صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
چراغ هاي رابطه


در باره سايت
شعر هاي احمد شاملو
شعر ايران
شعر جهان
طنز وطرح وكاريكاتور
كتاب مطبوعات
وبلاگ ها وسايت ها
عکس،عکاس،عکاسی
عكس هاي چراغ هاي رابطه
سينما تئاتر تلويزيون
عكس عاشوراي خرم اباد
لرستان/هنر،ادبيات،فرهنگ
موسيقي وآهنگ
نرم افزار واينترنت
نوروز وجشن هاي ايرانيان
ضرب المثل وفرهنگ عامه
ادبي فرهنگي هنري
نويسندگان معاصر ايران
مستطيل سبز سياست
لينك باكس چراغ هاي رابطه

یاران خیلی دور..... خیلی نزدیک

مریم اسحاقی
مینو نصرت
آزاده دواچی
هوشنگ سامانی
یوسف علیخانی
لينكدوني
‎ابراهيم خدايي
‎ ‎درخت وخنجر وخاطره
‎ ‎لور نشريه فرهنگي مردم لر
‎ ‎ محمد علي اسلامي ندوشن
سايت عباس عبدي /آينده
‎ ‎دانلود كتاب الكترونيكي
وب نوشت محمد علي ابطحي
‎ ‎سايت شيرين عبادي
وب سايت فاطمه رجبي
‎ ‎سازمان سنجش آموزش كشور
وبلاگ دوستداران حسين پناهي
بنياد ايران شناسي
دايره المعارف بزرگ اسلامي
سايت فريدون مشيري
سايت سيد علي صالحي
سايت ماه مگ
انجمن شاعران فارسي گوي جهان
آژانس عكس سوره
سايت فريدون مشيري
انجمن خوشنويسان ايران
مجله فرهنگي ادبي بخارا
سايت رسمي احمد شاملو
سايت رسمي صادق هدايت
بنياد هوشنگ گلشيري
سايت بزرگ علوي
سايت بلوط فرهنگي هنري
سايت سهراب سپهري
وبلاگ منيرو رواني پور
تازه هاي ادبي
عطاءالله مهاجرانی وجميله كديور
ديكشنري آنلاين با تلفظ
وب سايت وموسسه گل آقا
وب سايت فرخنده آقايي
آنا سايت دانشگاه آزاد
سايت لطف اله ميثمي
تادانه يوسف عليخاني
نيك آهنگ كوثر
داريوش آشوري
بزرگمهر حسين پور
زهرا طهماسبی(مهتاب)
مهري جعفري/ سازم را كوك ميكنم
در كوچه هاي شعر گناباد
مريم اسحاقي
مينو نصرت/ واژگان خيس
وب سايت منيرو رواني پور
فرزانه مهران
رسول يونان
نصور نقي پور/ مقاله هاي فارسي
ابراهيم رها/سركوچه
خبرگزاري مجلس/ خانه ملت/
خبرگزاري آفتاب
سايت امروز
سايت خبري تحليلي كلمه
پايگاه اطلاع رساني نوروز
سايت خبري جمهوريت
موسسه فرهنگي تبيان
حبیب شوکتی نیا
فرشته نوبخت
سايت خدمت
خبر آنلاين
مجله هفت سنگ
كانون ادبيات ايران
خبرگزاري كتاب ايران
سي نما
خانه هنرمندان ايران
بنياد سينمايي فارابي
انجمن سينماي جوان ايران
سیب گاززده/سعید کمالی دهقان
نشريه گيله وا
حميد رضا سليماني
كتابهاي رايگان فارسي
كانون زنان ايراني
جستار /داريوش آشوري
علي رضا زرين
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران
خانه موسيقي
آي كتاب
خورشيد/جايزه شعر زنان
سایت الف/احمد توکلی
نمايشكاه كتاب تهران
ادبستان سايت شعرو ادبيات
ميترا الياتي/جن وپري
سايت نوانديش
سايت كتاب نيوز
سايت تابان
هوشنگ سامانی/موسیقی ما
سحام نیوز
خانه كتاب
ويكي پديا
سايت سخن گستر
سايت سرو
پريسا خواننده آواز ايراني
سایت زن فردا
نشریه ادبی عروض
سایت خانواده سبز
كتاب بيست
فرارو پایگاه خبری
سایت فردا
جهان نیوز
سایت تحلیلی رویداد
سايت بي طرف
راديو زمانه
دویچه ‌وله
پايگاه ادبي خزه
آتي بان
خوابگرد/سيد رضا شكراللهي
دانوش
سايت ايران تئاتر
سایت لینک روزانه
آینده ،رسانه مستقل
واحد مرکزی خبر
سایت گویا
دوشنبه /تیتر مقالات وخبرها
آی طنز /پایگاه طنز وفکاهی
سايت يك پزشك
مينياتور
عباس معروفي
هشتاد/ادبیات جوان ایران
سایت ادبی والس
نشریه فروغ
آوانگارد
گروه اينترنتي كولي ها
هجوم/مچله ادبی شمال ایران
عکس آنلاین
صفحه سیزده/مریم مهتدی
آزاده دواچي
وب نوشت های حسین پاکدل
محمد رضا ترکی /فصل فاصله
گفتگو /ادبیات داستانی
ناصر ساجدی/ساری یول
رضا رفيع
سايت وازنا
سايت سخن
لغت نامه دهخدا
سايت راهبردي سلام
سايت تحليلي تابناك
ابزارك /ابزار هاي وب
آمار لحظه لحظه جهان
جستجوگر یاهو
جستجوگر فارسی گوگل
سایت بلاگفا
جیمیل



