بسياري حافظ شيراز را بزرگترين شاعر ايراني تمام دورانها ميدانند، بيشتر اشعار حافظ غزل و بن مايه غالب غزليات او عشق است
خواجه شمسالدين محمدبن محمد حافظ شيرازي متفكر، نوانديش ديني، شاعر و غزل سراي بزرگ قرن هشتم ايران و يكي از سخنوران نامي جهان است كه ميكوشد جامعه را به سوي شكل و شمايلي مطلوب هدايت كند.
خواجه شمسالدّين محمّد حافظ شيرازي در اوايل قرن 8 (حدود سال 726 يا 727) هجري در شيراز تولد يافت. پدرش بهاءالدّين، مردي بازرگان بود كه در زمان سلطنت اتابكان سلغري فارس از اصفهان به شيراز مهاجرت كرد و مادرش خيز اهل كازرون بود. به گفتة رضاقليخان هدايت، اصل او را از تويسركان نيز گرفتهاند و برخي از تذكرهنويسان برآنند كه اجداد حافظ اصلاً از كوپاي (كوهپايه) اصفهان بودهاند.
حافظ پس از مرگ پدرش بهاءالدّين، طفلي خردسال بود. برادرانش پراكنده شدند و او با مادرش در شيراز ماند و روزگار آن دو به تهي دستي گذشت و پس از آنكه به مرحلة تمييز رسيد، در نانوايي به خميرگري مشغول شد تا آن كه عشق به تحصيل كمالات، او را به مكتبخانه كشانيد و در خدمت مولانا شمسالدّين عبدالله شيرازي تلمذّ كرد و در مدارس او منصب تدريس داشت.
حافظ پس از درك مجلس درس قواّمالدين عبدالله در كسب علوم به مقامي رفيع رسيد و به تحشيه كشّاف و مصباح و مطالعة مطالع و مفتاح و تحصيل قوانين ادب و تحسين دواوين عرب پرداخت. خواجه در مدّت توقف خواجوي كرماني در شيراز با او محشور بوده و از خدمتش بهره برده است. تأثير حافظ از شيوة خواجو بسيار زياد است.
تأثير اشعار سلمان نيز در حافظ به حدّي زياد است كه به پاية تأثير اشعار خواجو در حافظ ميرسد.
چرا كه سلمان هم مانند خواجو از معاصران حافظ است.
القاب حافظ
دولتشاه سمرقندي از حافظ با عنوان نادرة زمان و اعجوبة جهان نام ميبرد و او را لسان الغيب ميخواند. همچنين جامي در نفحات الانس، او را لسان الغيب و ترجمان الاسرار ناميده است.
او قرآن شريف را بسيار مطالعه ميكرد و حافظ قرآن بود و تخلصّش نيز برگرفته از اين مطلب است.
زندگي خانوادگي حافظ
دربارة زندگي خانوادگي حافظ اطلاعاّت محدودي در دست است. چنان كه دربارة عشق او به دختري به نام شاخنبات افسانههايي رايج است كه براساس همان داستانها حافظ آن دختر را به عقد مزاوجت خود درآورد. البتّه او در يك جا از ديوان خود از فقدان محبوبي در سال 764 ياد ميكند و اين تاريخ مصادف است با سي و هشت سالگي شاعر و چند بار نيز در اشعار او به عباراتي برميخوريم كه به مرگ فرزند خود اشارت دارد.
اوضاع سياسي
شيراز در زمان حافظ وضع سياسي آرام و ثابتي نداشت، امّا مركزي بزرگ از مراكز علمي و ادبي ايران و جهان اسلام به شمار ميرفت و حافظ در چنين محيطي كه هنوز جمع عالمان، اديبان، عارفان و شاعران بزرگ بود، تربيت علمي و ادبي يافت.
روزگار جواني او مصادف بود با امارت جلال الدين شاه شيخ ابواسحق اينجو در فارس، اين پادشاه كه ممدوح حافظ شد و حافظ از دولت او به نيكي ياد كرده، پادشاهي هنرپرور، باذوق و عشرت دوست بود.
دورة دوّم زندگاني حافظ كه مصادف با روزگار حكومت امير مبارزالدين محمّد مظفر بوده، دوران تشويش خيال اين شاعر بزرگ و شاعران بزرگ و انديشمندان ديگر بوده است و به تعبير خواجه: «از شمشير او خون ميچكيد.» چنين شخصي خوشآيند خاطر شاعري بلندنظر و آسان گير و «رند دشمن ريا و ناموس» نميافتد.
