* عليرضا خمسه به قول خودش هنرپيشهاي نوروزي است. او از سال 1360 تاكنون، در همه برنامههاي نوروزي سيما نقشآفرين بوده است.
خمسه در خانوادهاي تواناييهاي خود را نشان داد كه فقط به او در هنگام نوروز اجازه ديدن فيلمهاي كمدي ميدادند! به همين دليل روزهاي عيد براي او فرصتي بود كه به همراه مادرش فيلمهاي «نورمن» و «جري لوئيس» را تماشا كند. به عقيده عليرضا خمسه، نوروز يعني كار!
جالب اينجاست كه اولين كار عليرضا خمسه «عيدديدني» نام داشته و جالبتر اين كه به قول خودش با استقبال بيش از حد گرم مادرش با جارو دستي مواجه شده است! آخرين كار او هم براي نوروز 87 «مرد هزار چهره» است كه يقيناً مورد استقبال طبيعي(!) علاقهمندان كمديهاي سيما قرار خواهد گرفت.
عليرضا خمسه در روزهاي پاياني سال، با وجود مشغله كاري فراوان و لزوم حضور پياپي در لوكيشنهاي مربوط به فيلمي كه بازي ميكرد، با دعوت رضا رفيع به روزنامه اطلاعات آمد و خيلي گرم و صميمي، با خندههاي مسرتبخشش، ما را به استقبال بهار شادي آفرين برد.
* آقاي خمسه، شما ظاهراً هميشه شاداب هستيد. سرچشمه شادابي شما چيست؟
ـ شادابي بايد در جامعه باشد. هنر در واقع بازتاب دهنده واقعيت زندگي اجتماعي است. مثلاً در استقبال از عيد نوروز و در رانندگيهاي سطح شهر، شادابي وجود ندارد. چرا كه همه ميخواهند سريع به مقصد برسند و حق هم ضايع ميكنند. عموماً نيز عصبي هستند و حتي حاضرند كه پا روپاي هم بگذارند تا زودتر به خريد عيد برسند. آن هم براي انجام چنين سنت زيبايي! از اينرو به نظر من، خيلي از ماها براي شاداب شدن رفتار زيبايي نداريم.
شادابي را بايد در خانواده و محيط كار تجربه كرد و در هنگام خلوت شادابي را دريافت، ولي وقتي نگاه ميكني، چنان كه بايد، شادابي را نمييابي. هنوز هم با وجود اين همه تدابير زيباشناختي در سطح شهر تهران رنگ وجود ندارد. مثلاً آموزش و پرورش سعي كرد در طراحي روپوشها تغيير ذائقه ايجاد كند، ولي اتفاق مهمي نيافتاد.
طبق آنچه كه من درس آكادميك آن را خواندم، روانشناسي رنگ ميگويد كه در محيط كار و تحصيل بايد از رنگهاي جذاب و جالب بهره جست.
ما روي اين اصل صحبت ميكنيم كه «شكسپير» گفته است: كار هنر تئاتر، گرفتن آيينه در برابر جامعه است. امروزه بسياري از كساني كه كار داوري جشنوارههاي هنري را انجام ميدهند، متعجب هستند كه بيشتر آثار نوجوانان درباره ماتم و غم و اندوه است.
* خب به نظر شما چه بايد كرد؟
ـ من وقتي عيدي ميدهم شاد ميشوم. دولت عيدي 200 هزار توماني به ما ميدهد، در حالي كه مثلاً خود من در حدود يك هزار نفر متوقع عيدي گرفتن دارم.
حالا شما اين 200 هزار تومان عيدي را تقسيم بر يك هزار نفر بكنيد تا ببينيد به هركس چقدر عيدي ميرسد!
* حالا آمديم و يك چيزي هم از عيدي دولت ته جيب باقي ماند. بفرماييد با آن چه ميكنيد؟.
