محمود دولتآبادی، داستاننویس برجسته ایرانی در نشست نقد و بررسی جلد نخست مجموعه اشعار جواد مجابی با گلایه از نگاه ویترینی به ادبیات و فرهنگ ایران گفت: در نظر داشتم به یونسكو و هموطنان به طور رسمی بگویم آنچه از ایران باقیمانده فقط ورزش باستانی نیست. ملت ایران در افت و خیزش تداوم یافته و دستكم در چند دهه اخیر به عنوان یك ملت زنده است.
در ابتداي مراسم، محمود دولتآبادي كه براي خواندن شعرهايي از جواد مجابي پشت تريبون حاضر شده بود، زبان به گله گشود و گفت: امروز برحسب عادت، اخبار ساعت 2 بعدازظهر را گوش ميدادم. متوجه شدم يونسكو در اين ايام هفتهي ايران را برگزار ميكند. گفتم امروز اينجا به گلايه سخن بگويم از بابت اينكه چرا در مجمعي چنان جدي و آبرومند و ستودني، از فرهنگ ايران به معناي زندهي آن و آنچه قابليت آن را دارد مطرح شود، هيچ خبري نيست.
در اين مجامع، يك شخصيتي ميآيد و ميگويد ايران كشور مهمي است و داراي فرهنگ و تمدن غني است و تمام! اما اينجا كه آمدم، احساس كردم گلايه كردن از يونسكو و مقامات رسمي هم بيهوده است؛ چرا اين حس واقعي به من دست داد؟ از آنجا كه حتا دوستان نزديك ما هم اينجا نيستند؛ يعني اينهمه بيتفاوتي و اين بيربطي شگفتانگيز است.
ميخواستم بگويم آن فرهنگ غني و آنچه در ويترين جهاني نگهداري ميشود، بناست كه همچنان بسته باقي بماند؟ يعني جهان پروندهي باشكوه ما را با سعدي و حافظ بسته است و ويتريني شدهايم؟ اما ميبينم حتا دوستان نزديك ما به خاطر گرمي هوا، ترافيك، نبودن جاي پارك و... به اين نشست نيامدهاند. حتی ناشر اثر هم نيامده و من ديگر چه بگويم؟!
در نظر داشتم به يونسكو و هموطنان رسمي بگويم آنچه از ايران باقي مانده، فقط ورزش باستاني نيست. ملت ايران در افت و خيزش تداوم يافته و دست كم در چند دههي اخير به عنوان يك ملت زنده است.
نويسندهي «كليدر» با انتقاد از ضعف دانش تاريخي برخي مسؤولان در مواجهه با نگاه ويتريني غرب به ايران، خاطرنشان كرد: ملت ايران يك تودهي بيحجم نيست. از خودم ميپرسم كه اين ملت آيا در عرصهي موسيقي، نقاشيهاي جديد، شعر و ادبيات، هيچچيز در جهان معاصر ندارد؟ يا از ميان نوادگان ملاهادي سبزواري و شيخ شهابالدين سهروردي، هيچ نشاني از تفكر ايراني نيست؟ آيا ما فقط نمايش زورخانهيي داريم؟ خيلي جالب است!
دولتآبادي با انتقاد نسبت به بيتوجهي در برابر ارگ بم، متذكر شد: هيچ حرفي دربارهي ارگ بم نيست؛ يعني چيزي بوده و خراب شده، همين؟! بنابراين، دو طرف واقعه يعني يك طرف اروپاييهاي رند و بهطور كلي جهان زيرك پيشرفته و در طرف ديگر، نمايندگان ما قرار دارند كه هركدام به نوعي مقصرند. هفتهاي به اين اهميت در شهري به مهمي پاريس براي ايران برگزار ميشود؛ اما خلوت خلوت است و بيچيز و فقير. انگار نمايندگان ما رفتهاند آنجا تصديقي بگيرند كه كشور مهمي هستيم! من خيلي متأسفم و تأسفم بيشتر براي اين است كه هموطنانم آنقدر بيتفاوت شدهاند كه انگار جهان به آخر رسيده است.
جواد مجابي 50 سال است در اين مملكت كار ميكند. در اين 50 سال، 50 نفر نبودند كه به آثارش علاقهمند باشند؟ انتظار داشتم در هفتهي ايران در يونسكو، مسألهي ويران شدن ارگ بم به عنوان موضوع محوري باشد؛ ولي ديدم امري فراموششده است. تا آنجايي كه به ياد دارم، هيچكس به اندازهي جواد مجابي به ارگ بم، يادمان قديمي ما كه نشاندهندهي زندگي ما مردم كوير است، نپرداخته است.
