از سالهاي كودكي و نوجواني، نام «نيرممه» برايم يادآور يك حسرت بود، بدون اينكه از شعر و صداي وي لذتي درك كرده باشم وقتي مي ديدم پدري يا عمويي با ولع تمام گوشها را به ضبط صوت قديمي و باندپيچي شده اش مي چسباند تا «نيرممه» گوش بدهد با تمام وجودم غبطه مي خوردم كه چرا من نمي توانم با اين موسيقي و شعر ارتباط برقرار كنم!
وقتي گرايشم به لرستان و لرستان شناسي و به دنبال آن موسيقي و شعر لري ريشه دواند و ديدم «نيرممه پاپي» خود صاحب سبك و فرمانرواي بخش وسيعي از شعر و موسيقي معاصر لر است اين را نه كتابها، نه كنسرتها و نه محافل موسيقي كه هواداران بي شمار وي در اطرافم به من ثابت مي كرد.
چاره اي نداشتم جز آنكه اقرار كنم در ارتباط با يك نوع هنر اصيل لرستان مشكل دارم، نمي توانم لذتي را كه عمويم از اين شعر، صدا و موسيقي درك مي كند بفهمم.
كمتر گمان مي كردم روزي مجبور باشم درباره اين «هنرمند لر به تمام معنا» سطري هم بنگارم، آنهم در اينترنت، آنهم براي مخاطبان جواني از دنياي مجازي www كه گوشهاشان عادت كرده است به بنيامين و صادقي و.. راستي اگر نشريه اينترنتي لور نتواند از نورمحمد پاپي بگويد از چه كسي قرار است بنويسد؟ مگر قرار نيست موضوع اين نشريه فرهنگ و ادبيات مردم لر باشد؟
خبر درگذشت نيرممه را شنيدم نشنيده گرفتم، چقدر دوست داشتم دروغ باشد تا من مجبور نباشم درباره نحوه انتشار در گذشتش در لور بيانديشم، و رسالت سنگين بزرگداشتي در خور وي را بر دوش خويش ببينم.
اطلاعيه درگذشتش را بر ديوارها ديدم، باز خود را به كرگوشي زدم! تا ديدم برخي دوستان وبلاگ نويس از وي نوشتند و من هنوز قلم از جيب برون نياورده ام!
دست به دامن برادرم بهمن شدم چراكه هم اهل موسيقي بود و هم حداقل به واسطه چند سال فاصله سني كه با من داشت بهتر مي توانست او را بفهمد، چه او خود گاهي «نيرممه» گوش كرده بود و به اندازه من با اين سبك هنر ناآشناي ناآشنا نبود.
چند روزي گذشت تا اينكه برادر گفت مطلبم آماده است و بيش از اين نمي توانم بنويسم:
|
نورمحمد نسلش را تنها گذاشت
بهمن خدائي
پدر من پدر تو و پدر بسیاری از لرها بخصوص لران گرمسیری بویژه آنهایی که در اطراف رودخانه سزار زندگی میکنند (دورود،سپیددشت،زاغه،ملاوی و اندیمشک و...) موسیقی محلی را مترادف با نیرممه (نورمحمد) می دانند و هر موسیقی دیگری را غیر از آن ناخالص و وارداتی می دانند،و همین موضوع اهمیت و شأن نورمحمد پاپی و خلوص سبک موسیقاییش را در بخش بزرگی از ملت لر می نمایاند.
علت اینکه گفتم پدر من و تو و نگفتم من و توی نوعی، گسستی است احساسی که بین دو نسل حاضر و گذشته در زمینه موسیقی لری رخ داده است در حالی که گذشته موسیقی ما سرشار از گنجینه هاست و نسل پدران ما و بخش وفادار نسل ما می دانند که نورمحمد چه گنجینه ایست و شنیدن موسیقی او چه لذتی دارد و چه خلوصی.
انکار نمی کنم که درک آن به خاطر گسست احساسی صدرالذکر کمی مشکل مینماید ولی لذت فهمیدنش صد البته به سعی در درکش می ارزد.