ـ خب مثلا يك قلمش مورد ديروز بود كه همسرم براي عمل نوروزي، از من 300 هزار تومان گرفت و عكسالعمل من اين بودكه دلم به عيدي دولت خوش بود و رفتم بانك و البته امروز كه 14 اسفند است ديدم هنوز دولت عيدي را به حساب ما نريخته تا ما به حساب همسرمان بريزيم! البته خيلي خوشحال شدم كه اين مبلغ پسانداز شد و در نتيجه با خودم گفتم بيايم روزنامه تا شادي خودم را با شما قسمت كنم!
* از چه ناحيهاي به شما عيدي تعلق ميگيرد؟
ـ ما از كاركنان دولت محسوب ميشويم، چون كارمند اداره تئاتر هستيم.
* به اهالي اداره تئاتر كه گفته بودند خداحافظ شما؟!
ـ نه، آن جريان مربوط به انجمن نمايش بود و داستانش فرق ميكند. ما كارمندان ثابتي هستيم كه حالا به حاشيه رانده شدهايم.
* عيدي خود را نقدي تقسيم ميكنيد يا مثلاً به صورت كتاب هديه ميدهيد؟
ـ بستگي به نوع عيدي دولت دارد. اگر دولت سكه بدهد، ما سكه را آب ميكنيم و براي هر يك از اهل و عيال انگشتري يا گوشوارهاي تهيه ميكنيم؛ و اگر 200 هزار تومان بدهند، به همان شيوهاي كه قبلاً گفته شد، تقسيم ميكنيم.
* سكه قلب را به چه كسي ميدهيد؟
ـ سكه قلب را ميدهم به صاحبش! (ميخندد)
* خب بگذريم از اين مسائل. لطفاً كمي راجع به تفاوت طنز و كمدي صحبت كنيد.
ـ مقوله طنز تعريفي دارد و كمدي تعريف ديگري. اين دو مقوله وجوه مشترك و مختلفي دارند. البته در اين باره كمتر هم بحث شده.
چون كسي در شرايط حاضر نيازي احساس نميكند كه از لحاظ تئوريك اين مسائل حل بشود. اين مباحث، نظري است.
در كار ما اين روزها كمتر با مباحث درگير ميشود. طنز و كمدي در اين روزها كمتر با يكديگر تفاوت دارند. طنز، كمدي يا هر چي؛ براي خيليها فرقي ندارد. زبان حالشان اين است كه: آقا يك پولي بدهيد تا برويم ما اين شب عيدي يك كاري را انجام بدهيم!
متأسفانه نگاه جدي دوستان به اين مقوله عاميانه شده است. اگر اين مسأله به صورت پايه اي براي جامعه تعريف بشود كه هركس براي هر موقعيتي و براي هر رفتاري تعريفي داشته باشد، آن موقع ميتوان بر سر تفاوتهاي موجود ميان طنز و كمدي بحث و بررسي كرد.
امروزه از بچههاي در حال تحصيل وقتي ميپرسيم كه ميخواهي چكاره شوي، ميگويد: ببينيم چي ميشود! در واقع شما اين روزها كمتر بچهاي را پيدا ميكنيد كه درباره اهداف زندگياش صحبت كند. مگر آن هدفي كه بانكها و رسانهها دربارهاش تبليغ ميكنند و در نتيجه همه دعا ميكنند كه انشاءالله پولدار شوند!
*اخيراً هم كه گفتهاند به اندازه برج ميلاد اسكناس جايزه ميدهند!
ـ خب، براي كسي كه به انداز برج ميلاد پولدار شدن را در سر دارد، ديگر چه فرقي ميكند كه فرق طنز و كمدي را بداند؟
اين بحثهاي نظري را در حدود 20 سال است كه ما با دانشجويانمان كار كردهايم و البته ثمربخش هم نبوده است! يعني كه گوش كسي به اين مسائل بدهكار نيست.
* البته شايد دانشجويان مجالي براي اجراي تعليمات نداشتهاند؟
ـ بله، اما دانشجويان ما با هوشمندي خاصي كه دارند، ميدانند كه اين بيكاري، در حقيقت حاصل تحصيل است.
