دیوان غزلهای او از دید وزنهای آهنگین و شورانگیز، مایه ورترین و رنگارنگ ترین دیوان در غزل پارسی است اما اینکه چرا بیگانگان می کوشند مولانا را به خود بازبندند یک پاسخ این است که مولانا آنچنان بزرگ است در اندیشه و ادب و عرفان که بازبستگی وی به هر سرزمینی مایه نازش و سرافرازی آن سرزمین خواهد بود
راهزنی نام آوران، گوشه ای نوآیین از ربایش ادبی و فرهنگی است که تنها در روزگار ما پدید آمده است و اندک اندک روایی می یابد.
دکتر میرجلال الدین کزازی شاهنامه شناس و مولوی شناس کشور در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار مهر مطالبي را در باره مولوي بيان داشته است . استاد میرجلال الدین کزازی عضو هیئت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی با همان شيوه خاص گفتاري خود به زيبايي از مولوي و نیرنگها و ترفندهای شگفت آور در قلمرو ادب و فرهنگ سخن گفته است:
یکی از برترین ویژگی سروده های مولانا این است که آن چنان که در آن داستان پارسی گفته می شود، از دل برآمده است و سروده های او برترین نمونه است در گونه ای از شعر که من آن را شعر ناخودآگاهانه می نامم.
به گفته ای دیگر سروده های مولانا زاده جوششهای درون اوست حتی در مثنوی که می باید کتابی آموختاری باشد. مولانا مثنوی را به خواست شاگردان خود می سراید تا در آن رازهای درویشی و نهان گرایی را با خواستاران در میان نهد اما حتی مثنوی هم برآمده از ناخوداگاهی مولانا و جوشش های درون است اما اینکه برجسته ترین سروده های مولانا کدام است؟ پاسخی از پیش روشن است، دو شاهکار بی مانند مولانا یکی مثنوی معنوی او و دیگر دیوان غزل های وی که به نام دیوان شمس آوازه یافته است.
این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی گفت: این دیوان، خون خانه مستی هاست، هرکدام از غزل های مولانا را بخوانیم آنرا آکنده از شور و سرمستی خواهیم یافت. بیشینه غزل های مولانا با وزن و آهنگی خنیایی، رامش خیز و طرب انگیز سروده شده است.
نمی توان مولانا را از ایران زمین گسیخت
دیوان غزلهای او از دید وزنهای آهنگین و شورانگیز، مایه ورترین و رنگارنگ ترین دیوان در غزل پارسی است اما اینکه چرا بیگانگان می کوشند مولانا را به خود بازبندند یک پاسخ این است که مولانا آنچنان بزرگ است در اندیشه و ادب و عرفان که بازبستگی وی به هر سرزمینی مایه نازش و سرافرازی آن سرزمین خواهد بود اما من بارها گفته ام که نمی توان با هیچ ترفندی یا هیچ نیرنگی هرچند بسیار نقض و فریب آمیز، مولانا را از ایران زمین گسیخت.
مولانا به راستی در ایرانی بودن پدیده ای است کم مانند و ما می دانیم که او در سالیان کودکی از ایران به آسیای کهین رفته است و از آن پس نیز هرگز به ایران بازنگشته است.
بیشینه زندگی مولانا در سرزمین کوچ سپری شده است. او 12 ساله بوده است که ایران را وا می نهد اما نه تنها رنگ فرهنگ سرزمین بیگانه را بر خود نپذیرفته است بلکه زبان و اندیشه و ساختار ذهنی و منش خود را دگرگون نکرده است و تا بن جان و دندان ایرانی مانده است.
در آن سرزمین بیگانه، کانونی برای زبان پارسی و فرهنگ ایرانی پدید آورد به گونه ای که پیروان مولانا هنوز پس از چندین سده با آن که زبان پارسی نمی دانند در بزمهای بزرگداشت مولانا ترانه های آئینی خویش را به پارسی می خوانند و می سرایند. چنین کسی را چگونه می توان از ایران و فرهنگ ایرانی و ادب پارسی گسیخت.
یاری رسانه می تواند ربایندگان مولانا را رسوا کند
اما آنچه دست اندرکاران فرهنگ ایران می باید انجام بدهند که این نیرنگها و ترفندهای شگفت آور در قلمرو ادب و فرهنگ روی ندهد، آن است که ازهمان ابرازی به شایستگی بهره برند که ربایندگان به کار می گیرند و آن ابزار رسانه است. به یاری رسانه در این روزگار می توان دروغهای بزرگ و رسوا و نکته های آشنا حتی بی چند و چون فرا نمود.
استاد میرجلال الدین کزازی یادآور شد: روزگار ما در پرتو فنآوری رسانه ای، روزگار آوازه افکنی است حتی آوازه های بی پایه و دروغین نیز به یاری رسانه می تواند در ذهن و دل کسان جای گیرد. اما رسانه در همان هنگام که زهر است پادزهر هم می تواند باشد و از آن می توان در شناسانیدن و گسترش فرهنگ و ادب ایران آنچنان بهره برد که نام بزرگان ایران زمین در یاد و نهاد و زمان با نام ایران آنچنان پیوند بگیرد که از آن ناگسستنی باشد و اگر چنین شناختی از فرهنگ و ادب ایران به جهانیان داده شود که به یاری فنآوری رسانه ای کار دشواری نیست، هیچ سرزمینی نخواهد توانست بزرگان و نام آوران ایران و کسانی چون مولانا را برباید و بر خود باز بندد.
راهزنی نام آوران گوشه ای نوآیین از ربایش ادبی و فرهنگی است که تنها در روزگار ما پدید آمده است و اندک اندک روایی می یابد. این پدیده نابهنجار آنچنان که گفته شد به یاری فنآوری رسانه ای امکانپذیر شده است و راه ایستادگی در برابر آن و بی اثر و ناکارآمد گردانیدن آن همچنان بهره بردن از این فنآوری است.