همه ما در زندگي مطالبي نوشته ايم از روي احساس يا خشم و يا بي خبري يا در يك لحظه خاص كه سرشار از اميد به زندگي بوده ايم .بعد از مدتي از مطلب خود دلزده شده ايم يا به نوعي آنرا فراموش كرده ايم. مطلبي كه تقديم مي شود براي حقير هرگزكهنه نمي شود واز نوشتن آن تحت هيچ شرايطي دلزده نمي شوم
اين مطلب نخستين بار سال گذشته همزمان در وبلاگ درخت و خنجرو خاطره و وبلاگ ستاره نيكو بخت
به مناسبت اول مهر ماه روز تولد دوست ارجمند ابراهيم خدايي درج شده است
باز نشراين يادداشت در آستانه مهر ماه روز درس و مشق و روز تولد" ابراهيم" براي بنده سعادتي است خجسته
ابر سياه ،چون فرشي بي نقش و نگار و بدون تاج وترنج،روي زمين گسترده است
در اين بيابان برهوت تا چشم كار ميكند سرما و برودت است
بارش برف،برف بي امان و يكريز،انگار قصد ايستادن ندارد،برف روي برف
در اين سرا باد ميوزد،بادي سرد واستخوان سوز
ابر سياه،برف بي امان و باد سرد،سراسر دشت و كوه وجاده را ناامن كرده
كيست كه در سايه نشسته و آفتابمان را درژرفاي سياهچال به زنجير كشيده
بپاخيز جاده در انتظار قدم هاي توست
هرچند آبله پاي ،خسته يا بي رمق،اما كوه ها چشم براه توهستند
آفتاب بي هيچ ترديدي برف ها را آب ميكند
و نيشخند موذيانه ي آن بيگانه كه از كنارمان ميگذرد
روي چهره ي مات و مبهوت او يخ خواهد بست
* * *
بايد قبول كرد زبان و شعر محاوره و فولكلوريك سرشار از ايما و اشاره ي خاص ايلياتي
با هيچ ترجمه و تفسيرو خوانشي قابل انتقال نيست
لر زبان ها خود از شنيدن آهنگ شعر لري،سحر كلام و كنج استعارات را بي هيچ تفسيري
تا عمق جان مي فهمند
زنان و مردان ايل بدون داشتن سواد خواندن و نوشتن در سور و سوگ
زيباترين و شيواترين ترانه ها را زمزمه ميكنند
شعر هاي آنان در عروسي شور و نشاط و طرب ،و در عزاداري ،ماتم و مصيبت را به مدعوين نثار ميكنند
و اين زنان ومردان ،چه با شكوه و هنرمندانه و دلنشين،شورآفريني مي كنند
براي كسي كه با زبان و شعر لري آشنا نيست چگونه اين نشاط و ماتم را تفسير كرد،با كدام كلام و توجيه؟
براي دوست نازنيني كه كوچكترين آشنايي با شعر و زبان و ادبيات و فرهنگ لرستان نداشت
ميخواستم مفهوم ترانه اي لري را به او منتقل كنم،ترانه را شنيده بود از آهنگ و نوع هماهنگي و همراهي ترانه لذت برده بود. وقتي به اين تك بيت رسيديم مات و مبهوت ماند
(عاقوت ستم كارو د دواري سي تره )
وقتي از دوار و نوع ساختن و كاربرد دوار و ارتباط اين واژه و معناي كنايي آن با
عاقبت ستمكاران با او سخن گفتم تا مرز شيفتگي و پريشان حالي رفت
وقتي يك كلمه دوار اينهمه بار فرهنگي و پيام رساني دارد،بايك شعر و يا مجموعه اشعار يك شاعر لر
چگونه بايد بود؟
پس بي راه نيست اگر ميگويم بايد قبول كرد زبان و شعر و ادبيات لري
با هيچ ترجمه و تفسير و خوانش دوباره اي صد درصد قابل انتقال نيست
اما دليلي نمي شود شعر لري را در حصار بي خبري و فراموشي زنداني كنيم
به بهانه اول مهرماه روز تولد دوست گرامي و بزرگوار ابراهيم خدايي بلاگر زحمتكش و با صفاي لرستاني