به قول برشت كه ميگفت: «رد پا را پاك كن!»، الآن اگر جايي بروي و از چهار تا كتابي كه خواندهاي حرف بزني، ميگويند ولش كن؛ طرف روشنفكره، به درد سازمان ما نميخوره! الآن متأسفانه اين نگاه عاميانه در جامعه ما تسرّي پيدا كرده است. اينكه كتابخوان نباشي گويا بهتر است!
اين ايراد جدي دارد. زماني كه ما جوان بوديم، افتخارمان اين بود كه مثلاً «بينوايان» ويكتورهوگو را ظرف چه مدتي خواندهايم. آن موقع اين موضوع كه شما چند تا كتاب خواندهاي، يك ارزش به شمار ميرفت، اما امروز كه نگاه ميكنيم، ميبينيم كه اين ارزشها چقدر عوض شده است.
مثلاً الآن «آقا موبايلتو چند خريدي؟» شده است يك ارزش! حالا در اين فضا آيا باز من بايد بگويم كه كمدي با طنز چه فرقي دارد؟! اين تكرار مكررات به خرج كسي نميرود.
اغلب خبرنگاران ميپرسند كه آقاي خمسه، شما طنز 90 شبي كار نميكنيد؟ در حالي كه توجه ندارند اينها طنز نيست. نوعي كمدي است كه در بخش برنامههاي كمدي تلويزيون براي آن جا تعيين كرديم كه به كسي برنخورد. چون طنز، جديتر از اين حرفهاست.
ميگويند كه در نظر داريم «طنز فاخر» توليد كنيم! در ادبيات ميتوان درباره طنز، هجو و هزل صحبت كرد، ولي در هنر نمايشي بايد از درام و ملودرام و كمدي گفت.
حالا چرا اين اشتباه پيش آمده است؟ چون خميرمايههاي كارها امروزي و متناسب نشده است. ما بايد روي متنها كار تصويري بكنيم، اما اين امروزي كردن بايد با توجه به زمان و مكان صورت بگيرد.
كار طنز، نمايش دادن نقاط ضعف يك فرد يا اجتماع است. شيوه طنز، شيرين است.
طنز ميتواند شما را بخنداند، در حالي كه چه بسا توانايي خنداندن هم نداشته باشد. اما كمدي كار اوليهاش و هدف اساسياش ايجاد خنده است.
گام نخست و هدف اصلي كمدي، خنداندن است. در طنز اما فكر خيلي مهمتر از ايجاد خنده است. براي شما بسيار پيش آمده كه كاريكاتوري ديدهايد و نخنديدهايد. در صورتي كه كار، طنز بوده است.
به نظرم بهتر است درباره كمديها صحبت بكنيم. در حيطه نمايش، در حدود 45 شاخه كمدي وجود دارد. كمديها همگي در 3 اصل با يكديگر مشتركاند.
اول آنكه موضوع كار آنها اجتماعي، روزمره و زميني است.
برعكس تراژدي كه ماورايي است. لحن تراژدي فاخر است، اما لحن كمدي ساده و بيپيرايه.
از بدو تاريخ نمايش تاكنون، كمديها به توده مردم نزديكتر بودهاند. و ديگر اين كه كمديها پايان خوش دارند.
با اين 3 ويژگي است كه كمديهاي تاريخي، معنوي، وحشت، اشكآور، اجتماعي، موقعيت، شخصيت و يا بزن بكوب و غيره شكل ميگيرند.
* در سينما اگر بخواهيم مثالي بياوريم، آيا سويني تاد از تيم برتون كمدي وحشت است؟
بله؛ مثلاً در سينما «ملبروكس» به هر نوع كمدي نظر داشته و كمدي تاريخي را با فيلم «تاريخ جهان» مطرح كرده و يا «دراكولا» را با ديد كمدي وحشت ساخته است.
ما در سينماي ايران بيشتر در گامهاي نخست تعريف سينما ماندهايم.
ميگويند سينما هنر ـ صنعت است؛ در صورتي كه سينما در واقع صنعت ـ هنر است.
