زندگی علی دهباشی در کار نشریه خلاصه شده است. مردی که با وجود بیماری آسم که گرفتار آن است قبل از طلوع آفتاب شروع به کار فرهنگی میکند و تا نیمههای شب دست از آن برنمیدارد. او به راستی شیدای ادبیات است و شاید جمالزاده همین عشق را در وجود دهباشی دیده بود که او را وارث آثار خویش کرد. مرد پرکاری که تا کنون 78 جلد کتاب را منتشر کرده و گوشهای از ادبیات نمانده که او به آن سرک نکشیده باشد. صدای نفسهایی که به سختی میکشد همیشه آرامشبخش است چرا که احساس میکنی اگر روزی هیچکس هم نباشد باز مردی خواهد بود که آرام و بیصدا در گوشهای نشسته و کار میکند. 30 سال کار بدون وقفه در عرصه مطبوعات و نشر از او صاحبنظری ساخته است که نظریاتی شنیدنی دارد. هماکنون علی دهباشی 10 سالگی انتشار مجله ادبی بخارا را پشتسر میگذارد، این خود بهانهای بود تا با او گپوگفتی را انجام دهیم.
آقای دهباشی دقیقا چه مدت است که شما نشریه کلک و بخارا را عرضه میکنید؟
ما در حال حاضر 10 سالگی بخارا را پشتسر گذاشتیم معمولا در آغاز سال دهم میگویند 10 سالگی اما ما در آغاز 11 سالگی 10 سالگی را جشن میگیریم. بخارا در حقیقت ادامه منطقی است بر مجله کلک که طی هفت سال 94 شماره منتشر شد. بعد از یک وقفه ششماهه بخارا آغاز شد و طی این 10 سال ما 64 شماره به صورت هر دو ماه یکبار و بهطور متوسط هر شماره 450 تا 600 صفحه منتشر کردیم اما در سه سال اخیر ویژهنامههایی را هم مابین این دوماهنامهها منتشر کردیم.
این ویژهنامهها با شبهای بخارا شروع شد؟ اصولا ایده شبهای بخارا چه بود و چه شد که تصمیم گرفتید شبهای بخارا را برگزار کنید؟
این شبهای بخارا خودش قصهای دارد. ماجرا برمیگردد به حضور من در مراسم ادبی مختلفی که در گذشته برگزار میشد. من در شبهای شعر شاعران و نویسندگان ایران در سالهای قبل از انقلاب مسوولیت نمایشگاه کتابهای جلال آلاحمد، صمد بهرنگی و دکتر علی شریعتی را در محل انستیتو گوته به عهده داشتم و در سالهای 1363 تا 65 هم جلسات معروف به چهارشنبهها را اداره میکردم که در آن زمان جلسات سهشنبهشبیها هم بود که اعضای آن عبارت بودند از مرحوم محمد مختاری، حسین نصیریپور، کاظمالسادات اشکوری، جواد مجابی، عظیم خلیلی، محمد محمدعلی و چند نفر دیگر. جلسات دیگری هم بود که به داستان اختصاص داشت و این جلسات توسط هوشنگ گلشیری برگزار میشد.
چهارشنبهشبیها چه کسانی بودند؟
جلسات ما باز بود اما جلسات سهشنبهشبیها محدود بود و هر کسی نمیتوانست بدون دعوت در آن شرکت کند. اما چهارشنبهشبها بهگونهای بود که سهشنبهایها هم در آن شرکت میکردند. این جلسات معمولا در خانهها برگزار میشد و بسیار فضای بازی داشت مثلا از طیف دکتر میرحسین آریانپور در جلسات ما شرکت میکردند تا نصرت کریمی و همیشه یک میهمان داشتیم. مثلا منظومه «خانه زمان» سپانلو اولینبار در جلسه چهارشنبهها و در محل آتلیه مرحوم پتگر خوانده شد. منظومه «بر بام بم» نوشته جواد مجابی هم همینطور. شعر بلند «اسماعیل» دکتر رضا براهنی و... همه در همین شبها برای اولینبار خوانده و نقد و بررسی شد.
