شاعران عزیزی که به ترتیب نام خانوادگی کارهایشان را مرور می کنیم . راستی برای نوبت اول به سراغ گل ها میروم . گل های نسل خودم . هرچه باشد به قول آن عزیز گل دوسه پیراهن از غنچه بیشتر پاره کرده است . در نوبت بعدی هم سراغ غنچه ها را خواهم گرفت
می خواهم امشب شب شعری با حضور چند تا از شعرای خرم آبادی برگزار کنم .
چند تائی که به خودم اجازه می دهم دعوتشان کنم و بی کسب اجازه کارشان را منتشر کنم . چه عیب دارد
دلم می خواهد کاری کرده باشم . نه کارستان . کاری شدنی . خودمانی . ساده .
با آنها که هنوز رابطه ای دارم تماس می گیرم . به همراهشان .
که خیلی جا ها رفیق نیمه _ راه _ را می ماند . یابه آنها آنتن نمی دهد
. یا از دم دستت بر می دارد و اگر خجالت نکشد می اندازدشان جایی که عرب نی انداخت
اما ، من موضوع را به هر شکل مطرح می کنم .
هر کسی حرفی می زند . انها که خودمانی ترند هم چیزهایی می گویند مثلا ....
نمی شود که آدم همه چیز را بنوبسد . پس من هم نمی نویسم .
اما کار خودم را می کنم گوشم هم به حرف این و آن ؛ بدهکار نیست .
مثل همیشه . گیریم کسی را هم خوش نیاید .
اگر حق داشت خوب می روم و بابت اشتبا ه ام عذر خواهی می کنم .
اگر هم حق داشتم مشگلی باقی نمی ماند . ازآن می گذرم !
اما ؛ کارم ! واقعیت اینکه می خواهم امشب شب شعری با حضور چند تا از شعرای خرم آبادی برگزار کنم .
چند تائی که به خودم اجازه می دهم دعوتشان کنم و بی کسب اجازه کارشان را منتشر کنم .
چه عیب دارد .درست که سالن نداریم و امکانات و مجوز رسمی و...... . اما دل که داریم .
به قول قدیمی ها جا هم که به دل است مگر نه ؟
پس شما هم بفرمائید این شما و این شاعران عزیزی که به ترتیب نام خانوادگی کارهایشان را مرور می کنیم . راستی برای نوبت اول به سراغ گل ها میروم . گل های نسل خودم .
هرچه باشد به قول آن عزیز گل دوسه پیراهن از غنچه بیشتر پاره کرده است .
در نوبت بعدی هم سراغ غنچه ها را خواهم گرفت پس تا آن روز
( 1)
رویای بی تعبیر
از رویایی بی تعبیر می گذریم
وز حلقه های تو در تو
به بیداری می آییم ،
چون گوشوار حلق های آب
از چنبر خویش می گذریم و
باز می آغازیم .
دریغا زمان و
دریغا زمان
که در گیج دایره واری
نه می گذرد
نه فراز می آید .
محمد اسدیان
==================
محمد اسدیان متولد 1323 خرم آباد است با دودفتر
1 _ در مدار بسته ساعت
2_ بوی باران های تاریک
(2)
***
بی مرز
بی شب
زیر این چتر
آنقدر سبک شده بودم
که می توانستم با حواس استوایی ماه
در آسیاب های جنوب بچرخم
شبیه تو
که باران بودی و
ناتمام.
بی مرز
بی شب
آه
آغاز انبساط خود بودم
مجهول و شناور
شبیه تو
که باران بودی و
ناتمام.
وجهان نقطه ای بود
هم ذات ثانیه ای با سه شعاع سرخ .
که هر کدام عددی در پس خود داشتند .
بی مرز
بی شب
در متن مجهول قطره ای ثابت
دورمی شدی
با دو بعد خیس
و در چهار جهت جاذبه ی خود می شکستی
شبیه من
که باران بودم و
ناتمام.
نسرین جافری
=========================
نسرین جافری متولد 1330خرم آباد است با دفتر های
1_ زخم سایه و بید
2_ رمل هندسی آفتاب گردان
3_ نیمی از مرا کشته اند
4_ به سمت هرگز به سوی هیچ
(3)
بی تو
چه این جا باشم
چه آن جا
فرقی نمی کند
بی تو
آسمان دلم
همیشه بارانی است
آن ابر ها
که بر گورت زار می زنند
دقیقه ای پیش
از حوالی چشمان من
عبور کرده اند !
هوشنگ رئوف
=======================
هوشنگ رئوف متولد 1330 خرم آباد با دفتر
سفره خورشید
(4)
هواخوری
میآييم
بر نيمکت پارک مینشينيم
درختها را نمیبينيم
بچهها و توپها
دوچرخه و رهگذران
و چيزهای ديگر را
اينجا و آنجا
رودخانه را هم
با جزيرههای سبز کوچک
سنگريزهها و
صخرهها
هوا بايد خوب باشد
که هنوز نشستهايم
اتفاقی نمیافتد
چيزی نيست
بر نيمکت پارک
تنها
درختها را نمیبينيم
بچهها و توپها
دوچرخه و رهگذران
و چيزهای ديگر را
معصومه ضیایی
===========================
معصومه ضیایی متولد 1336خرم آباد او گل قاصد
ولفگانگ آلمانی را با همکاری لطفعلی سمینورا به فارسی برگردانده
( 5)
ترم و تلمیت
رنگین کما ن ها !
رنگین کمان ها !