وبلاگ شخصي نصرت درويشي

Persian Websites Directory




نصرت درويشي

"شهر قصه"بيژن مفيد قصه ي قصه ها ( به بهانه 21 آبان‌ ماه درگذشت بيژن مفيد)‏

هرجا ميري پلاسكو هرجا ميري ملامين، دوكون خراطي تخته شد جون شما

 (بخشي از ديالوگ شهر قصه)

 

 تصوركنيد كامپيوتر و موبايل و سي دي و دي وي دي و هيچ وسيله ديجيتالي نباشد

براي جوانان امروز حكم برهوت را دارد.مگر ميتوان ساعتي بدون دنياي ديجيتال زندگي كرد؟

واقعيت تلخ وگزنده اين است كه نمي توانيم

تنها سرگرمي جوانان دهه پنجاه كه در حوزه سينما وتاتر علاقمند بودند

رفتن به سينما وتاتر و گوش كردن به راديو و نوار بود

با ضبط صوت هاي معمولي و بقول معروف كاست خور به ترانه ها وداستان هاي انزمان گوش مي داديم

بسياري از نمايشنامه ها و داستان ها را از طريق ضبط صوت مي شنيديم

دنياي ارتباطات دربين جوانان قديم مخصوصا  خانواده هاي محروم در سينما رفتن و نوار گوش دادن خلاصه ميشد

 داستان هاي ساعت ده شب راديو يكي از برنامه هايي بود كه ما را به دنياي نمايش و قصه هاي شنيداري مي برد

 گاهي اوقات برنامه يا نمايشنامه ويا داستاني به شهرستان ميرسيد كه بر روي كاست ضبط شده بود

 چند نفري،دورهم جمع مي شديم وبه نوار گوش ميداديم

يكي از استثنايي ترين،زيباترين،تاثيرگذارترين نوارهاي آنزمان " شهر قصه" بيژن مفيد بود

 كساني كه تاكنون اين نوار را شنيده اند به خلاقيت،ابتكار،نوآوري  ومتمايز بودن اين  نمايشنامه آنهم نسخه اي كه بر روي كاست ضبط شده است اذهان دارند

«بيژن مفيد» روز 21 آبان‌ ماه سال 1363 دور از وطن بدرود حيات گفت

 مطلب تقديمي را دوست بزرگواري براي حقير فرستاده است.

متاسفانه ايشان منابع را ذكر نكرده اند.گرچه در لابلاي نوشته به برخي منابع اشاره شده است

 بدون ترديد مطالب اين نوشته حاوي اطلاعات مفيد وجالبي است كه براي

 دوستداران" شهر قصه"  خاطره انگيز و يادآور دوران جواني است

 

 

 

«بيژن مفيد» در نهم خرداد ماه سال 1314 خورشيدي در تهران به‌دنيا آمد. پدرش «غلامحسين خان» نيز از هنرپيشگان تئاتر بود. او بعد از اتمام  تحصيلات دبيرستاني، دورۀ هنرپيشگي را به‌پايان رساند و  سپس در رشتۀ زبان و  ادبيات انگلیسي به ادامۀ تحصيل پرداخت. در اين دوران او به عنوان دستيار استادان و کارگردانان آمريکايي، دوره‌هاي آموزش تاتر و نمايشنامه نويسي را در دانشگاه تهران تدريس و اداره مي‌کرد.

در همين زمان کارگرداني چند نمايش را به عهده داشت و خود نيز در چند اثر از جمله نمايشنامۀ «باغ وحش شيشه‌اي» اثر «تنسي ويليامز» به ايفاي نقش پرداخت.
«بيژن مفید» از همان سال‌هاي تحصِل در دبيرستان به فعاليت تئاتري پرداخت. بين سالهاي 1344 و 1345 گروه تئاتري از اعضاي کاملا آماتور تشکيل داد و نام آن را «آتليه تئاتر» گذاشت.

در سال 1348 با تلاش «آربي آوانسيان» و همکاري و همت «ايرج انور»، «شهرو خردمند»، «عباس نعلبنديان» و «بيژن صفاري»، «کارگاه نمايش» در تهران بنيان گذاشته شد. مجتمعي که بسياري از بهترين هنرپيشگان تاتر ايران در آنجا آموزش ديده‌اند. براي اولين بار در تاريخ تاتر ايران سه نسل بازيگر در برنامه‌هاي مختلف اين مجموعه منسجم در عرصه نمايش و تاتر به فعاليت پرداختند.

