اين اواخر خبر ساخت موسيقي هاي مختلفي را از محمدرضا درويشي مي شنويم.
به نظر مي آيد در سال هاي گذشته از سفر به اين سو و آن سوي ايران کاسته و در خلوت تنهايي ، به خلق آثار تازه اي مشغول است. نوع و کاربرد اين آثار تنوع و تفاوت هاي زيادي دارد. مثلا از موسيقي فيلم و نمايش گرفته تا موسيقي براي ارکستر سمفونيک و گروه دستان و همچنين اجرا و ضبط آثار عبدالقادر مراغه اي. غير از موسيقي عبدالقادر از بقيه کمتر شنيده ايم. اين گفتگو تلاش مي کند بخشي از آثار تازه درويشي را معرفي کند.
موسيقي فيلمي که اين روزها از شما شنيده مي شود، کاري است که براي فيلم رضا اصلاني ساختيد و در جشنواره فيلم فجر هم نمايش داده شده است. گويا اين موسيقي کاري بسيار متفاوت است.
موسيقي فيلم آتش سبز ساخته محمدرضا اصلاني ، همانقدر متفاوت است که فيلم هم متفاوت است. اين فيلم در مقايسه با سينماي امروز ايران در تصوير، ديالوگ و مونتاژ نامتعارف است و به همين نسبت هم موسيقي آن نامتعارف است. فيلم در دوره هاي مختلف مي گذرد و زمان در زمان جا به جا مي شود موسيقي هم در تناسب با اين فيلم به زمان هاي مختلف متعلق است و چند بخش دارد. يک بخش آن به سال هاي آخر حيات مشتاق عليشاه و موسيقي دوره قاجار بازمي گردد. در اين بخش 2 تصنيف با صداي همايون شجريان اجرا مي شود. اين دو تصنيف تصانيف نامتعارفي هستند که با همکاري آرش شهرياري ساخته شده است و به نظر من بهترين و شايد عجيب ترين آوازهايي است که تا به حال همايون اجرا کرده است.
يعني صداي همايون و اين دو تصنيف براي يک بخش از فيلم استفاده شده است؟
همين طور است. فيلم با تصويري از امروز در يک دادگاه شروع مي شود و تا دوره هاي قبل کهن که معلوم نيست تاريخش چه زماني است ، ادامه دارد. من به تناسب زمان و محتوا موسيقي هايي متفاوت استفاده کرده ام.
آوازهاي همايون چه تفاوت هايي دارد که مي گوييد عجيب است.
يکي از اين آوازها بر اساس مقام سحري کرمانشاه ساخته شده است. البته مقام سحري انواع مختلفي دارد. استادان منطقه با حفظ اصالت ها دست به نوآوري هايي زدند و به همين دليل سحري هاي مختلفي در اين منطقه داريم که منسوب به استادان بزرگ آنجاست. در اين آواز 3 نوع از آوازهاي سحري با هم تلفيق شده است. شعر ارتباطي با شعري که در مقام سحري مي خوانند ندارد. تصنيف دوم که درست تر است بگوييم يک قطعه آوازي در دستگاه نواست ، متاثر از تصنيف هاي عبدالقادر است. شعر آن هم از اشعار مولانا انتخاب شده است. اين تصنيف بسيار زمزمه وار و پيچاپيچ است که اجرايش تنها از خواننده توانايي مثل همايون بر مي آمد. تصنيف مقام سحري هنگام سنگسار کردن مشتاق عليشاه در فيلم استفاده مي شود و تصنيف ديگر مناجات گونه اي است که در حجره اش مي خواند.
و بخش هاي ديگر چطور؟
بخش ديگري از موسيقي اين فيلم صداهاي اورژينال است و بخش ديگر آوازهاي بسيار کهن تر متعلق به قبل از دوران ايران باستان است که براي بخشي از فيلم استفاده شده و زمان دوري را تداعي مي کند. در بخش صداهاي اورژينال از صداها و گاه حتي از تک واژه هايي استفاده و در استوديو روي آن کار شده است. مثلا از اوستا خواني استفاده کردم و در استوديو کولاژهايي روي آن صورت گرفته يا افکت هايي داده شده که صدا را متناسب با تصوير کرده است.
