ به زبانی لطيف ، موزون و آهنگين .
بايد توجه داشت ، در ميان مردم پارسی زبان ، که اهل و علاقمند به شعر و ادب پارسی هستند ، هر يک بسته به ذوق خود سبك قديم يا جديد و يا هر دو سبک را به اقتضای محتوا و حال و هوای شعر مي پسندند.اکنون حدود هشتاد و چند سال از آغاز تحولی که توسط نيما يوشيج پدر شعر نو در ايجاد سبک جديد شعر پارسی به وجود آمد ، گذشته است و به نظر نگارنده وقت آن رسيده است که بدون هر گونه پيش داوری و يا تقليد از جوامع ديگر که قطعا" ادبيات و فرهنگ اجتماعی بسيار متفاوتی با جوامع شرقی دارند، بپذيريم که مي توان ميان سبک کهن و سبک نو شعر پارسی تعادلی ايجاد کرد. مرحوم دکتر عبدالحسين زرين کوب در حدود دهة پنجاه در کتابی که حاصل سخنرانی های او در کلاس های درس دانشگاه است به نام "شعر بی نقاب ، شعر بی دروغ " به خوبی اين موضوع را مورد تاکيد قرار داده است .
سرايندة اشعار اين دفتر عقيده دارد شعر در آن واحد ، بدون اينکه از نظر روانی و سادگی انتقال مفاهيم به مشکلی برخورد کند می تواند مشترکا" از هر دو سبک شعر سنتی و شعر نوی پارسی ، حتی در سرايش يک قطعه شعر ، بسته به ذوق و توانايی شاعر استفاده نمايد . بايد پذيرفت ، شعرای ما همانگونه که آزادند به انواع سبک های کهن يا نو و يا سپيد ، شعر بسرايند ، به همان ترتيب آزادند که در قالب يک قطعه شعر به شرط آنکه توازن آهنگ و مفهوم شعر حفظ شود ، از همه آن سبک ها استفاده نمايند .
اين دفتر تلاشی است که در قالب آن گوشه هايی ازافکار،عواطف و آرزوها و احساسات و روحيات انسان ، بيان می شود و البته بدون هيچ قصد و برنامه ريزی از پيش تعيين شده ، شايد ، مخاطبان آن گروهی از انسان ها هستند ، که به نوعی به محيط طبيعی و اجتماعی و ....... پيرامون خود نگاهی دقيق تر و ظريف تر دارند .
سرايندة دفتر (شکوه و رمز و راز طبيعت و انسان ) بسيار به شعر کهن و شعر نوی پارسی علاقمند است و با آن زندگی می کند. تنها غليان عواطف و احساسات انسانی در زندگی اجتماعی و عشق و علاقة وافر به محيط طبيعی ، او را در لابلای مشغله حرفه ای خود ، بر آن داشته است کلماتی را که گه گاه به مناسبت هايی در ذهن او جاری شده به روی کاغذ آورده و ثبت نمايد
شعر هاي آبشار بيشه / گَهَررود / مخمل کوه برگرفته از كتاب
(شکوه و رمز و راز طبيعت و انسان ) سروده ي شهروز اقبال زاده است
"نشريه اينترنتي لور" و"چراغ هاي رابطه" اميدوار است آنگونه كه سراينده اشعار وعده داده است
هر چه زودتر اين كتاب درويترين كتابفروشي ها جاي گيرد
آبشار بيشه
در شبی مهتابی
در امتدادِ زاگرسِ کهن
مکانی نزديکِ ديواره هایِ بلندِ قلة قارون ،
آبشارِ بيشه
بر فرازِ پيکرِ عريانِ صخره ها ،
از کنارِ درختانِ روييده در ميان خارا سنگ
به سمت رودِ خروشانِ
سِزار ،
جاری است .
فارغ از هر قيدی
که نمايد آن را در بند .
می تابد انوار مهتاب
از لابلایِ رشته هایِ گيسوانِ آب .