از بازيگران توانايي که در بازي‌ آثاري که بر صحنه «کارگاه نمايش» به اجرا درآمد نقش‌آفرين بودند مي‌توان از «لرتا» [هاپرايتيان ـ نوشين]، «فردوس کاوياني»، «فهيمه راستکار»، «سوسن تسليمي»، «شکوه نجم آبادي» «صدرالدين زاهد»، و «رضا ژيان» نام برد.

«بيژن مفيد» نيز همراه با «داوود رشيدي»، «مريم خلوتي»، «آشور باني‌بال بابلا» و «اسماعيل خلج» از جمله کارگردان‌هاي ثابت نمايش‌هايي بودند که در اين کارگاه به اجرا در مي‌آمد. اولين اثري که در «کارگاه نمايش» به اجرا در آمد، نمايشنامۀ «شهر قصه» بود که به مدت نود و يک روز در تهران و ديگر شهرهاي مختلف ايران از جمله آبادان و مسجدسليمان به روي صحنه رفت.

با وجودي که از «بيژن مفيد» تا به حال تعداد 9 نمايشنامه به‌ چاپ رسيده و علاوه بر اين با آثاري که از نوشته‌هاي او به روي صحنه آمده، و همچنين با بيش از صد و پنجاه نمايشنامه راديويي و تلويزيوني که توسط او ترجمه و کارگرداني شده، ولي باز هم «شهر قصه» معروف‌ترين اثر و نمايشنامه‌اي است که از او به يادگار مانده است. اين نمايشنامه برگرفته از ترانه‌ها، متل و ضرب‌المثل‌هاي قديمي ايراني و سرشار از کنايه و اشارات و تشبيهات و اصطلاحاتي است که بيشتر در زبان گفتاري مردم کوچه و بازار ساري و جاري بوده و هست.

«محمود استادمحمد» که از آغاز نمايش «شهر قصه» با گروه بازيگران، در کنار «بيژن مفيد» همراهي و همکاري داشته در مصاحبه‌اي که اخيرا انتشار يافته، در خصوص سابقه و تاريخچه و چگونگي تکميل شدن اين نمايشنامه مي‌گويد:

«بيژن، اول «شهر قصه» را بطور مختصر و براي كودكان نوشته بود. متن «شهر قصه» كه تايپ شده بود يك متن كوتاه چند صفحه‌اي بيشتر نبود. از همان متل معروف خر، خراطي مي‌كرد. بز، بزازي مي‌كرد. اسب، عصاري مي‌كرد. فيل اومد آب بخوره، افتاد و دندونش شكست شروع مي‌شد و مي‌رسيد به داستان «خاله سوسکه» و «آقا موشه» و با قصه آنها تمام مي‌شد. اصل محتواي «شهر قصه» كه بعدها به صورت تراژدي فيل شكل گرفت، چيزي بود كه «بيژن» بعدها به «شهر قصه» اضافه كرد و ماجراي فيل خط دراماتيك قصه شد. اين اتفاق در طول سه سال تمرين رخ داد. يعني «بيژن»، صحنه به صحنه نمايش را مي‌نوشت و ما كار مي‌كرديم. . .»

«بيژن مفيد» خود در مقدمه اين نمايشنامه مي‌نويسد: «شهر قصه در اصل از يک روايت عاميانه گرفته شده، منتهي من به اين روايت شکلي تمثيلي داده‌ام. من در اين نمايشنامه کوشيدم تا نظمي را که خاص زبان اين قبيل روايت‌هاي عاميانه است در گفت و گوي آدم‌هاي اين نمايش حفظ شود. «شهر قصه» حکايت دردناک آدمي است که ناداني‌ها، خرافات و سنت‌ها و نظام‌هاي تحميل شده‌اي زندگي‌ش را محدود کرده‌اند.»

«فهيمه راستكار» ‌كه او نيز از دوستان بسيار نزديك و صميمي و همکاران «بيژن مفيد» بوده و در چند نمايشنامه از او اجراي نقش‌هايي را به عهده داشته، در گفت‌وگوي اختصاصي خود با «ايسنا»،‌ درباره تجربه «شهر قصه»   مي‌گويد:

«بيژن، «شهر قصه» را با يك عده جواناني كه كار تئاتر نمي‌كردند، شروع كرد و اين نمايش را براي اولين بار در مدرسه‌اي دخترانه كه مادر وي مدير آن بود، در خيابان «شهناز سابق» اجرا كرد. وقتي من اولين اجراي آن را در پشت بام همان مدرسه ديدم،‌ به «بيژن» پيشنهاد دادم كه يك شب ديگر هم اجرا کنند، و از طرفي فكر كردم كه اين كار به درد تلويزيون هم مي‌خورد. به همين دليل از «فرخ غفاري» خواهش كردم، تا به «رضا قطبي» بگويد و اين كار را ببينند، كه البته با گرفتاري «قطبي»، خود «غفاري» كار را ديد، و خيلي هم از آن استقبال كرد. «شهر قصه» كاري كاملا نو و فولكلور بود. يعني تمام چيزهايي را كه بايد، داشت و در آن به مسائلي توجه كرده بود كه خيلي‌ها آن زمان به آن بهايي ندادند. . .»