آثار
حافظ چندين قصيده عالي و چندمنظومه كوتاه محكم و تعدادي قطعات و رباعيات نيز سروده است و اما شهرتش بيشتر در غزلسرايي است و معمولاً غزليات او را كمال اين نوع سخن و از هر حيث اوج غزل فارسي برميشمارند. بويژه استادي او در سرودن غزلهاي عارفانه به پايهيي رسيده كه تاكنون كس به آن مرتبه نرسيده است. حتي برخي از غزلهاي او را كه ظاهراً غزل عاشقانه است، در حقيقت تغزّل عارفانهاي ميتوان قلمداد كرد.
ديوان حافظ پس از مرگش به اهتمام دوست او محمّد گلندام جمعآوري شد كه شامل تعدادي قطعه، رباعي، دو قصيده و دو مثنوي بود كه يكي از آنها ساقينامه و ديگري مغنّينامه است و بقيّه ديوان او سراسر غزلّيات است.
اشعار حافظ به زبانهاي انگليسي، آلماني، لاتين، فرانسه و غيره نيز ترجمه شده است كه بعضي از آنها منثور و برخي منظوم هستند. ترجمة كامل از ديوان حافظ به زبان آلماني توسط «رز نزويگ شوانو» به صورت شعر صورت گرفته است و نيز يك ترجمة انگليسي نيز از تمام ديوان به قلم «ويلبر فورس كلارك» انجام يافته است.
تفأل به ديوان
تفأل به ديوان حافظ نيز از رسوم رايجي است كه ايرانيان به آن پرداختهاند و آن بدين معناست كه چون انسان در كاري به شكّ و ترديد مبتلا شود ميتواند از كلمات و اشعار خواجه استمداد كند. به اين صورت كه تفأل زننده ابتدا به روح حافظ فاتحهاي نثار ميكند و در دل نيتّي كرده، آنگاه ديوان او را ميگشايد و اولين شعري كه چشمش بر آن ميافتد يا اين كه در آخرين غزلي كه در صفحة گشوده واقع شده است، جواب سؤال خود را مييابد و بيت اوّل از غزل بعدي نيز شاهد آن فال خواهد بود.
سال فوت
خواجه شمسالدين محمّد حافظ شيرازي به روايتي در سال 791 وفات يافت و برخي از تذكرهها نيز سال وفات او را به سال 794 ضبط كردهاند.
در باره حافظ
گوته فيلسوف، نويسنده، شاعر و متفكر بزرگ آلماني درباره حافظ ميگويد، حافظ در شعر خويش حقيقت غير قابل انكار را به شيوهاي محو ناشدني بيان كرده است. حافظ يگانه و بينظير است.
به اعقتاد امرسون فيلسوف و نويسنده آمريكايي، حافظ همواره از اين كه در جايگاهي نامناسب و ناجور قرارش دهند ابا داشت، از هيچ چيز در بيم و هراس نبود. حافظ ماوراء را ميديد، و ديدش نافذ بود. او تنها انساني است كه من آرزوي ديدارش را دارم و دلم ميخواست جاي او ميبودم.
ادوارد فيتز جرالد نويسنده و شاعر انگليسي مينويسد، حافظ بهترين آهنگ ساز واژه هاست.
گرترود بل معتقد است كه گويي چشم بصيرت حافظ، آنچنان نافذ و تيزبين است كه به قلمروهايي از تفكر و انديشهاي سر ميكشد، كه حتي نسل هاي بعد از ورود به آن ممنوع شده اند.
آربريچ نيز ميگويد حافظ در نگاه هموطنانش، همان جايگاه و مرتبتي را دارد كه شكسپير براي ما، و شايسته مطالعه دقيق است.
نيكويي و كمك به مردم و مستمندان، پرهيز از مردم آزاري، نقد اقتدارگرايي ، نقد و نفي خشونت، تحذير از غرور و خودپرستي، وفاداري، بياعتنايي به گفته علماي بيعمل، تقبيح شبهه خواري، مناعت طبع و آزادگي، خوشدلي و حسن نيت نسبت به شهروندان نيز از ديگر اعتقادات رفتاري و گفتاري حافظ شيرازي است.
منابع: روزنامه اطلاعات و ايرنا