نورمحمد در موسیقی و سبکش جامع بود وخالص و مستقل. شعرش را خودش می سرود خودش می خواند و سازش را خودش می نواخت مخاطبش را نیک میشناخت و در مقابل مخاطبانش نیز انصافا مروارید وجودش را نیک قدر میدانستند و اگر چه میدانیم که هم خود و هم مخاطبانش اهل حال هستند نه هیاهو. |
مطلب بهمن كوتاه و گويا بود، او نيز اقرار كرده نمي تواند از نورمحمدپاپي براي من چيز زيادي بگويد كه معرف وي باشد او فقط براي من نوشت كه تو و نسل تو نورمحمد را نمي شناسند!
همكارم آقاي قائدرحمت پيشنهاد كرد خدمت خانواده آن زنده ياد برسيم بلكه بتوانيم با دستي پرتر به معرفي او بپردازيم، هماهنگي شد اگر چه سخت است به ديدار «پيرلري برادرمرده» بروي و از او بخواهي برايت از برادر تازه درگذشته اش بگويد.
با اين حال ما رفتيم و با آغوش باز پذيرايي شديم، سپس اما وقتي سخن از نورمحمد و هنرش به ميان آمد باز آن حسرت هميشگي بر جانم نشست، اهل مجلس با تمام هيجان از هنر آن از دست رفته مي گفتند و سر تأثر و حسرت تكان مي دادند، گاهي هم نگاهي به ما دو جوان عينكي و دو بين و ضبط صوت ديجيتال به دست مي كردند و گويا خيلي بهتر از خود ما پي برده بودند ما چيزي از نورمحمد نمي فهميم!
جز پرسشهاي كليشه اي و معمولي چيزي نداشتيم
پرسيديم از سال و محل تولدش، پاسخ دادند: سال 1326 روستاي چنار گريت (بخش پاپي)
از معيشتش گفتند كشاورز بود و البته شغل اصلي اش هنرش بود در درجه اول بيت بندي (شاعري) و در سپس خوانندگي و نوازندگي كه با تمام وجود در خدمت علاقمندانش قرار گرفته بود.
شعرمي گفت، مي خواند، كمانچه مي نواخت، ضبط مي كرد و در اختيار عموم قرار مي داد، چه آسان و صادقانه تمام مراحل كارگرداني و تهيه كنندگي و تدوين و ضبط و.. را خلاصه كرده بود تا فاصله ميان او شنوندگانش خيلي كمتر از فاصله ايشان تا ضبط صوت باندپيچي شده شان باشد!
از آزادگي او همين بس كه با وجود شهرت و مقبوليت كم نظيرش هرگز حاضر نشد اثري درچارچوبهاي رسمي و قانوني ارائه كند، هرگز كاستهايش نام نداشتند كما اينكه برادرش مي گويد شمارش هم ندارند، او در طي هر ماه چندين عروسي و مجلس مي رفت و چندين كاست مي سرود مي خواند و منتشر مي كرد، شعرهايش هرگز جائي چاپ نشد.
هنوز كه هنوز است وقتي از درب نوارفروشي هاي قديمي دورود (در خيابان شهرباني سابق زير پل وحدت كنوني) رد مي شويم چندين كاست پشت ويترين هستند كه روي آنها با خط نستعليق و يا دست نوشته اي ساده نوشته شده است «نورمحمد لري جديد» و شايد بعضي از آنها متعلق به همان سالهاي آغازين دهه پنجاه (كه به گفته برادرش آغاز فعاليتش است) بوده باشد اما هنوز هم چيزي از جديد بودنش كم نشده است.
آري نورمحمد انقدر اصيل بود كه بداند نام نهادن روي شعر و آلبوم موسيقي در هنر لرستان بدعت است و او بدعت را زيبنده نمي داند، و چقدر فاصله است بين ما جوانان امروزين لر كه پيش از سرودن شعر و ساختن اهنگ در فكر نامگذاري كتاب و كاستمان هستيم مبادا در فهرست توليدات هنري و ادبي گم شود!