این جلسات تجربههای خوبی بودند تا اینكه اولین ویژهنامه بخارا را که اختصاص داشت به رابینرانات تاگور منتشر کردیم که وقتی منتشر شد ما در بیست و دوم دیماه 84، مراسم رونمایی گرفتیم که معروف شد به شب رابینرانات تاگور که به مرور زمان این روند ادامه پیدا کرد و تا شهریور امسال این شبها را یا به مناسبت انتشار ویژهنامه یا به مناسبتهای تاریخی برگزار کردیم و جمعا 57 شب شد.
انتقادی که به شبهای بخارا داشتند این بود که بیشتر روی نویسندگان و چهرههای خارجی متمرکز بود. نظر خود شما در اینباره چیست؟
به نظر من ما از چهرههای داخلی هم غفلت نکردیم به عنوان مثال شب سیدمحمدعلی جمالزاده، فریدون مشیری، بهرام بیضایی، نصرت کریمی، ملکالشعرای بهار، رضا سیدحسینی، همایون خرم ، نیکول فریدنی و بسیاری از شخصیتهایی که به نوعی کار مفیدی انجام داده بودند برگزار شد، اما فکر میکنم شبهای خارجی بیشتر به چشم آمد.
آقای دهباشی! فلسفه کاغذ کاهی در چیست؟
زمانی کاغذ کاهی ارزان بود و تازه همان زمان هم کاغذهایی که برای بخارا استفاده میشد کاغذ کاهی عادی نبود بلکه کاغذ کاهی ته رول بود. دسترسی به کاغذ سفید همیشه رویایی دستنیافتنی بود و بعد کاغذ کاهی هم دو نوع قیمت داشت. کاغذ کاهی رول خیلی گران بود. در حوالی شوش شرقی انبارهای بزرگی هست که رول کاغذهای بزرگ را میآوردند و باز میکردند و اصطلاحا شیت میکردند، من کاغذهای ته رول را میخریدم که چنگک خورده و زخمی شده و... اینها را جدا میکردیم و چاپ میکردیم.
از طرفی به نظر من اصولا مجله باید روی کاغذ کاهی چاپ بشود و بهطور کلی کاغذ کاهی، کاغذ باشخصیتی است و از جهت خواندن هم رفلکس نور ندارد. اگر یادتان باشد انتشارات خوارزمی در طول زمان فعالیتهایش یعنی از 1348 تا کنون 90 درصد کتابهایش را با کاغذ کاهی (وبر) که نوعی کاغذ کاهی پرزدار بود منتشر میکرد که این باعث میشد انعکاس نور شما را اذیت نکند و شما راحت کتاب بخوانید. متاسفانه این نوع کاغذ حالا دیگر نیست.
اما در سالهای اخیر که فاصله قیمت کاغذ کاهی با کاغذ سفید کم شد ما به دلیل دیگری باز هم روی کاغذ کاهی بخارا را چاپ میکنیم، اما اینبار به دلیل هزینه پست، اگر ما 600 صفحه را روی کاغذ سفید چاپ میکردیم چون کاغذ سفید 70 گرمی است و کاغذ کاهی 40 گرمی، هزینه پست زیاد میشد.