اين نمايشنامه با عنوان نمايش برگزيده «تلويزيون ملي ايران» در دو پرده و چهار صحنه، نخستين بار 21 شهريور ماه سال 1347 در «جشن هنر شيراز» در تالار دانشگاه پهلوي به روي صحنه رفت، و در همان سال دو بار ديگر در تالار «بيست و پنج شهريور» تهران و بعد در شبکه سراسري تلويزيون ملي ايران اجرا و به نمايش در آمد.

در سال 1352 با سناريويي که «بيژن مفيد» خود نوشته و تنظيم کرده بود فيلمي سينمايي به کارگرداني «منوچهر انور» ساخته شد که بازيگراني چون «پروانه معصومي»، «سهيل سوزني»، «فردوس کاوياني» و «جمشيد لايق» در آن بازي کرده بودند. فيلم سينمايي «شهر قصه» با وجودي که از معدود فيلم‌هايي است که در آن سالها به طريقه رنگي فيلم‌برداري شده ولي با اين حال در نمايش عمومي خود توفيق تجاري چنداني نيافت.

در مدت نزديک به سه سالي که در مجموع نماشنامه «شهر قصه» در سالن‌ و يا تالارهاي کوچک و بزرگ تاترهاي مختلف به نمايش در آمد، البته که تعداد بسياري از علاقه‌مندان به هنر نمايش که هم امکان خريد بليط و هم شرايط رفتن به تاتر را داشتند، موفق به ديدن اين نمايشنامه شده بودند. عده‌اي نيز «شهر قصه» را در نمايش تلويزيوني آن ديده بودند.

ولي آنچه که اين نمايش را توانست در گسترۀ وسيع‌تري از مخاطب و مردم مطرح کند و در دسترس همگان قرار دهد شايد رواج دستگاه‌ پخش صوت و نوار کاست و عموميت يافتن استفاده از اين وسيله بود که «شهر قصه» را به مردم کوچه و بازار بشناساند و نزديک کند. زباني که در گفت و گوهاي «شهر قصه» به کار گرفته شده بود، برگرفته از فرهنگ گفتاري همان مردم بود. و شايد به نوعي حديث نفس و شرح حال و روزگارشان نيز.

با به بازار آمدن نوارهاي کاست «شهر قصه» و امکان تهيه آن توسط قشر اکثر مردم، اين نمايش آن‌گونه که بود براي همگان معرفي و شناخته شد و تا به امروز ماندگار ماند. به‌جز يکي دو مورد مي‌توان گفت که اکثر بازيگراني که نمونۀ نمايشي ـ تاتري «شهر قصه» را بازي کرده بودند در نسخۀ گفتاري ـ شنيداري اين نمايش که روي کاست نوار ارائه شده بود حضور داشتند.

‌«فهيمه راستکار» در مورد ابتکار «بيژن مفيد» براي صداي بازيگران «شهر قصه» مي‌گويد: «در اين نمايشنامه چون همه شخصيت‌ها ماسک داشتند، لازم بود كه صداها به خوبي شنيده شود. ‌به همين دليل «بيژن» تمام موسيقي و صداها را به صورت (PLAY BACK) ضبط کرد.»

«جميله ندايي» همسر  «بيژن مفيد» که در آن زمان نيز نقش داستان‌سراي «شهر قصه» را اجرا مي‌کرد در مصاحبه‌اي با بخش فارسي راديو بي‌بي‌سي مي‌گويد:
«آن روزها بيژن در محله مردمي در تهران زندگي مي‌کرد که جاي شلوغي بود. قهوه‌خانه‌ها هم جايي بود که مي‌شد رفت و نشست و با مردم بود. بيژن توي اين محلات يکي از دروس تئاتر که مشاهده و مطالعه است را آموخته بود. بيژن در نوشتن «شهر قصه» تمام اين تجربيات را استفاده کرد.»
 

«بيژن مفيد» نويسنده و کارگردان اين نمايشنامه خود اجراي نقش شخصيت‌هاي روباهِ ملا و شتر نقال، و «بهمن مفيد» برادر او در نقش خرس رمال و بز بزار، و بالاخره کوچک‌ترين برادرش «هومن مفيد» نقش موش عاشق را به عهده داشتند. نقش داستان‌گوي «شهر قصه» نيز همانطور که گفته شد «جميله ندايي» به عهده داشت که در آن زمان همسر «بيژن مفيد» بود.

«سهيل سوزني» که در کنار بازيگري تئاتر از جمله نمايش «پرومته در زنجير» را به طور مشترک با «شهرو خردمند» کارگرداني کرده بود و در بازي نمايشنامۀ «نظارت عاليه» از «ژان ژونه» به کارگرداني «منوچهر انور» خوش درخشيده بود، در «شهر قصه» نقش طوطي شاعر و اسب عصار را ايفا مي‌کرد. «سهيل سوزني» در ضمن از فعالين دلسوز و همراهان گروه «سينماي آزاد» بود که دو فيلم کوتاه يکي به نام «معرفت نه، برداشت صد و هفتاد و يک» و ديگري با عنوان «صداي تازه» از اوست و باز به همت هم او بود که «نخستين جشنواره سينماي آزاد» در سال 1349 به مدت سه شب در «کارگاه نمايش» برگزار شد.

