" شيركو بي كس" شاعر و نويسنده ي سليمانيه كردستان نمونه اي از هنرمندان عراق است كه سالهاي بسيار با هنر خود فرياد مظلوميت مردم عراق را به گوش جهانيان رسانده است
نام عراق براي مردم ايران،يادآور ويراني و تباهي و سياهي و جنگ وكشتار مردم بي دفاع است.
سردمداران قدرت و زر و زور با پول بادآورده نفت،در انديشه ي ويراني ايران سرفراز بودند
اين مرز پر گهر،جنگ هاي بسياري را پشت سر گذاشته، جنگ هايي به مراتب هولناكتر از جنگ ايران وعراق
اما آنچه جنگ نابرابر و دهشتناك عراق عليه ايران را متمايز مي كند سيماي زشت و ناجوانمردانه اي است كه ارتش عراق به مردم بي دفاع ايران نشان داده است
استفاده سلاح شيميايي و ميكربي ،بمباران مناطق مسكوني وغير نظامي، انجام عمليات خارج از عرف جنگ هاي بين كشورها، همه و همه براي تنفر و انزجار مردم ايران به نام عراق است
ملت عراق جدا ازقدرتمداران وزورگويان حاكم بر عراق چون همه ي مردم ستمديده داراي هنرمندان وشاعران و فرهيختگاني است كه سالهاي جنگ عليه وحشيگري هاي صدام حسين به اعتراض برخاسته اند
" شيركو بي كس" شاعر و نويسنده ي كردستان عراق نمونه اي از هنرمندان عراق است كه سالهاي بسيار با هنر خود فرياد مظلوميت مردم عراق را به گوش جهانيان رسانده است
وب سايت چراغ هاي رابطه چند قطعه شعر از شاعران معاصر عراق را تقديم مينمايد است
ممكن است اين شاعران مشهور و نامور نباشند.بيشتر معرفي نوع نگاه شاعران مد نظر بوده است
برگردان اشعارتوسط مجتبي كوليوند صورت گرفته ومنبع اشعار " آينه ها" است
یوسف ازسایق
ساعتِ فراموش شده
- ساعت ده:
یک زن
و شبی بارانی
اتاقی در یک هتل ارزان
و بوسهها،
که مثل آب در خاطره میریزند.
- ساعت یک:
یک پنجرهی سرد
گرما در رختخواب
سمت راست من زنی غنوده است
و بر لبهای من بوسههایی
که برای شب آینده نيز کفایت می کند.
- ساعت هفت:
صبحِ جوان بر در میکوبد
و زن برمیخيزد
سرشار از اشتياق و آتش.
- ساعت پنج:
آفتاب میرود تا غروب کند
سوز سردی میوزد
و در سمت چپ من بدن سردی افتاده است.
☼☼☼
طالب السودانی
شغل من
پسر ساعت ساز... ساعت ساز است
پسر بنّا ... بنّا ست
پسر هنرمند ... هنرمند
پسر سلمانی ... سلمانی
پسر دکتر... دکتر است
پسر امنيتی... امنيتی
پسر حيوان... حيوان است
پسر مهندس ... مهندس
پسر خياط ... خياط است
پسر دلال محبت ... دلال محبت
پسر الاغ ... الاغ است
پسر ورزش کار... ورزش کار
پسر تاجر... تاجر است
و سهم من:
پدرم سرباز بود...
به همين خاطر من مرده به دنيا آمدم.
☼☼☼
گُلاله نوری
پارچهها
زمين پارچه ایست
و او ما را فقط یک بار میدوزد
با سوزن زندگی.
رویا پارچه ایست
که فقط به درد پرده میخورد.
شاعر پارچه ایست
که به سادگی آتش میگيرد.
کتابها از نوع پارچه هایی هستند
که اوراق آنها
عریانی نویسندگانشان را میپوشاند.
عشق پارچه ایست
که فقط از آن میتوان
یک ساری هندی دوخت.
زندگی پارچه ایست رنگارنگ
ولی چشمان من سياه و سپيد اند.
شادی پارچه ایست
که از آن رواندازی برای زمستان دوختن
بی معناست.
☼☼☼
کاظم الحقق
طرح
نقاشی دارد
نردههای یک قفس را رسم میکند
برای پرندگانی
که در طرح دیگری فرار کردهاند.
مغروق
یک آدم مستأصل
تنها یک واژه را میشناسد:
"کشتی"
هنوز آن را ننوشته است
که بر کاغذ غرق میشود.
ستارهها
رنگ آبی
در سقف گنبد آسمان
منجوق دوزی شده بود
با مليونها سوزن درخشان.
☼☼☼
راعد کریم عزیز
جنگ
پيش از آغاز هر جنگی
با تردید
چمدانم را میبندم.
و از جنگهای گذشته تشکر میکنم
که هنوز زندهام.
غياب
رفيقی به شوخی گفت:
من از دیدن این پردهها
خسته میشوم
آنها همه بی رنگ اند
آیا نمیشود آنها را رنگ کرد؟
روز بعد
من تنها بودم
و پردهها از خون رنگين بودند.
☼☼☼
علی حباش
مبارزه
بی آنکه یکدیگر را ملاقات کنيم
قرار گذاشتيم
جهان را
در خانههامان زندانی کنيم.
اضطراب
چه میشد
اگر آنچه ميان من و تست
گوری میبود.
اما ميان من و تو
یک جغرافيای مثله شده است
و پليسی
که قطعاً ما را لو خواهد داد.
کشور
آخر من
چگونه باید این کشور را درنوردم
آن هم فقط با یک عشق
و یک قلبِ قلب شده؟
☼☼☼
عبدال امير قاراز
ترافيک
این جا ایستادهام
آمدهام، مانند هزاران ازپای درآمده
و اینک دایناسورها را تهدید میکنم
با هميشه مردنم.
احاطه
همه
یک مسير را انتخاب کردند
رفتن و آمدن...
ما آنها را گرفتيم، ولی غم ما
این را وتو کرد