يک بخش ديگر هم که سخت ترين قسمت کار بود، خواندن آوازهاي هوره ، مور و سياه چمانه با اشعار فارسي است که در فيلمنامه وجود داشت. البته براي اين کار آقاي اصلاني اشعار را که شعر سپيد بود به صورت ده هجايي که قابل اجرا با اين آواز باشد، برگرداند. خواننده هايي که اين کار را اجرا کردند، بومي هستند؛ چون اين آواز را فقط آنها مي توانند بخوانند. اما مشکل اين بود که آنها زبان فارسي را درست نمي فهمند و نمي توانند بعضي واژه ها را تکلم کنند. يعني اصلا به گوششان نخورده. اجراي اين آوازها خيلي سخت بود به همين دليل ما تمام اين واژه ها را تک تک و کلمه کلمه ضبط کرديم که تلفظ آن درست باشد.
چرا اين آوازها را انتخاب کرديد؟
چون قديمي ترين آوازهاست. ما قديمي تر و باستاني تر از هوره ، مور و سياه چمانه نداريم. اگر بخواهيم قديمي ترين موسيقي هاي نواحي ايران را بشماريم ، به اينها مي رسيم. اين آوازها خيلي کهن تر از مقامات تنبور هستند. مقامات تنبور حدودا 800 ساله اند. اما اين آوازها بسيار قديمي ترند. مقامات تنبور شناسنامه دارند و منسوب به پيران اهل حقند که تاريخ حياتشان به 800 سال پيش بازمي گردد. در حالي که خود اين مقامات بر اساس مقامات هوره ، چپ لا و بزمي گوش شکل گرفتند.
چه ضرورتي داشت اين موسيقي با شعر فارسي اجرا شود؟ آيا به اصالت اين آوازها صدمه نمي زند؟
اينجا هدف ارائه موسيقي هوره نبود که بخواهيم با شعر خودش اجرا شود. اين اشعار بخشي از فيلمنامه بودند، نه موسيقي. چون زمان آن بخش فيلم به بسيار قديم تر از ايران باستان بازمي گشت ، بايد از کهن ترين نوع موسيقي استفاده مي کرديم. هدف استفاده از هوره نبود هدف استفاده از موسيقي اي بود که به متن و تصوير کهن بخورد. در موسيقي اين فيلم 9 خواننده کار کردند؛ همايون شجريان ، مهسا وحدت ، مليحه مرادي ، فرزاد مرادي ، طوبي صفي پور، موبد نيکنام ، موبد يزداني ، موبد گنجي و موبد مالي.
پس از فيلم آتش سبز به نمايش افرا مي رسيم. در موسيقي نمايش بيضايي از موسيقي اي استفاده کرديد که بيشتر به موسيقي هاي آسياي شرقي شباهت دارد.
نخير، اين موسيقي ايراني است ؛ اما به موسيقي دوره عبدالقادر نزديکتر است به همين دليل به گوش شما ناآشناست.
به نظر مي آيد طرح موسيقي عبدالقادر بر کارهاي ديگر شما هم تاثير داشته و آهنگسازي هاي شما را به آن سمت کشانده است.
عبدالقادر ذهن همه گروهي را که روي آن طرح کار مي کنند تسخير کرده است. همايون و ديگر اعضاي گروه هم همين طورند. در موسيقي نمايش قبلي بيضايي ، شب هزار و يکم از موسيقي راهب بودايي استفاده کردم. اصلا مهم نبود که آواز متعلق به کجاي جهان است. اما در تئاتر نمايش افرا آنچه باعث شد شنونده تصور کند که از موسيقي آسياي شرقي استفاده شده ، نوع استفاده از قانون است. موسيقي اين تئاتر براي قانون ، آواز و ساز دل آويز که از سازهاي ابداعي رضا ژاله است ، ساخته شده است. دل آويز، آلتو است ، صداي خاص خش دار و گرفته اي دارد که به نظر من گذشته خش دار ايران را نشان مي دهد، قانون در تمام موسيقي اين نمايش تيک تاک مي زند و براي من گذر زمان را نشان مي دهد. آواز صداي فرياد زن ايراني است ، چنان که در طول نمايش افرا هم اين فرياد را مي شنويم. در ديگر نمايش هاي بيضايي هم همين طور. موسيقي اين فيلم بر اساس مقام رهاوي دوره عبدالقادر ساخته شده است که امروز در موسيقي ايران تبديل به يک گوشه به نام رهاب شده است.
چرا موسيقي عبد القادر اينقدر موثر بوده است؟
چون غليظ، سحر انگيز و پيچيده است.