پرده دوم «شهر قصه» با يک قطعۀ مونولوگ يا تک‌گويي شروع مي‌شود که در واقع به‌صورت مستقل و جدا از بافت و ساختار کلي نمايشنامه است. آنجا که «خر» شهر قصه پيش ميمونِ عريضه‌نويس، دارد نامه‌اي را ديکته مي‌کند. «آره! داشتيم چي مي‌گفتيم؟ بنويس!» تکيه کلامي که او در اين واگويه به کار مي‌برد يعني «حاليته؟» را بعدها در بسياري از متن‌ها و قطعه‌هاي نمايشي و به‌خصوص در ترانه‌هاي ايراني به کار گرفتند که هنوز هم کاربرد دارد و شنيده‌ايم و مي‌شنويم. اين صدا و اجراي استادانه از آنِ «محمود استادمحمد» است که ايفاي نقش «خر» را به عهده داشت.

«محمود استادمحمد» خود يکي از کارگردان‌ها و تئاتر نويس‌هاي خوب ايران بود که شايد بعضي از ما هنوز اجراي نمايشنامۀ معروف «آسيد کاظم» را به بازي و کارگرداني او در تلويزيون ملي ايران آن زمان به ياد داشته باشيم.

از ديگر بازيگران اين نمايشنامه مي‌توان «تهمينه مدني» را در نقش کوتاه خاله سوسکه، «عباس جاويدان» را در نقش گربه، «فرهاد صوفي» را در نقش سگ و «آرش» را در نقش ميمون نام برد. اصلي‌ترين شخصيت در «شهر قصه» اما فيل بود که ايفاي نقش آن را در همۀ اجراها «حسين والامنش» به عهده داشت.

نمايشنامۀ «شهر قصه» در بخش‌هاي چهارگانۀ خود، به نوعي روايت‌گر مسخ شدن و بي‌هويتي آدمي‌ست در غربت که در اين حکايت «فيل» نماد آن است. در «شهر قصه» همانگونه که داستان‌سراي آن در آغاز مي‌گويد، حيوانات مختلفي زندگي مي‌کنند و هر کدام نيز صاحبِ شغلي و به کاري مشغول. تا در غروب روزي که فيل در گذر خود، گذارش به آنجا مي‌افتد و از بدِ روزگار هنگام خوردن آب از گدار، مي‌افتد و دندانش مي‌شکند.
اين حادثه براي اهالي «شهر قصه» که هر کس سر در کار و زندگي خود دارد، بهانه‌اي مي‌شود تا از يک‌نواختگي و تکرار مکرر روزمره‌گي زندگي در آن شهر لحظه‌اي فارغ شوند و ورودِ تازه واردي را که از بابت شکستن دندان و درد ناشي از آن محتاج و نيازمندِ کمک است را به شکل و شيوۀ خود برگزار کنند.

بخش دوم نمايشنامه «شهر قصه» همانطور که گفته شد با مونولوگ يا تک‌گويي «خر» شروع مي‌شود و تا پايان آن با زباني غني و  کلامي برگرفته از گفتار مردم عادي کوچه و بازار و ترانه‌ها و متل و ضرب‌المثل‌هاي معروف و جاري و ساري در فرهنگ عامۀ مردم ايران ادامه مي‌يابد. در جايي از اين بخش، ترانۀ بسيار مشهور و قديمي «مادرم زينب خاتون، گيس داره قدِ کمون، به کس کسونم نميده، به همه کسونم نميده» را مي‌شنويم.
اين ترانه سالها پيش در اولين کوشش جدي و پيگيري که در جهت جمع‌آوري ترانه‌ها و متل‌های رايج در فرهنگ فولکور مردم ايران توسط «صادق هدايت» و با انتشار مجموعۀ «اوسانه» انجام شد، مکتوب شده و به چاپ رسيده است. در نمونه‌اي که «بيژن مفيد» از اين ترانه قديمي در نمايشنامۀ «شهر قصه» خود ارائه مي‌دهد اما، از «مستشار فرنگ» و «فشنگ‌هاي دويست مليون مگاتوني عمو سام براي پاپتي‌هاي ويتنام» هم گفته مي‌شود و سخن مي‌رود.

دنياي «شهر قصه» دنياي پاک و معصوم افسانه‌هاي قديمي نيست. بلکه برعکس، بازتاب ملموس همين دنياي شلوغ و گيج و شتابزدۀ امرزو ماست. دنياي ارزش‌هاي مادي و روزگار روز‌مره‌گي‌ها و بازتاب عصر ماشين‌زده و همه چيز صنعتي و پلاستيکي شدۀ زمانۀ ما است. آنچه که در «شهر قصه» اتفاق مي‌افتد، يادآور استحاله و تب و تاب پوست انداختن‌هاي فرهنگي ايامي‌ست که مدرک‌گرايي، اصل و اساس به‌ کارگيري و به کار بستن‌ها بود.
در بخش سوم از اين نمايشنامه، بعد از تغيير شکل فيل، شاهد شستشوي مغزي و تهي شدن او از ارزش‌ها و باورمندي‌ها و اعتقاداتش، و در نهايت بيشتر فرو رفتن او در مرداب بي‌هويتي و از خود بيگانگي هستيم.