می نمايد زيبايی ا ش را صد چندان .
می زند هزار نقشِ زيبا
به سراپردة ذهنِ آدمی زاده ،
مرکزِ بينايی .
آبشارِ بيشه ،
با شکوه است و بس تماشايی .
نمايشِ چيره دستیِ
هنرمندِ بی همتایِ روزگار
در خلق آثار بی همتا .
نمايشِ ترکيبِ رنگ و نمای
آسمان و زمين
درختانِ کهن ،
سنگ خارا و گيسوان بلند آب
در امتداد زمان .
گوش سپردن به نوایِ خوشِ آب .
تن سپردن به نسيمِ خوشِ باد .
دل سپردن به خيالِ خوشِ فکر .
در پناهِ آبشار . . .
گَهَررود
اشترانكوه است وآن درياچة زيبا
و نگينِ رود های لرستان ،
كه ز آنجا سرچشمه مي گيرد .
رود از لابلای پيچ وتابِ
درة "نی گاه " جاری است .
گوهر رود !
نشانه ای از پويايی مدام ، خروشِ بی آرام .
پيش از اين ،
در اوج جوانی و شادابیِ روزگار جوانی ،
زمزمة زلال آبی و پاک ٍ آب رود را ،
هنگام عبور از اعماق دره هایِ عميق
آميخته به نجوای سحرآميز آوای پرندگان
در عبور به جانبِ قله هایِ هدف ،
همره ياران در طريقِ صدق و صفا
در کنار رودهای ، سرزمين مادری
" ايران "
به گوشِ جان شنيده ام .
هم در اشعارِ شاعران نخبة نوگرای معاصر
چون " سهراب"
که هماره طنينِ آهنگ موزون شعرهاشان
در وجودِ آدمی چون من ساری و جاری است .
آری ، آری
پيش از اين هم
زمزمة زلال آبی روشن و پاک آب رود را
هم در تصاويرِ پر رمزی
که حاصلِ چيره دستیِ دستان ِ
هنرمندِ نقاشی است ،
کاملا" مسحور به تماشا نشسته ام .
و اينک باز آن را
در جلوة نگينِ رودهای لرستان
" گوهر رود "
همجوار با آن
در پيش ديدگانِ خويش
در ميانِ طبيعتی سرزنده و شاداب
با زبانِ کلام تصوير می کنم .
تصوير مي کنم
جريان مداوم و پر خروش و پرخم و پيچِ
گوهر رود را .
جوهرِ حرکتِ لايزال است ، حرکتِ رود .
گوهر رود ، بلورِ آبی جاری
پويندة مسير در بستری منزه و سنگی ؛
شفافِ بی آلايش .
به سيالیِ روانِ جاریِ آب .
رقصِ پر نشاطِ انبوهِ ماهيان
در عمقِ وجودش به خوبی پيداست .
گوهر رود
جريانِ انبوهی از قطراتِ بی پايان .
نشانه ای از وجودِ لايزالِ
ايزدِ پرورده مهر ،
خالقِ هستی .
نشانة روشنايی ، صداقت ، راستیِ آب
فرونشانِ عطش در حيات ،
حَيَوان و نبات .
همچنان پوياست گوهر رود .
همچنان جاری ،
پای اندر پيش
پيچ و تابِ جعدِ گيسویِ نقره فامش
در ميان دره " نی گاه "
رمز پويايیِ جان است
ترجمانِ عشق .
مخمل کوه
می وزد نسيمِ فرحبخشِ بهاری ،
می وزد نسيمِ عشق .
اين مخملِ سبز
که تنيده است
به چهر ِ سنگ ،
با هزاران جوانة نو پا در شيار سنگ .
گل ِ سنگی است ؛
که خشونت از چهرة
سنگِ خارا برده است .
ملاحتی است پنهان در چهرة سنگ ،
کز چهرة گلسنگ
آشکار می شود . . . .