موسيقي فيلم حقيقت گمشده را هم بتازگي تمام کرده ايد. اين موسيقي چه فضايي دارد؟
اين موسيقي براي يک ارکستر زهي 40 نفره نوشته شده است و از آنجايي که به يک استوديوي بزرگ که رهبر و ارکستر هم زمان کارشان را آنجا ضبط کنند و 40 نوازنده که بتوانند کار را بخوبي اجرا کنند، احتياج داشتيم و هيچکدام را در ايران نداشتيم ، کار را در اکراين ضبط کردم. چند سالي است کارهايم را به وسيله ارکستر ناسيونال اکراين و رهبر آن ، ولاديمير سيرنکو که موسيقيدان بسيار خوب و فهميده اي است ضبط مي کنم. موسيقي اين فيلم حدود يک ماه پيش در اکراين ضبط شد و نتيجه خوبي داشت. کل ساختار اصلي موسيقي 10دقيقه بيشتر نيست و در تيتراژ اول و آخر و قسمت کوتاهي در طول فيلم شنيده مي شود. از نظر خودم به لحاظ کيفيت آهنگسازي يا موازي موسيقي کليدر است و يا حتي يک قدم از آن جلوتر است. به لحاظ فني ساختار ساده اي دارد، ولي براي خودم نقب و کنکاشي است به درون.
براي خودم مثل يک حرکت به سمت نور و جدا شدن از بندهاي زميني است. اين موسيقي هرگز بر زمين فرود نمي آيد. حقيقت گمشده در پرده هاي نوا ساخته شده است و به نظرم موسيقي قابل دفاعي است.
اين کار و کليدر که در يک فضاي ذهني و هر دو ارکسترال هستند، آيا ارتباطي با عبد القادر دارند؟
شکي نيست عبدالقادر در فضاي ذهني من تاثير داشته است. غيرمستقيم حتما اين اتفاق افتاده ، اما آنچه از يک سال و نيم پيش تا به حال به آن رسيدم و بيشتر در اين موسيقي نمود دارد، اين است که ديگر هيچ علاقه اي به نوشتين کارهاي سخت تکنيکي ندارم که نوازنده در اجرايش بماند. اين موضوع دغدغه من نيست. کارها پيچيده اند، اما در موضوع و بافت ، نه در تکنيک نوازندگي.
سادگي قابل اجرا هستند. کارهاي زيادي ساختم که ارکستراسيون سخت و پيچيده اي دارد. مثلا قطعه نوا که ارکستر سمفونيک لي يژ در ارديبهشت قرار است با گروه دستان اجرا کند، تکنيک و ارکستراسيون پيچيده دارد. اما حقيقت گمشده به لحاظ اجرا ساده است اما از نظر بيرون کشيدن محتوا فضاي پيچيده اي دارد. موضوع من امروز محتواست. ذهن من بيشتر از گذشته به باطنم رجوع کرده.
بيشتر موسيقي هايي که براي فيلم يا تئاتر ساخته ايد، بسيار کوتاهند و بيشتر در ابتدا و انتهاي اثر استفاده مي شوند. بخصوص در موسيقي هاي نمايش هاي بهرام بيضايي اين موضوع بيشتر مشهود است.
چون متن نيازي به موسيقي ندارد. ما اينقدر موسيقي نياز نداريم که اطرافمان را پر کرده است. سوار آسانسور که مي شويم موسيقي پخش مي کند. تاکسي که سوار مي شويم ، موسيقي مي شنويم. وارد هر فروشگاهي مي شويد و خيلي فضاهاي ديگر. ماشين جمع آوري زباله هم حتي موسيقي دارد. اين همه موسيقي نياز نيست. چرا بايد روي صحنه هاي قوي و قدرتمندي که آقاي بيضايي ساخته موسيقي گذاشت. اين موسيقي مزاحم خواهد بود و باعث برهم زدن تمرکز مي شود. بايد به متن وفادار بود. هميشه از خودم مي پرسم که تو فکر مي کني که کجاي اين فيلم يا نمايش موسيقي نياز دارد؟ از کارگردان هم مي پرسم و هميشه آقاي بيضايي دقيق ترين پاسخ ها را به من داده است.
کليدر هم از ساخته هاي تازه شما به حساب مي آيد. فکر مي کنيد کي منتشر مي شود؟
اين موسيقي يک ساعته به وسيله ارکستر زهي اجرا شده است و آقاي دولت آبادي لا به لاي آن صفحاتي از کتاب را خوانده اند. کار آماده است اما نمي دانم چه زماني منتشر خواهد شد.
موسيقي شما در حقيقت تصويري است که از اين کتاب داريد؟
درواقع برداشت من از کليدر و غير کليدراست. در حقيقت از مفاهيم آن مي گويد. براي صداي آقاي دولت آبادي و براي آن موضوع ساخته شده است ، اما از نظر من جداگانه و به صورت مستقل هم مي تواند ارائه شود. کليدر از نظر فرم ،هارموني و ارکستراسيون قابل توجه است.