آقای دهباشی اصرار شما بر حجیم بودن کارتان به چه دلیل است؟
منطقیاش این است که در 150 صفحه مجله را دربیاورم و با دو تا بعدازظهر وقت گذاشتن بتوانم مجلهام را آماده کنم، اما احساسی که همیشه دارم باعث میشود شمارههای بخارا قطور شود. حقیقتاش این است که مسئله قدری روانی است. هر بار که میخواهم شماره جدیدی را دربیاورم حس میکنم این آخرین بار خواهد بود و شماره بعدی در کار نخواهد بود. در عین حال که به شماره یكصدم فکر میکنم و برنامهریزی میکنم. این احساس از شماره اول مجله کلک تا کنون مرا رها نکرده است. یک تناقض است. چه میشود کرد؟
در کار نشریه بهخصوص نشریه ادبی در ایران جدای از کیفیت کار، استمرار هم عامل بسیار مهمی است. شما به عنوان کسی که هفت سال کلک و بعد از آن 10 سال به صورت مستمر بخارا را درآوردید فکر میکنید به چه دلیل تعداد نشریات ادبی که به صورت مستمر به کار خود ادامه دادهاند کم بوده است؟
عمر مفید مطبوعات در ایران حداکثر سه سال است یعنی اگر کسی سه سال نشریهاش دوام آورده میتوان گفت كه شاهكار كرده. اینكه من تا به حال دوام آوردم دلایل گوناگونی دارد. یکی اینكه چون قبل از بخارا و کلک تجربه داشتم، میدانستم که مجلات غالبا با مشکلات مادی رو به رو هستند. بنابراین من نه دفتر داشتم و نه تحریریه. هزینههای سنگین مجله را به این وسیله حذف کرده بودم. در طول هفت سال کلک، من اینگونه به کار خودم ادامه دادم.
اما مسئله مهم دیگر این است که یکی از علل شکست مطبوعات اختلافهای بین تحریریه و اعضای آن است. مجله بخارا چون تحریریه و شورایی نداشت بنابراین چنین مشکلاتی را هم نداشت. تنها موردی که پیش آمد اختلافی بود که با صاحبامتیاز مجله کلک به وجود آمد که منجر به جدایی من از آن نشریه شد. دوستان دیگر که کار میکردند شاید جنبههای سیاسی برایشان جذابتر بود. من هیچگاه آنگونه که رایج است وارد مسائل سیاسی روز نشدم و همیشه معتقد بودم که مسائل سیاسی برای مطبوعات سیاسی است و رسالت آنهاست، نشریات ادبی باید تلاش کنند تا سطح ادبی را در جامعه ارتقا بدهند و رسالتشان این است و من سعی کردم به این رسالت وفادار باشم.
فکر نمیکنید مطالب بخارا برای مخاطبان عامتر ادبیات به گونهای سنگین باشد؟
من همیشه میخواستم نشریهای را منتشر کنم که تاریخ مصرف نداشته باشد و همیشه سعی میکنم از تاریخ مصرف دور بشوم و بهطبع وقتی شما چنین سیاستی را دنبال میکنید از یکسری از مقالات دور میمانید و مطالب بار تئوریک پیدا میکند و بهطبع چون سطح مجله سنگین میشود دیگر مخاطب عام را از دست میدهد.
بنابراین از یکسری چیزهای جنجالی ادبی که در روز جریان دارد ما گذشتیم و وارد نشدیم برای اینكه نشریات دیگری بودند که این کارها را میکردند. این کار را البته نکوهش نمیکنم اما کلا مباحث خیلی جدید و مدرن همواره در بخارا مطرح شده است.
ایرادی که من خودم شخصا به بخارا میگیرم این است که آن توجهای که باید به ادبیات نسل جوان داشته باشد، ندارد مثلا ما بخشی مخصوص به داستان را در بخارا نمیبینیم. این به خاطر محدودیت صفحههاست یا اینكه اصولا در سیاست شما چنین نیست؟
چاپ داستان به شکل انفرادی در بخارا یک زمانی انجام میشد اما من آن را متوقف کردم چون فکر میکردم خوانده نمیشود اما ما تنها نشریه ادبیای بودیم که شب نویسندگان نسل جدید داستاننویسی ایران را برگزار کردیم. یعنی شبی را برگزار کردیم که اختصاصا به نسل جوان ادبیات ایران پرداخت و هماکنون هم دارند کار میکنند تا به صورت یک ویژهنامه داستانهایش را در بیاورند. از بین این همه نشریه ادبی تنها نشریهای که این کار را کرد ما بودیم. نوروز سال گذشته هم ویژهنامه داستاننویسی را از سه نسل مختلف ارائه دادیم و بهتر میدانید این بخارا بود که هانتکه، اکو، سلین و... را معرفی کرد و این یعنی...