«برتولت برشت» شاعر و نمايشنامه نويس معروف آلماني در يکي از اشعار خود مي‌گويد: «وقتي که اسمت روي کاغذهاي تشخيص هويت نباشد، تو وجود نداري!»
در آخرين پرده از نمايشنامۀ «شهر قصه»، ضمن اشاره‌اي که «بيژن مفيد» به روند بورکراسي و کاغذ بازي حاکم بر دنياي ما، و عارضۀ رشوه‌دهي و رشوه‌خواري در جامعه دارد، در ادامۀ روايت از «نيستان جدا افتادن» و غربت و غريبي فيل که روزگاري نه از پي حشمت و جاه، که از اتفاق روزگار گذرش به «شهر قصه» افتاد و از بدِ حادثه دندانش شکست، بعد از اضمحلال شخصيت و باروها و اعتقادات او، ما را به مهماني شوم مرگ هويت و از دست‌رفتگي فيل دعوت مي‌کند. «فيل» حالا نه تنها «يک چيز هشهلفت» شده است، بلکه حتي ديگر نامش هم «فيل» نيست. «منوچهر» است!
 

نمايشنامه‌هاي « بيژن مفيد» هم از نظر تجربي و هم بخاطر محتواي مردمي و عامه‌پسند و نيز غناي شاعرانه فلسفي در ميان آثار نمايشنامه نويسان ايراني کم‌نظير است. بعد از «شهر قصه» نمايشنامۀ «ماه و پلنگ» از جمله معروف‌ترين آثار «بيژن مفيد» محسوب مي‌شود. «ماه و پلنگ» که «بيژ« مفيد» آن را بر اساس يک روايت قديمي نگاشته، يکي از آثار شاعرانه او با مضموني اجتماعي است که در ايران و آمريکا به روي صحنه آمده است.

اين نمايش اولين بار در سال 1347 به شکل سانسور شده‌اش در «جشن هنر شيراز» به اجرا در آمد. بعد از مهارجرت «بيژن مفيد» به آمريکا در سال 1361 و بازنويسي دوبارۀ نمايشنامۀ «ماه و پلنگ»، اين نمايش در سال 1362 در شهرهاي لوس‌ آنجلس، سانفرانسيسکو و نيويورک در آمريکا به روي صحنه رفت.

«زهرا هوشمند» نويسنده و بازيگر تئاتر مقيم آمريکا در نوشتاري در مورد اين نمايشنامه مي‌نويسد: «در نمايش موزيکال «ماه و پلنگ» حيوانات کوه‌نشين در وقايعي شرکت مي‌کنند که يادآور حوادثي است که به سقوط دولت دکتر «محمد مصدق» انجاميد. . .»

«بيژن مفيد» سبک خاص خود را در هنر نمايش و تئاتر ايران داشت. در نمايشنامه‌هاي او  از جمله «شهر قصه» و «ماه و پلنگ» همۀ بازيگران و نقش‌آفرينان در تمام مدتي که نمايش جريان داشت، روي صحنه باقي مي‌ماندند و اگر موضوع و گفتارها به‌طور مستقيم به آنها مربوط نمي‌شد، در پس‌زمينۀ صحنه، هر کدام به کاري، و يا به تماشاي بازي مشغول بودند.
 
جدا از اين سبک و شيوه که او را در ميان همگنانش متمايز مي‌کرد، عدم وابستگي‌اش به جريان يا گروه و حزبي خاص با ائديولوژيي معين، معرف شخصيت هنري و نمايانگر استقلال فکري او بود. بعد از کوچ ناگزير او به آمريکا، گروه‌هاي مختلفي از فعالين سياسي خارج از کشور سعي در جلب و جذب او داشتند، و يا در پي کسب اعبتاري از نام و آثار «بيژن مفيد» براي خود بودند که با انزواي خودخواستۀ او و يا با اعتراض و تکذيب مستقيمي که اينجا و آنجا مي‌کرد مواجه مي‌شدند. دليل ماندگاري نام و آثار «بيژن مفيد» شايد يکي هم در همين استقلال سبک و فکر و شخصيت اوست.

«بيژن مفيد» از دوران تحصيلات در دبيرستان با زبان انگليسي به خوبي آشنا بود. او در همان زمان دستي نيز در ترجمۀ ديالوگ يا گفت و گوهاي فيلم‌هايي که به زبان انگليسي براي اکران شدن به ايران مي‌آمد داشت و دوبلۀ چندين فيلم به زبان فارسي از جمله فعاليت‌هاي اوست. «بيژن مفيد» خود در سال 1354 يکي از نمايشنامه‌هايش را به نام «سهراب و اسب و سنجاقک» که بر اساس حماسه «رستم و سهراب» اثر جاويدان فردوسي تنظيم شده بود را از زبان فارسي به انگليسي برگرداند. اين تنها اثر ترجمه شده از اوست که در دست است.

