شب آخرين چهار شنبه ي هرسال شب سروروشادي است با گذشت يك سال با همه ي خوبي هاوبدي ها در اين شب ايرانيان بوته هاي خار وهيزم تهيه مي كنند ودر فواصل كوتاه قرارمي دهند و اتش مي زنندو ضمن پريدن از روي اتش مي گويند
"سرخی تو از من زردی من از تو" زرد رنگي وبيماري وكسالت رابا شعله هاي سرخ آتش از خود دور مي كنند
درقديم پس از سوخته شدن خاروخاشاك، خاكستر آنرا بيرون از منزل كنار ديوار جمع مي كردند كسي كه اكستررا بيرون ميبرد وقتي بر مي گشت ودر مي زد كساني كه در خانه بودند
مي پرسيدند كيه ؟
او جواب مي داد منم
سئوال مي كردند از كجا آمده اي ؟ او مي گفت از عروسي
از او مي پرسيدند چه آورده اي ؟
او ميگفت سلامتي و خوشبختي
در را مي گشودنند وهمگي با هم فرياد شادي و هلهله سر ميدادند
قاشق زني و فالگوش ايستادن هم از آيين هاي چهارشنبه سوري است با اختلاف هايي جزيي در نحوه ي اجراي آن در هر شهر زن يا مردي كه چادر بر سر كرده و خود را حسابي پوشانده تا شناسايي نشود
بدون اينكه نيت خود را به كسي بگويد هنگام غروب آفتاب نزديك به تاريك شدن هوا در پناه ديوار ياپشت درب مغازه يا منزلي كمين ميكرد و منتظر مي ماند رهگذران عبور كنند تا به حرف هاي آنان گوش دهد شايد در ميان حرف هاي رهگذران كلام اميد بخش و نويد دهنده اي بشنود و نيت خود را كه در دل دارد با آن سخنان كه شنيده است تعبير كند يا به فال نيك بگيرد
گاه پيش مي امد كه مثلازن يا مرد ي فالگوش ايستادن رهگذران در ميان صحبت ها يشان اين جمله هم قرار داشت:اين چه کاریست كه مي خواهي انجام دهي مگر بيماري؟
با شنيدن اين جمله پيش ا مده كه آن شخص برایآن سال از خريد منزل جديد منصرف شده است ولي اگر با همان نيت فالگوش مي ايستاده و رهگذري به همراه خود مي گفته اين كار شما بسيار به جا ست
خريد منزل به هر قيمت صورت مي گرفت
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
قاشق زني از رسم هاي جالب چهار شنبه سوري است كسي كه قصد داشته در مراسم قاشق زني شركت كند چادر سر كرده قاشق وكاسه اي دست مي گرفته معمولا كاسه مسي بوده است
به در منزل همسايه ها واشنايان مي رفته اند و انقدر با قاشق به كاسه مي كوبيده اند تا صاحب خانه در را باز كند و مقداري خوراكي يا پول در كاسه ي او بيندازند از موارد جالب و قشنگ و با مزه قاشق زني، خاطره اي است مربوط به پسر جوان عاشقي كه اجازه و امكان ديدن معشوق خود را آزادانه نداشته چادر سر مي كند و به بهانه قاشق زني پشت در خانه دخترمورد علاقه مي رفته تا بر حسب اتفاق روي ماه معشوق را لحظه اي ببيند . براي جوان امروزي شايد اين موارد بسيار پيش وپا افتاده جلوه نمايد
در روزگار قديم جواناني كه به هم دلبستگي داشتند ممكن بود چند ماه همديگر را نبينند امكان رفت و آمد و ملا قات حضوري اصلا وجود نداشت البته همه اين محروميت رانداشتند كساني كه فاميل ويا همسايه هاي نزديك بودند از فرصتهایی كه پيش مي آمد همديگر را ملاقات مي كردند
اما براي بعضي جوانان قديم حسرت يك ديدار گذرا وساده، شوق ديدن يك دم بدون حضور ديگران بر دل آنان مي ماند