دو قطعه از اشعار لري او را انتخاب كرده ام
ترجمه فارسي اين دو قطعه شعر لري توسط سركار خانم ستاره نيكو بخت همسر محترم جناب خدايي صورت گرفته است
شاعر لر، با زبان ساده وايلياتي،مارا به ضيافت آفتاب ميبرد
با وجود ابر هاي سياه،برف و سرماي استخوان سوز،مارا به سوي جاده فرا مي خواند
جاده اي رو به گستره همه ي زيبايي ها دعوت ميكند
در سايه سار همه دلتنگي ها و مهرباني ها،كنار او بنشينيم . دمي بياساييم وتشنگي را
با جرعه اي از آب زلال و بي كلر او بياشاميم
نصرت درويشي / مهر ماه /۱۳۸۶
ستاره نيكو بخت مهر ماه ۱۳۸۶
۱
کهُ و ره
بشي تا بشينم همنشينت بام
همراز چشیا پر ده خينت بام
بشي تا بشينم سيم بؤيي رازت
سيم بؤيي د رهیا دير و درازت
بشي تا بشينم کي رهتن بسته؟
کي چني ده رهتن کردته خسته؟
بشي تا بشينم بشنؤم حرفيات
ائ کهئ کومي تش تاؤنيیه برفيات
بشي تا بشينم وه پنه بردت
ائ کهئ! بشنؤم حرفيا سردت
کي چني افتاؤمون ون وه بن چاهئ؟
کهمون چطؤري کردن وه کاهئ؟
بشينم بشيني چي شیر رومئ
کي نها ده مظمو طؤق بَنومي
ورئ تا ورئسئم ره هنامو کرد
دگرئ گوارس
گن منامو کرد
ترجمه فارسي
کوه و جاده!
بنشين تا من نيز کنارت بنشينم
و همراز ديدگان خون آلودت بشوم
بنشين تا من نيز بنشينم و تو رازت را برايم بگويي
داستان جاده هاي دور و دراز کوچت را برايم حکايت کني
بنشين تا من نيز بنشينم و بپرسم چه کسي راه را بر تو بسته است؟
چه کسي تو را از رفتن بازداشته؟
بنشين تا بنشينم و سخنانت را بشنوم
اي کوه! کدام آتش برفهايت را آب کرد؟
بنشين تا من نيز در سايه سار سنگي ات دمي بیارامم
داستانهاي تلخت را بشنوم
چه کسي آفتابمان را در ژرفاي سياچالي انداخته است؟
کوه بلند ما را چگونه کاه کردند؟
من بنشينم و تو نيز همچون شيري رام شده ..
چه کسي اين ننگ و بدنامي را نثار ما کرد؟
برخيز تا برخيزيم جاده ما را فرا مي خواند
بيگانه اي از کنارمان مي گذرد
ما را بد ريشخند مي کند
۲
اؤر سئ
اؤر سئ سایه ونه ري سينه عالم
برف وه ري برف باريه غصه وه ري غم
برف وه ري برف باريه ره نادئاره
روزگار سرد و سره ناسازگاره
روزگار سرد و سره وا کس مسازه
باد سردئ ها وه ره نالهش درازه
باد سردئ ها وه ره سوزه سخونه
يه مني آخر صلاته آسمونه
يه مني آخر صلاته يه نهاته
يه مني روز قیامت ائ ولاته
يه مني روز قیامته عزيزم
سرزمين کُت کُتم! .. تش بليزم
ترجمه فارسي
ابر سياه
ابر سياهرنگ روي دنيا سايه انداخته است
برف روي برف باريده است و غصه بر روي غم
برف بر روي برف باريده است، راه ناپيداست
روزگار سرد و خاموشست و ناسازگار
روزگار سرد و خاموش است سر سازش ندارد
باد سردي وزيدن گرفته است
باد سردي مي وزد استخوان را مي آزارد
گويا روز محشر آسمانهاست
گويا روز محشرست! پايان است!
گويا روز قيامت اين سرزمين است
گويا روز قيامت است جانا
سرزمينم پاره پاره!.. آتشم تند!!
با سپاس و قدرداني ويژه از سركار خانم ستاره نيكو بخت مدير وبلاگ لرسو براي ترجمه اشعار