از ديگر اجراهاي مهم و تاثيرگزار «بيژن مفيد» يکي هم نمايش «جان‌نثار» بود كه به شيوه تخت‌حوضي و با بهره‌گيري از ريتم و زمان عاميانه كار شده بود. نمايشنامۀ «جان‌نثار» فقط در «كارگاه نمايش» اجرا شد و هيچگاه به اجراي عمومي در نيامد.

«بيژن مفيد» از سال 1350 به دليل تعلق خاطري كه به تئاتر كودكان داشت، در مقام نمايشنامه‌نويس، كار خود را با «كانون پرورش فكري کودکان و نوجوانان» شروع كرد. نخستين كارهاي او  در حوزۀ تئاتر کودکان، نمايشنامه‌هاي «كوتي وموتي» و «ترب» بود. «بزک نمير بهار مياد» نيز نمايشنامۀ ديگر «مفيد» براي كودکان و نوجوانان بود، و همچنين نمايشنامۀ «شاپرک‌خانم»، که در سال 1352 براي كانون پرورش فكري نوشت. اين نمايش همان سال توسط  «دان لافون» به روي صحنه رفت.

«بيژن مفيد» علاوه بر فعاليت در عرصه ادبيات نمايشي و تئاتر، در حوزه‌هاي موسيقي و نقاشي هم دستي داشت. در سابقۀ فعاليت‌هاي نمايشي ـ تئاتري او به جز بازيگري چند نقش از شخصيت‌هايي که خود در نمايشنامه‌هايش آفريده بود، يکي هم بازي نقش اول در نمايش «ناگهان» نوشتۀ «عباس نعلبنديان» به کارگرداني «آربي آوانسيان» است که اول بار در سال 1351 در ششمين «جشن هنر شيراز» و بعد در «کارگاه نمايش» و آخرين بار در سال 1361 در «فستيوال بين‌المللي نانسي» به اجرا در آمد.


«بيژن مفيد» روز 21 آبان‌ ماه سال 1363، دو سال بعد از ورودش به آمريکا، در لوس ‌آنجلس در گذشت. با مرگ او ايران يکي از بهترين هنرمندان دوران اخير را از دست داد. او نيز چون آن ديگر تئاتر نويس نامي و معتبر ما، «غلامحسين ساعدي» دانا و آگاه به آنچه که مي‌کرد، وسائل ترک دنيا را براي خود فراهم آورده و خود خواسته و مصمم راهي را برگزيده بود که هر چه زودتر به پايان قصه‌اش رهنمون باشد.

ياس و نوميدي او از آنچه که مي‌خواست و نمي‌ديد، و انزوا و دلزدگي‌اش را از آنچه که مي‌ديد و نمي‌خواست در يادداشتي به قلم «اردوان مفيد» برادر و ميزبان او در ايامي که در آمريکا سکونت داشت مي‌خوانيم:

« . . . بعد از يک ماه انتظار و نگراني به فرودگاه لوس آنجلس رفتم که محموله [در تهران که به من تلفن مي‌شد از او به‌عنوان «محموله» ياد مي‌شد] را بگيرم. آنقدر رنجور و شکسته بود که باورم نمي‌شد . . . از هفته دوم ورودش که همه باخبر شدند، خانۀ کوچک ما پايگاه چهره‌هاي آشنا و قديمي شد که همه پروانه‌وار دورش مي‌چرخيدند . . .

ساعت حدود سه صبح است، همه رفته‌اند و او تنها نشسته است. گويي چون هميشه با خواب قهر است. سيگار، اين آشناي ديرين در لابلاي انگشتان استخواني‌ش جابجا مي‌شود. عينکي بدقواره ه به چشم دارد. به‌طوري که نيم‌رخش را رنجورتر نشان مي‌دهد. ولي هنوز استوار و محکم مي‌نمايد. تلويزيون مثل هميشه روشن است. وقتي وارد اطاق مي‌شوم مرا نمي‌بيند. حرف‌هاي روز را مرور مي‌کند. تشويق دوستان به نوشتن و کار کردن و اينکه مردم تشنۀ آثارش هستند. کنارش مي‌نشينم. مي‌پرسم: چرا نمي‌خوابي؟ مي‌گويد: نه، تو برو بخواب. فردا کارگري. . . قبل از آنکه با اصرار او به خواب بروم، صداي نوشيدن جرعه‌اي مشروب و بوي سيگاري تازه در اطاق مي‌پيچد. . .

ساعت شش صبح بيدار مي‌شوم و او هم‌چنان به سيگارش پک مي‌زند . دو سال پس از ورودش به لس‌آنجلس، در شلوغ‌ترين لحظات شهر، چشمان درياگونۀ خود را بست و از دور بازي از رياي شهر [لوس‌انجلس] خارج شد . . .»

همانطور که قبلا هم اشاره شد «بيژن مفيد» ترجمه و کارگرداني بيش از صد و پنجاه نمايشنامۀ راديويي و تلويزيوني را در کارنامۀ فعاليت‌هاي هنري خود دارد. نمايشنامه‌هاي که خود او نوشته و در زمان حياتش روي صحنه رفته و يا در اجرايي راديويي به شکل نوار کاست منتشر شده اما عبارتند از: شهر قصه (1346)، ماه و پلنگ (1347)، بزک نمير بهار مياد (1351)، تربچه (1351)، شاپرک‌خانم (1353)، جان‌نثار (1354)، سهراب و اسب و سنجاقک (1354)، کوتي و موتي (1355)، روباه و عقاب (1356).