زمانی که کار کلک و بخارا را شروع کردید وضعیت نشریات ادبی چگونه بود؟
من در آدینه کار میکردم از شماره دوم تا چهلم. از شماره 41 آدینه من دیگر کلک را منتشر کردم. در زمانی که کلک و بخارا در میآمد آدینه، دنیای سخن و چند نشریه دیگر هم منتشر میشد.
در حال حاضر وضعیت نشریات چگونه است یعنی با توجه به افزایش کمیت نشریات ادبی کیفیت آنها را چگونه میبینید؟
سطح نشریات ادبی بهطور خاص پایین آمده است. یکی از دلایلی که نشریات ادبی گذشته چه قبل از انقلاب و چه اوایل انقلاب حالا اینقدر قیمت پیدا کرده است، این است که واقعا مطالب باارزشی در آنها بود اما در حال حاضر متاسفانه به علت کمکاری سردبیران و گردانندگان، نشریات ادبی همه شبیه به هم شدند و نوآوری و خلاقیت را از دست دادهاند و به آن مطالبی که میرسد اکتفا میکنند در حالی که کار نشریه ادبی نیازمند ابتکار خلاقیت و پیگیری است. برای همین تعداد نشریات ادبی روزبهروز کاهش پیدا میکند یا با افت شمارگان روبهرو میشود. علت افت شمارگان این است که چون حرف تازهای برای ارائه کردن ندارند خوانندگان خودشان را از دست میدهند.
جدیدا با مجلههای ادبی اینترنی هم روبهرو شدهایم نظرتان در مورد آنها چیست؟
مجلهها ادبی اینترنتی به نظر من جای خودشان را دارند و هیچ اثری روی مطبوعات ندارند چون هنوز کتاب و مجله دست گرفتن و خواندن قابل مقایسه با مطالعه در صفحه مانیتور نیست. یعنی هنوزم که هنوز است لذت خواندن از روی کاغذ چیز دیگریست، اما نشریات اینترنتی هم همان گرفتاریها را دارند.
در حال حاضر بهجز بخارا شما خودتان چه مجلههای دیگری را میخوانید؟
من مجله مترجم را میخوانم که واقعا مجله خوبی است و همینطور مجله شهروند امروز. شهروند امروز یک مجله کاملا حرفهای است و با توجه به صورت هفتگی بودنش که واقعا کار دشواری است نمیتوان چندان ایرادی به آن گرفت. تیمی که در شهروند امروز مشغول است کار واقعا دشواری را انجام میدهد و برای همین میشود فهمید چرا یک شماره خیلی قوی است و یک شماره چندان قوی نیست. چون زمان کم است و در زمان کوتاه پیدا کردن مطلب درجه یک همیشه میسر نیست و من چون کار حرفهای میکنم و این نوسانات را میفهمم آن را به حساب زمان کم و شرایط نهچندان مساعد میگذارم. بیشک خود گردانندگان شهروند امروز بیش از من به نقاط قوت و ضعفشان آگاهی دارند.
ارائه مستمر مجلهای با 500 یا 600 صفحه باعث نمیشود که از مطالب تکراری استفاده کنید؟
نه من به یقین میگویم که ما تنها نشریهای هستیم در ایران که بانک مطالبش بیش از هفت هزار صفحه مطلب آماده چاپ دارد و اگر باز مطلبی را تجدید چاپ کردیم، نوشتیم به چه دلیل و حتما بهانهای بوده که تجدید چاپ کردیم.
منبع كارگزاران( مصاحبه توسط چراغ هاي رابطه خلاصه شده است!! )