از بامداد شقایق
صدای ناقوس به گوش می رسد ،
گویا موسم تسبیح است .
برای صلابت عزیز کوهستان ؛
هد یه دارم ،
از گویش سنگ .
و آغوشم پر از زمزمه ی سماجت است .
کلام خوب گیاه !
مخاطب سلیس سبز !
سیطره کدام بعدخاموشی را
به پنجره ی برگ ها می آویزی ؟
که حکایت بود و نبود
در تحکم اعداد
_ و زیبایی سکوت _
چونان پیشنه ی باستانی من
تک سواری است که غروب را ،
_ آرام آرام _
به ضیافت گل و خشت و انگشتان
آدمی؛
دعوت می کند .
گریه کردن هم ، آسمانی دارد .
آسمانی دارد !
پر از حکایت پرواز کبوترها
در نشیمن های شطرنجی آجر ها
_ که پر از خاطره های گوشت و تنفس است _
کاروان سالاری
داستان کهنه ی عشق را سر داده است :
هلا !
هلا !
دست های پر از شبنم !
ارابه ای از دور دست زمان
مسافری را در دشت سبز تاریخ
جا به جا می کنند .
کوله بارش پر از فهم کهکشان
است .
و اندیشه اش به رنگ لاجورد .
گردن بندی از تلاطم چهارفصل ،
در گردن دارد .
بگوش باش !
ای منجم طاق های استخوانی !
اینک دوام آواز چهار فصل
ناموس خاک را همراه با ایمان
خورشید
و کلام ابر را با واژه مقدس باد
در جاده ی معصوم زیست
بر « تلمیت » نشانیده
عطر هوشیاری
در ساحل « ترم »
دریا دریا ، تکرار است
.....تکرار .
اسحاق عیدی
=======================
ترم بر وزن شرم در گویش لری وسیله ای است برای حمل جنازه .
تلمیت بر وزن تفعیل . اسبی است آذین بسته که عروس را بر آن می نشانند .
ترم و تلمیت اشاره ای است به ازدواج و تولد و مرگ ؛ آغاز و پایان یک زندگی .
ترم و تلمیت اولین بار سال 1353 در چشم انداز هنر و ادبیات روزنامه کیهان به چاپ رسیده است
* اسحاق عیدی متولد1324خرمآباد .علیرغم سروده های بسیار تا کنون دفتری از او منتشر نگردیده .
اگرچه دفتر خرم اباد و عروسک های او تا مرحله چاپ پیش رفتند اما...
(6)
زيبا ترين سرما خورده ی جهان
هنوز درست بر نگشته بودم
كه كلاهت كار دستم داد
و شال گردنت
كه از گدازه هاي جا مانده ي اولين روز جهان بود
در ميان ِ ميداني
كه همه ی آن تو بودي
چون چوب هاي نيم سوخته
پا بر نشاني ِ همه ي هرگزها
دود ِ هميشه ي دلم شد.
صبح آن روز
تو سرما خورده بودي
و رنگ همه ي درخت ها پريده شد
و يا رنگ همه ي درخت ها پريده بود
چون تو سرما خورده بودي
و اصلاُ
اي من ِ در من
مگر چه فرق مي كند
كه من از تب لرزيده باشم
و يا از سرما
و يا از پلك تو
كه سر بر شانه ي نيمي از خواب
چون شراب ِ هفت ساله می سوزد
اصلاُ چه فرق مي كند
كه تو
به برگها وزيده باشي
يا صفي از درخت هاي پريده رنگ
سرد ِ سرد
سر بر درِ خانه ى شما سائيده باشند.
نيستي
اما مي شنوي
كه تنها گريه ي دل است
كه بي طعم گونه مي گذرد
و نا نوشته مي ماند
تا از تعبير ساده ي هق هق ِ دختران ِ دبيرستاني بگذرد
و چون سرني
در خاموشي ِ خويش
سر بر بي صدايي ترانه ها بميرد .
آه اي عقل سرما زده
در بوران ِ بي آغازي كه
در كف پاهاي من
پيش از ازل تير مي كشيدي!
آخرجنون مرا
با آفتاب كدام صحرا رصد كرده اند
كه سرما و تب تواًَمان
از تاول پاهايم
دست نمي كشد؟!
و شعله ي آن شال
چنان زردشتي مي سوزد
كه این ورد دا ئم
مثل بوسه اي دزدانه
از لبانم پاك نمي شود.
زيباترين سرما خورده جهان !
به جان تو
كه جز اين قمار و اين سيگار ماسيده بر لب
همه چيز را باخته ام
و در كوچه هاي قونيه وُ خرقان
و يا بسطام
گيج تر خاك و باد
در حيرتي كه هيچ است و همه چيز
دست در دست خار و خس
با ياد گلي روئيده در نا كجا
باز رقصم گرفته است !
نصرت الله مسعودی
=====================
نصرت الله مسعودی متولد1332خرم آباد با دفتر های
1_ به لهجه برگ به بام آبان
2_ کی بر می گردی پارمیدا
3_شمایل گردان
4_بوی دست حوا
5_چقدر شبیه به به هم اند این « دوستت دارم » ها ؟
اشاره : هم خانم جافری هم اقایان اسدی و مسعودی تالیفات دیگری دارند .
اینجا اما من خواسته ام تنها به دفتر های مستقل این عزیزان در رابطه با شعر اشاره کنم .
گفتم شب شعرمان بی حاشیه باشد .
منبع: ....تا سپيده /بهرام سلاحورزي