«بيژن مفيد» در کنار نوشتن نمايشنامه و کارگرداني تئاتر و نمايش‌هاي راديويي، دستي در ترجمه نيز داشت. چند ترجمه که بيشتر شامل کتاب‌هاي اطلاعات عمومي براي جوانان مي‌شود از آن جمله است. او در ضمن شعر هم مي‌سرود و از سروده‌هاي او غزلياتي وجود دارد که هنوز به‌طور رسمي انتشار نيافته است.

«بيژن مفيد» صداي خوشي هم داشت. ترانه‌هايي که در نمايشنامه «شهر قصه» خوانده مي‌شود، به جز آخرين ترانه [حمومي که باصداي بهمن مفيد است] از سروده‌ها و با صداي خود اوست. از آن جمله مي‌شود به ترانه‌هاي «نه ديگه اين واسه ما دل نميشه»، «کجا ميري فلوني» و «گندم گل گندم» که بر مبناي ترانه‌اي قديمي تنظيم و اجرا شده، اشاره کرد. همچنين ترانه‌اي در بزرگداشت «ستارخان سردار ملي» که با تلفيق ابياتي از يکي از سروده‌هاي «نيمايوشيج» آن را با صداي خود خوانده است.

صداي گرم و گيراي «بيژن مفيد» در دکلمه‌اي از بيست رباعي از سروده‌هاي «ابوسعيد ابوالخير» به همراه موسيقي «کامبيز روشن‌روان» يکي ديگر از يادگارهايي است که از اين هنرمند معاصر براي ما به‌جا مانده. اين صدا و دکلمۀ آن رباعيات در سال 1354 و از سوي «کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان» انتشار يافته است. تنها صداست که مي‌ماند. ياد و يادگارهاي «بيژن مفيد» ماندگار باد!

در پايان اين مطلب براي يادآوري همکاري ارزندۀ هنرمنداني که در کنار «بيژن مفيد» آثار او را با صدا و هنر بازيگري خود، جان بخشيدند و براي ما به يادگار گذاشتند، نام آنهايي که بر من کمترين، رواي اين حکايت معلوم است را در نمايش‌هاي که شرکت داشته‌اند مي‌نويسيم.

«شهر قصه»
نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
طراح و سازندۀ ماسک‌ها:
مهندس هوشنگ کبيري
داستان‌سرا: جميله ندائي
روباه ملا: عباس جاويدان
(در اجراي نوار کاست: بيژن مفيد)
شتر نقال: اردوان مفيد
(در اجراي نوار کاست: بيژن مفيد)
خرس رمال: فرخ صوفي
(در اجراي نوار کاست: بهمن مفيد)
فيل: حسين والامنش
خر خراط: محمود استادمحمد
اسب عصار: سهيل سوزني
طوطي شاعر: سهيل سوزني
خاله سوسکه: تهمينه مدني
موش عاشق: هومن مفيد  
سگ عطار: فرهاد صوفي
بز بزاز: رشيد کنعاني
ميمون رقاص: آرش

«شاپرک‌خانم»
نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
شاپرک‌خانم: سوسن مقصودلو
عنکبوت: بهمن مفيد
ملخ: بيژن مفيد
سوسکي: تامي
موسکي: سحر
سوسک مادر: فهيمه راستکار
کرم شب‌تاب: رضا رويگري
زنبور عسل: جمشيد گرگين
مگس: سيروس ابراهيم‌زاده

«کوتي و موتي»
نويسنده و کارگردان: بيژن مفيد
کوتي: فريده صابري
موتي: نيما گرگين
پدر کوتي: رضا رويگري
مادر کوتي: هنگامه ياشار
پدر موتي: سيروس ابراهيم‌زاده
مادر موتي: آذر دانشي
نقش الاغ: بهمن مفيد
نقش گاو: رضا ژيان

«اولين پرواز» [گنجشک کوچولو]
اقتباس از اثر ماکسيم گورکي
کارگردان: بيژن مفيد
پوديک بچه گنجشک: هنگامه ياشار
مامان گنجشک: شمسي فضل‌الهي
بابا گنجشک: رضا ژيان
مرنو خانِ گربه: رضا رويگري
گوينده: فهيمه راستکار
خواننده: هنگامه ياشار
شعر و آهنگ: بيژن مفيد

«خاموشي دريا» [نمايشنامه راديويي]
نويسنده: ژان بروله (ورکور)
کارگردان: بيژن مفيد
پيرمرد: بيژن مفيد
دختر: فهيمه راستکار
ورنرفون اورناک: ناصر طهماسب



نظر خوانندگان: 3 نظر
 
 
نشر و نقل مطالب با ذکر منبع (چراغ هاي رابطه) و نشانی سایت‎ (nosratdarvishi.com) ‎نشانه‎ ‎امانتداري و حرفه اي بودن شماست ‏