چون ما از لحاظ صنعتي در سينما ضعيف هستيم نميتوانيم انواع كمدي را تجربه كنيم.
به نظر من بايد در تلويزيون، تئاتر و سينما كساني كه فعال هستند، صاحب دانش، بينش و توانايي باشند.
كمدي ايران يا طنز ايران كه به غلط مرسوم شده است، از فقدان يكي از اين موارد رنج ميبرد. افرادي هستندكه دانش كار را دارند ولي توانايي و بينش آن را ندارند. و برعكس، كساني هم هستند كه سواد درست و حسابي ندارند اما سالها در اين عرصه فعال بودهاند.
حالت ديگري هم وجود دارد كه شخصي هم درس خوانده است و هم توانايي لازم را دارد، اما بينش كار را ندارد. همين ميشود كه مثلاً طرف سريالي ميسازد و توقيف ميشود.
اين سه عنصر بايد در كنار هم قرار گيرد تا كمدين را به جايي برساند كه بتواند بر روي جامعه تأثيرگذار باشد.
*آقاي خمسه، فيلمهاي كمدي خوبي كه براي تعطيلات نوروز به عنوان عيدي پيشنهاد ميكنيد، چيها هستند؟
ـ براي علاقهمندان سينماي كمدي فيلمهاي بيشماري وجود دارد. توصيه من به دوستانم اين است كه هر چقدر ميتوانند مجموعه آثار فراهم كنند.
مثلاً مجموعه آثار «لورل هاردي» و «چارلي چاپلين» و «باستر كيتون» بسيار خوب است و اگر اين امكان را داشته باشند كه از كمدينهاي گمنام نظير «ژاك تاتي» هم استفاده كنند،ديگر محشر ميشود.
توصيه ميكنم كه حتماً از «مل بروكس» كار ببينيد. از كمديهاي ايراني ميتوان از اول انقلاب تاكنون در حدود 30 فيلم را ديد.
از اجارهنشينها گرفته تا قاعده بازي و اخراجيها و ... همه را ميتوان استفاده كرد.
اميدواريم كه سال آينده جشنواره فيلم كمدي را برگزار كنيم كه گام اول را هم برداشتيم و جشنواره فيلمهاي كمدي گلآقا را برگزار كرديم. البته امسال جشنواره رقابتي خواهد شد.
*آقاي خمسه، آخرين باري كه از ته دل خنديديد كي بود؟
ـ همين الآن به اين پرسشهاي شما! (ميخندد و ادامه ميدهد:) ... چيه، زدم به بُرجكت؟!
*مشكل اصلي كمدي امروز ما چيست؟
ـ مشكل ما در اصل اين است كه سرنا را از سرگشادش ميزنيم. قشنگتر اين است كه از بحث روانشناسي مخاطب بهره ببريم. اعتقاد من بر اين است كه ما بايد نيازها را ببينيم و به موازات آن نيازهايي را هم در جامعه به وجود و در ميان مخاطبان به وجود بياوريم.
به عنوان مثال، در روانشناسي مخاطب، ما بايد بسنجيم كه چرا مردم ايران بيشتر به گفتار ميخندند؟ خب، اين يك نياز است، اما بايد كمدين يك نيازي نيز به وجود آورد.
مثلاً سال گذشته فيلم «قاعده بازي» اثر احمدضا معتمدي اكران شد كه كمدي جديدي در ايران بود، اما چون تقاضاي عمومي و نيازش در سطح جامعه ديده نشده بود، با آن كه از لحاظ توليد موفق بود، از نظر استقبال و تجاري توفيقي كسب نكرد. در صورتي كه مثلاً فيلم «اخراجيها» پرفروش شد؛ چرا كه همه شوخيهاي آن گفتاري بود و به بستر نياز و خواست جامعه نزديك.
*شما بهترين هديه عيدي را چه ميدانيد؟
ـ من چون بهترين هديهام كتاب «دن كيشوت» بود، ترجيح ميدهم كه دنكيشوت هديه بدهم.