وقتي سفارش ساخت موسيقي براي نمايش ، فيلم يا يک کتاب را مي گيريد، فقط به فکر ساخت موسيقي اي براي آن هستيد و يا آن را دستاويزي براي خلق تازه يک اثر مستقل مي دانيد؟
موضوع يک فيلم يا تئاتر دستاويزي است براي بيان فکر کارگردان.
براي آهنگساز هم همين طور است. هر اثر هنري بهانه است شعر يک شاعر هم بهانه است براي انتقال تفکرش. اين بهانه ها در هنرهايي مثل سينما که چند هنر با هم تلفيق مي شوند، بايد در نسبت معقولي قرار بگيرد. اين بهانه ها بايد هم موج باشند تا در نتيجه به يک تعادل برسند. همه هنرها يک بهانه است ، براي بروز تمايلات فکري. اما در عين حال با موضوع اصلي هم در تناسب است و من مشکلي براي آن نمي بينم. موسيقي کليدر براي صدا و داستان آقاي دولت آبادي ساخته شده است ؛ اما از نظر من مستقل هم قابل شنيدن است.
و تازه ترين طرح شما مجموعه کنسرت هاي آثار شماست که گروه دستان و ارکستر سمفونيک هاي جهان قرار است اجرا کنند.
فاز اول طرح با دستان بي آواز است و قطعه اي که بزودي اجرا مي شود براي تار و ارکستر است که دو ساز کوبه اي دستان هم در آن حضور دارند. قطعه ديگري که مشغول ساخت آن هستم ، براي ارکستر و کل گروه ساخته مي شود. قرار است اين قطعات به صورت کنسرت هايي در سراسر جهان اجرا شود.
فکر اجراي اين کار از کجا آغاز شد؟
طرح به پيشنهاد آقاي متبسم بود. براي من تجربه خوبي است که مي توانم موسيقي هايي براي ارکستر سمفونيک با ترکيبي ايراني بنويسم آن هم کاري که در ظرفيت ارکسترهاي خوب جهان باشد و از طرف ديگر، باز هم تجربه و فرصت خوبي است که اين کارها از سوي ارکسترهاي خوب اجرا شود. در فاز بعدي طرح محمدرضا شجريان براي سال آينده به ما مي پيوندد و قطعاتي با صداي ايشان گروه دستان و ارکستر سمفونيک اجرا مي شود.
در اين کارها چقدر از تجربياتي که در اين سال ها از موسيقي بومي ايران گرفته ايد، استفاده مي کنيد؟
طبيعتا جدا از آنها نيست. از اين تجربيات و آنچه از آنها گرفته ام استفاده خواهم کرد. ديسونانس ها يعني صداهايي که در هارموني موسيقي غرب (ما قبل قرن 20) نامطبوع محسوب مي شدند، روز به روز در کارهايم بيشتر مي شود. اما اين ديسونانس ها و اين طرز استفاده از هارموني براي ارکستراسيون را، من از موسيقي نواحي مختلف و موسيقي ايران گرفته ام و نه مثلا از موسيقي قرن 20 اروپا. اين بازتاب ارتباط با موسيقي هاي بومي ايران است. امروز ديگر موسيقي هاي ترکمني براي من ديسونانس نيست. موسيقي قرن هفدهم و هجدهم نامطبوع است.
فکر مي کنيد موسيقي اي که از سوي يک آهنگساز ايراني نوشته شود و بر اساس موسيقي هايي که براي شما به عنوان يک ايراني مطبوع است ، مي تواند با فرهنگ موسيقي غربي و براي اجرا با ارکستر سمفونيک غرب در کنسرت هاي متعدد مناسب باشد و مخاطب پيدا کند؟
اين پديده ها اعتباري اند و در يک زمان و مکان خاص صدق مي کنند. براي من موسيقي ايران و صداي تار نامطبوع نيست. شايد در نسبت با موسيقي غربي قرن 19 نامطبوع باشد، اما موسيقي قرن نوزدهم براي من نامطبوع است. موسيقي را در درجه اول براي دل خودم مي سازم. موسيقي کليدر و حقيقت گمشده که در اکراين ضبط شد، براي نوازندگان و کساني که آن را شنيدند، مطبوع بود. رهبر ارکستر درباره کليدر به محمد افتخاري که ويراستار کار بود و سر ضبط کار حاضر در اکراين حضور داشت ، گفته بود اين کار با جگر انسان کار دارد. يا صدابردار کار که دکتراي نوازندگي پيانو دارد گفته بود اين موسيقي عميق ترين حالت هاي عشق و درد را بيان مي کند. پس کساني هم هستند که موسيقي ارکسترال ايراني را درک کنند.
منبع:جام جم آنلاين