"دم ِخروس هم می خوانَد" ( شعر نصرت اله مسعودي ) اعتراض به كشتار و محاصره نوار غزه
برای مردم درمحاصره ی نوار غزه
وهرآنکس که درمحاصره ی بیداد است
در بين شاعران ديار لرستان،تنها كسي كه به مناسبت هاي مختلف از مردم بي دفاع و مظلوم كشورهاي تحت ستم،دفاع كرده وبراي همدردي وتسلي آنان شعر سروده است دوست نازنينم "نصرت اله مسعودي"است
اعتراض به محاصره نوار غزه،يك خبر سياسي نيست.در نوارغزه انسانيت ذبح مي شود
كشتار و محاصره نوار غزه ديگر يك خبر سياسي و يا منطقه اي نيست
يك فاجعه انساني است.نابودي يك ملت است
كودكان وزنان بي دفاع،مردم بينوا وستمديده ي نوارغزه قرباني سياست هاي
قماربازاني است كه انسانيت را به باختن گذاشته اند
نوزادان وحشتزده در آغوش مادران هراسان خود ، از روي گرسنگی پوکه ی فشنگ را می مکند
زورمداران وقلچماق هاي سياسي با پول بادآورده نفت ، سياه مست وعربده كشان،
خواب معصومانه مردم نوار غزه را آشفته كرده اند
اعتراض به محاصره نوار غزه،يك خبر سياسي نيست.در نوارغزه انسانيت ذبح مي شود
شاعران ونويسندگان متعهد وشرافتمند با اعتراض به فاجعه انساني
بايد در اين روزها بيشترازهرزمان ديگر احساس مسئوليت نمايند.
هنرمندان وشاعران و نويسندگان لرستان نيز بايد در اين زمينه سهمي داشته باشند
در بين شاعران ديار لرستان،تنها كسي كه به مناسبت هاي مختلف از مردم بي دفاع و مظلوم كشورهاي تحت ستم،دفاع كرده وبراي همدردي وتسلي آنان شعر سروده است دوست نازنينم "نصرت اله مسعودي"است
گيسوي خون گرفته زيتون، ترانه ای که خیال تو را ورق می زند و....
نمونه هايي است از شعر نصرت له مسعودي كه پيش از اين در " چراغ هاي رابطه " منتشرشده اند
"دم ِخروس هم می خوانَد" شعر تازه ايست با ويرايش جديد كه مسعودي عزيز منت گذاشته اند
وبراي چراغ هاي رابطه ارسال كرده اند
دم ِخروس هم می خوانَد!
نصرت الله مسعودی
مگرجهان به هم نخورده و
بالا نیاورده است چنان
که ازاین بد خوری ها
دهان تو بوی گوساله ی سامری گرفته
ونیل ِکف کرده هم
کم آورده است
که آبی به دستهای بی برکت ِتو بپاشد.
به جان خانم ات
که سرخی گونه اش را
ازشعله ی جنگ
دست وُ پا می کُند
که تو جزخودت وَ هیچ
به هیچ چیز شباهت نداری
مگرخیلی زیاد به نِرون وَ استالین
وکمی کمتر یا بیشتربه تیموروُ چنگیز
و این را من از دهان ِ بازکودکان ِغزه
که از گرسنگی پوکه ی فشنگ را می مکند،دریافته ام.
چه شوخی ِشیرینی ست
که در هر شکل وشمایلی
پوست می ترکاند زور
و دم خروس
عریان تراز سحرگاه
ازلای عبارات ِ تاریک می خوانَد
ومن باچشم ِ بسته
دم این خروس وُ پیشانی ِنشسته درپریشانی ِمردم غزه را
در وبلاگ ِ فیلتر شده ی همسایه ای
در آن سوی جهان دیده ام.
هیچ آنتنی نمی تواند
که بوی ِسرت را دور بریزد
وبه جان ِخانم ات که گلهای گونه ی دختران ِغزه را
به بلوزش چسبانده است شوخی نمی کنم!
تونمی دانی که پیش تر ازحالا
دَم گرفته
آن دُم خروس
ونه به وقت گرینویچ
و واشنتگتن و...
که به وقت روستایی
در آن سوی ِوقت وُ بی وقت
که با دستگاههای شما رصد نمی شود.
به آن گلهای دزدیده شده
که شوخی نمی کنم!
نصرت اله مسعودي/ آبان ماه /1387