دن كيشوت اثري است كه كتاب، فيلم و تئاتر آن قابل تأمل است. چون زندگي انساني را نشان ميدهد كه خيلي به ما نزديك است.
تفاهم و سوءتفاهم و درگيري با اوهام و تخيلات و تئوري توطئه و توهم توطئه در آن ديده ميشود. حتي من دوست دارم دوباره آن را بخوانم.
*براي خوانندگان اين مصاحبه چه خبر مسرتبخش نوروزي داريد؟
ـ امسال از شبكه 3 سيما سريالي آماده پخش داريم كه اين سريال با نام «مرد هزار چهره» به قول معروف ميخواهد بتركونه!
عيدي ما به خوانندگان اين مصاحبه، اين سريال از تلويزيون است. لطفاً شبكههاي ديگر را نبينيد و فقط شبكه 3 را ببينيد!
* داستانش را لو ميدهيد؟!
ـ من اجازه ندارم. اما خودم در نقش بسيار متفاوت و خفني ظاهر شدهام! و البته در فيلم «ميزاك» هم كه به گيلكي ميشود «بچه من» بازي خواهم كرد.غير از من بازيگران ديگري همچون فاطمه معتمدآريا، عليرضا مشايخي، فروتن، باران كوثري و رابعه اسكويي هم در آن بازي ميكنند.
* آقاي خمسه، هنوز هم به كوچه مروي ميرويد؟ به كوچه كودكي؟
ـ بله؛ بوي كاهگل هنوز هم براي من لطيف و خاطرهانگيز است. بعضي اوقات به آنجا ميروم و يك مقدار كاهگل پيدا ميكنم و زير بينيام ميگيرم كه به هوش بيايم و حالم خوب شود!
* شما از تخصص روانشناسي رنگهاي خود چگونه بهره ميبريد؟
ـ از كارهايي كه دوست دارم، يكي اين است كه با بچههاي پيشدبستاني كار كنم.
با عنوان نمايش خلاق سعي دارم كه هنر را به صورت ريشهاي عرضه كنم. در حقيقت آموزش و پرورش ما بنابر تعليمات روانشناسانه، 2 سال دير كار خود را شروع ميكند.
چون اعتقاد بر اين است كه شخصيت كودك تا 5 سالگي شكل ميگيرد. اينجاست كه نقش خانواده مهم ميشود.
* و اما يك سؤال بهارانه!.... شما به عنوان يك كمدين مطرح و موفق چگونه به فصل بهار نگاه ميكنيد؟
ـ از نگاه يك كمدين مثل من گويا طبيعت سر لجبازي دارد. مدام شما ميبينيد كه درختان خشك ميشوند و برگهايشان ميريزد و در هنگام بهار دوباره درختان و كوه و درودشت به زبان بيزباني ميگويند: خب ننه سرما، ديدي كه باز جوانه و گل و سبزه دميد!
* به عنوان پرسش آخر،سادهترين راه براي تغيير كيفيت كارهاي كمدي چيست؟
ـ خانهتكاني ذهني در سطح مسئولان فرهنگي. اين دوستان بعضاً كمدي را شوخي ميدانند و نميدانند كه چرا چارليچاپلين هنوز هم آثارش با طراوت است.
در صورتي كه ما در ايران برنامههاي طنز و يا كمدي ميسازيم كه حتي موقع پخش هم كسي آنها را نگاه نميكند!
* اولين كار شما چه نام داشت؟
ـ دنده عقب ميرويد؟ برگشتيد به اول مصاحبه كه؟!...
اولين كارم با كمك پسرخالههام در كوچه مروي در خانه اجرا شد كه اسمش هم «عيد ديدني» بود.
اصلاً يادم نيست چه ميكرديم ولي يادم هست كه من نقش مهماني را بازي ميكردم كه پرخوري ميكرد. وسط نمايش هم مادرم از راه رسيد و نمايش توقيف شد!... «عيد ديدني» موقوف!
منبع:روزنامه اطلاعات