دولتآبادي در پايان با بيان اين مطلب كه ارگ بم نه تنها در زلزله، كه در ذهن هم دارد فروميريزد، بخشهايي از شعر «بر بام بم» جواد مجابي را خواند.
در اين نشست، حافظ موسوي نيز با بيان اين مطلب كه جواد مجابي يك وقفهي 25ساله در انتشار شعر داشته است، يادآور شد: وي چيزي حدود 12 دفتر شعر منتشرشده داشت. نميدانم جامعهي نشر مقصر بوده، خود مجابي كمكاري كرده است و يا ديگران كمكاري كردهاند؟ اين مسأله باعث شد بسياري گمان كنند مجابي ديگر شعر نمينويسد؛ اما او در جايي گفته، روزي نبوده كه آن را بيشعر سپري كرده باشد.
اين شاعر سپس صحبت خود را با بحث دربارهي شخصيت مجابي ادامه داد و از وي به عنوان نمونهي تيپيك روشنفكر ياد كرد و افزود: مجابي اهل تساهل است و در برابر حرف ديگران، مدارا ميكند و تاب شنيدن حرف مخاطب را دارد. در عين حال، هرگز در برابر خدشهاي كه به چهرهي آزادي وارد شده، ساكت نبوده است.
موسوي با برشمردن برخي ويژگيهاي شخصيتي مجابي، دربارهي شعر وي نيز خاطرنشان كرد: نوعي سرخوشي خيامي در شعر مجابي است كه البته اين سرخوشي خيامي لزوما در تمام شعر مجابي نيست و شايد در برخي آثارش بتوان اين سرخوشي را به سرخوشي روشنفكرانه تعبير كرد، كه اين نوعي سرخوشي مبتذل نيست.
او در ادامه از جواد مجابي به عنوان شاعري ياد كرد كه ارائهي آثارش را در دههي 40 آغاز كرده است و به بحث دربارهي شعر آن دهه پرداخت و از آن به عنوان شعر سياسي ياد كرد و افزود: در برابر اين شعر، جريان شعر «موج نو» به راه ميافتد كه از جهاتي ميتوان مجابي را در شمار شاعران «موج نو» به حساب آورد؛ چنانچه شمس لنگرودي در كتاب « تاريخ تحليلي شعر نو» به آن پرداخته است.
حافظ موسوي در پايان با تشريح مؤلفههاي شعر موج نو، با استناد به شعر «بر بام بم» مجابي، از نوستالژي نهفته در اين شعر به عنوان نوستالژي يك انسان روشنفكر ياد كرد.
اسدالله امرايي هم با تأكيد بر اينكه از منظر ترجمه و ترجمهپذيري آثار جواد مجابي به بررسي آثار وي ميپردازد، گفت: برخي از آثار مجابي به زبانهاي تركي، روسي، چيني، ژاپني، فرانسه، انگليسي و آلماني ترجمه شده و يكي از علتهاي ترجمهپذيري آثارش، اين است كه به زبان امروز سخن ميگويد.
آشنايي مجابي با هنر امروز، بويژه با نقاشي، يكي ديگر از جلوههايي است كه توانسته آن را در شعرش بازتاب دهد. مجابي در مقالاتش نيز زباني موجز و رسانهيي دارد كه حاصل 10 سال جان كندن در روزنامهي اطلاعات و نشريات ديگر است. طنز جواد مجابي كم ديده شده و اين طنز حتا در عنوان كتابهايش ملموس است.
او در پايان از «فصلي براي تو»، «پرواز در مه»، «من، ايوب، غروب»، «خانهام دريا» و «موجهاي خاموشي» به عنوان آثاري ياد كرد كه به زبانهاي تركي، انگليسي و آلماني ترجمه شدهاند و گفت: اين تنها بخشي از آثار ترجمهي مجابي بوده كه بنده با آن سر و كار داشتهام.
در اين مراسم كه به همت كانون ادبي گروه شعر معاصر برگزار شد، عليشاه مولوي، سيدعلي صالحي، سعيد آذين، غزل تاجبخش، فرهاد عابديني و... حضور داشتند.
ایسنا / جام جم آنلاین