دانشگاه برای جویس کارول اوتس سنگ تمام گذاشته بود. ما دعوت بودیم برای شام من از ایران-لولی از البانی و رابرت از امریکا هرکدام از وضعیت ادبیات و فضایی که دران می نویسیم یا می نوشتیم چنددقیقه ای حرف زدیم. .واقعیت این است حسی میان من و جویس به وجود امد که ناشی از کلمات نبود. حسی غریب یک لحظه که رفتم تا با دوستان دیگر حرف بزنم یکی ازحلقه سه نفره جویس جدا شد دست مرا گرفت و گفت بیا گفتم جویس را دیده ام گفت میدانم اما صدایت میکند رفتم نشستم روبرویش .همان جور که ادم روبروی اقیانوس می نشیند
دانشگاهها و مؤسسات فرهنگی امریکا هرسال برنامههای هنری متنوعی دارند. این برنامهها از یکسال قبل برنامهریزی میشود. برای اجرای برنامه با آژانس هنری هنرمند تماس میگیرند. هیچکس در اینجا نمیتواند بدون این آژانسها کارش را پیش ببرد. و همینها هستند که نرخ وقت او را به متقاضی میگویند. هر هنرمند بسته به شهرتی که دارد قیمت وقتش متفاوت است. جویسکارولاوتس قرار بود پارسال بیاید که همانطور که نوشتم همسرش را از دست داد و آن برنامه به امسال موکول شد. شوهر اوتس ادیتور و آژانس هنری او هم بود. (در فرصتی دیگر درباره ادیتورها هم مینویسم) دولت محافظه کار یا دمکرات هیچ نقشی در دعوت از این هنرمندان ندارد و هزینهای هم بابت آنها پرداخت نمیکند. این اسپانسرهای خصوصی هستند که به دانشگاهها و مؤسسات فرهنگی پول میدهند تا چرخه فرهنگ در این دیار بچرخد. وقتی این برنامهها قطعی شد و هنرمند برای تدریس یا سخنرانی یا اجرای برنامهای اعلام آمادگی کرد هیچکس دیگر نمیتواند آن را تغییر دهد... دولت که اصلاً حق دخالت ندارد. گاهی شاید رییس دانشگاهی عوض شود اما برنامهها سر جای خودشان هستند
دانشگاه برای جویس کارول اوتس سنگ تمام گذاشته بود .در یکی ازبهترین هتل های شهر برایش اطرقگاهی گرفته بود و ما دعوت بودیم برای شام من از ایران-لولی از البانی و رابرت از امریکا هرکدام از وضعیت ادبیات و فضایی که دران می نویسیم یا می نوشتیم چنددقیقه ای حرف زدیم .همه این ها بعدا زشام بود بعد از اینکه به جویس معرفی شدیم. نویسندگان و هنرمندان معتبر ایالت نوادا امده بودند .واقعیت این است حسی میان من و جویس به وجود امد که ناشی از کلمات نبود. حسی غریب یک لحظه که رفتم تا با دوستان دیگر حرف بزنم یکی ازحلقه سه نفره جویس جدا شد دست مرا گرفت و گفت بیا گفتم جویس را دیده ام گفت میدانم اما صدایت میکند رفتم نشستم روبرویش .همان جور که ادم روبروی اقیانوس می نشیند .
وقتی مسئول برنامه شام زنگوله ای را که توی دستش بود به صدا دراورد همه سرمیزهایمان نشستیم .جویس دو میز از من فاصله داشت گاهی مثل کودکی سرک میکشید و می خندید ریچارد که با من و لولی و رابرت نشسته بود گفت جویس رژیم سختی را شروع کرده است دوست دارد بیشتر زندگی کند و بیشتر بنویسد .دیدم که زود شامش را تمام کرد دیدم که توی فکر است باخودم گفتم دارد طرح یک رمان دیگر رامی ریزد و واقعیت این است جویس تنها ادمی است که در زندگی دیده ام و جز نویسندگی هیچ چیز برازنده اش نیست به لولی گفتم این یعنی نویسنده نگاه کن فقط موقع نوشتن نویسنده نیست نگاهش کن لولی گفت درست میگویی گفتم لولی ما شاعری داریم که میگوید بعضی ها فقط موقع شعر گفتن شاعرند لولی گفت تو مملکت من هم پراز شاعر شکم پرست است لولی از اسماعیل قداره دل خوشی ندارد بعدا شاید در باره اش حرف بزنم
لولی اولین سخنران بعدا از شام بود و بعد نوبت من رسید
گفتم از اینکه بدون ترس و اضطراب می نویسم خوشحالم گفتم پیداکردن خود کاراسانی نیست من با این جلسات فرهنگی خودم را پیدا میکنم با جویس با تونی ماریسون با کارول هارتر ...گفتم هر چه دور برت قد و قواره ها بلند تر باشد مثل درخت بیشتر قد میکشی تا به خورشید برسی گفتم ...گفتم توی مملکت خودم خودم راگم کرده بودم ...
جویس بلند شد دستهای کشیده و لاغرش رادیدم دست میزد و بعد گفت چه چه حرفهای غریبی
و وقتی نوبت او رسید دوباره اشاره کرد به حرفهای من و گفت فکر نمیکردم توی لاس و گاس -ایالت نوادا با چنین کسانی روبرو شوم و بعدهنگام خداحافظی دستهای مراگرفت :فردا جلسه خصوصی ساعت دوازده ونیم ...گفتم قبول
وقتی برمیگشتیم لولی گفت منیرو تو با جویس چکارکردی ؟
براي اطلاع بيشتراز سفرخانم منيرو رواني پور به لينك زير مراجعه نماييد
http://moniro.blogfa.com /