اميدوارم بر حسب اتفاق وب سايت چراغ هاي رابطه و نشريه اينترنتي لور را سر كشي نمايد و اميدوارم مطلب بنده را بخواند و راز سر به مهر آن كتاب را برايمان بگشايد
در خبر ها خواندم بعد از چهل ويك سال يك كتاب به كتابخانه بازگردانده شده است .
آيا اين قصه بايد براي حقير نيز تكرار شود؟
يك حس عجيب به اين خبر پيدا كرد ه ام بهتر است برايتان شرح دهم چه گذشته:
سال پنجاه و هشت و پنجاه ونه بود كتابي از كتابخانه مركزي شهر به امانت گرفتم
كتاب را براي يك هفته امانت گرفتم روز دوم يا سوم بود
دوست نازنيني كه كتابها را با هم مطالعه و معاوضه ميكرديم كتاب را دستم ديد وكتاب را شب به خانه برد
فرداي آنروز با هم به مسافرتي چند روزه رفتيم
بعد از مسافرت و وقفه چند روزه و حواس پرتي و فراموشكاري كتاب را ازياد بردم
روزها گذشت بعد از آن چند كتاب از كتابخانه به منزل برده بودم و پس از مطالعه عودت داده بودم
با كتابدارها بسيار صميمي بودم يكروز يكي از كتابدارها ( يادش خوش و بخير باد ) گفت :
يكي از كتابها كه قبلا برده اي هنوز به كتابخانه پس نداده اي
اگر مطالعه نكرده اي تاريخ كارت امانت آنرا برايت تمديد كنم
وقتي نام كتاب را پرسيدم يكباره خشكم زد
چرا بايد اينقدر سهل انگارباشم ؟ با ناراحتي گفتم فراموش كرده ام فردا مي آورم
به دوستم كه گفتم با تعجب گفت مگر برنگردانده اي كتابخانه؟
با نگراني گفتم كتاب با توست چگونه .....
گفت اگر خانه ما باشد حتما پيدا مي شود برويم منزل ما
دوسه روز منزل دوستم را زير ورو كرديم . نيافتيم
با شرمساري به يكي از كتابدار ها ماجرا را گفتم . از او راه حل را جويا شدم
عقل هايمان را سر هم گذاشتيم و سه برابر مبلغ كتاب مذكور كتاب جديد به كتابخانه اهدا كردم
با اين اميد و تعهد كه كتاب پيدا مي شود و به كتابخانه برمي گردانم
روزها و ماهها سپري شد دوست نازنينم بعد از مدتي به يكي از كشور هاي اروپايي رفت
سالهاست از آن ماجرا مي گذرد و معماي كتاب هنوز حل نشده است.
كتابي كه امانت گرفتم يك كتاب مرجع وخاص بود
كتابهاي مرجع را هرگز امانت نمي دادند در يك شرايط ويژه به برخي اعضا ومشتركين قديمي
و مورد اعتماد مي دادند در مواردي به دانشجويان و پژوهشگراني كه مدارك لازم را ارائه مي دادند
حقير اين توفيق را داشتم كه از اعتماد كتابدارها بهره مند شوم
هنوز تعهد برگرداندن كتاب در جانم ريشه دارد . هنوز مترصد يك اتفاق هستم
دوستان بسياري از اين حادثه خبر دارند
يك نگرش بدبينانه و موذي،يك احساس پلشت درونم را مي جود كه كتاب با دوستم است
در بهترين و راحت ترين حالت ممكن نمي توانم خود را اقناع كنم كه از كتاب خبر ندارد
انسان بد سگال و بد انديشي نيست شايد حقير اشتباه مي كنم
اميد وارم اهل اينترنت باشد .اميد وارم اهل وبگردي باشد.
اميدوارم بر حسب اتفاق وب سايت چراغ هاي رابطه و نشريه اينترنتي لور را سر كشي نمايد و اميدوارم مطلب بنده را بخواند و راز سر به مهر آن كتاب را برايمان بگشايد
اميد هاي ديگر.....
آيا صبر كرده است چهل و يك سال بگذرد؟
آيا كتاب در زيرزمين نمور يك خانه قديمي است؟
آيا در گنجه مادر بزرگ يا پدر بزرگ نگهداري مي شود
آيا به كتابخانه اي ديگر اهداء شده است؟
اما اصل خبري كه موجب گفتن اين يادمانده شد:
یک کتاب قصه های عامه پسند پس از گذشت 41 سال از امانت آن به کتابخانه شهر بولینگ گرین آمریکا پس داده شد.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از سنتینل تریبون، شروع ماجرای این کتاب به سال 1967 و زمان کودکی لری هسلمن باز می گردد. در آن زمان یکی از دوستان او که نامش را به خاطر ندارد به شکلی ناگهانی و فوری به خدمت در ارتش احضار شده و به خاطر نبود زمان کافی برای انجام کارهای عقب مانده کتاب را به هسلمن سپرد تا به کتابخانه شهر بازگرداند.
این کتاب با نام "دنیای تد سریوس" قصه ای ساده و تخیلی از گونه ماجراهای بیگانگان فضایی را با عکسهای سیاه و سفید روایت می کرد و برای نوجوانی به سن هسلمن درآن زمان اندکی گنگ و سنگین می نمود. او کتاب را به گوشه ای انداخت و برای چهل و یک سال به کلی فراموشش کرد.
جا گرفتن این کتاب در ته یک جعبه وسایل بدردنخور و کهنه در کنج انبار گاراژی که پس از مرگ والدین خانه خود هسلمن شد این فراموشی را تضمین کرد تا اینکه امسال هسلمن و همسرش تصمیم گرفتند پس از سالها لوازمی را که به آنها نیاز ندارند در حیاط خانه خود به حراج گذاشته و گاراژ را بازسازی کنند و بالاخره طلسم چهل و یک ساله این کتاب شکسته شد و "دنیای تد سریوس" پس از سالها رنگ آفتاب را دید.
به گفته الن پولت مدیر این کتابخانه، کتاب هنوز کاملا سالم است و روی آن مهر کتابخانه قدیم بولینگ گرین که از سال 1960 تغییر نام و مکان داده به چشم می خورد. تغییرات و تحول کامل نظام اداری کتابخانه قدیم نام امانت گیرنده اصلی را از خاطر دفاتر ثبت برده و هسلمن خود هم نام دوست قدیمش را به یاد نمی آورد اما کتابخانه بولینگ گرین در تلاش است تا با آگهی در رسانه های محلی هویت او را کشف و برای ثبت نام در کتاب رکوردهای منطقه به کتابخانه دعوت کند.
وب سايت چراغ هاي رابطه و نشريه فرهنگي اجتماعي مردم لر آماده درج خبر بازگشت
اين كتاب به كتابخانه شهر است
آيا اين اتفاق ممكن است به وقوع بپيوندد؟
نصرت درويشي/شهريور ماه /1387