سالهاست كه از نورمحمد علاوه بر نوارهايش سي دي هاي تصويري هم به بازار مي ايد، در اين فايلهاي تصويري كم است كه به دوربين نگاه كند، با پشت صحنه و حتي با فيلمبردار سخني مي گويد اما به بينندگان نگاه نمي كند! در عوض تمام حواسش در طول اجرا متوجه دستگاه قديمي ضبط صوتش است! اري او با حرص و ولعي تمام فقط به كساني مي انديشد كه قرار است بعدا از ضبط صوتهاي كهنه و باندپيچي شده شان شعر و صداي او را بشنوند.
وسط اجرا درست آن موقعي كه تمام حواس بيننده جلب تصوير وي است با تمام وسواس خم مي شود و با پيچهاي دستگاه ضبط صدا ور مي رود مبادا كيفيت ضبط صداي آن بد كوك باشد، انگار نه انگار كساني هم قرار است تصوير وي را ببينند، او آنقدر خود را وقف شنوندگانش كرده است كه حوصله بينندگان را نداشته باشد، او نيك ميداند خيل پرشمار شنوندگانش ويدئو سي دي نگاه نمي كنند، آنها با همان ضبط صوت قديمي خوشند و نيرممه براي آنها سلطان شعر موسيقي است، نيرممه شايد آخرين ملك الشعراي انجمن شعر خانه هاي خشت و گلي روستايي لرستان است.
آري پذيرفتن اينكه وي يكي از «آخرين» هاست دردناك است و باور نكردني! لرستان همين امروز سراينده و نوازنده كم ندارد اما كيست ملك الشعرايي كه وسط اجرا و آوازخواني شعر خود به نوازنده بگويد «آؤ آلت بون دش» (چاشني و پيچ و خمش را زياد كن)، ما گروه موسيقي داريم اما نام گروههاي موسيقي لري مان (!) باربُد، مهرگان و امثالهم است. ما شعر و موسيقي بسيار خواهيم ساخت اما خانه هاي خشت و گلين روستاهاي لرستان مخاطب ما نيست، ما براي آنها «آؤ آلت» نداريم، نورمحمد براي آنها تكرار نخواهد شد. نورمحمد آخرين ملك الشعراي اين سبك هنر است.
نورمحمد بزرگ است هرچند ما او را نشناسيم، هرچند در روزگار دفاع مقدس آهنگ او را مدام از صدا و سيما پخش كنيم و او براي مان بخواند «ائ صدام بئ حيا نومت وه ننگ وا/ شعار ائما مرگه! آماده جنگ وا» اما اينك براي وي بزرگداشتي و حتي خبري از صدا و سيما نشنويم!
نورمحمد بزرگ است حتي اگر بيايم و چندين جلد كتاب بزرگ و قطور آنچناني در اوصاف «ايل پاپي» بنويسيم، حتي از جوانان و نوجوانان تازه شاعر و تازه خواننده ايل نام ببريم اما نورمحمد را در خور كتاب شدن نشماريم! نورمحمد بزرگتر از كتابهاي ماست.
نورمحمد بزرگ است حتي اگر از ميان جوانان امروز لرستان كسي حوصله دانلود شعر و صدا و تصوير او را نداشته باشد!
اين ما هستيم كه بايد در پي وي برويم و او را دريابيم و بفهميم و بشناسيم.
به مناسبت چهلم اين در گرانبهاي از دست رفته بخشي از فايلهاي صوتي و تصويري اخرين اجراي ايشان را از نشريه لور دانلود كنيد و ببينيد چگونه آزاد و رها بي توجه به من و تو و دوربين مي خواند، مي كوشد بغضي كه گلويش را درنورديده است با برخي الفاظ و پارازيتها همچون ( نميري، ماشالا برادران گيوه كان ساكن بروجرد، آفرين نوره –خطاب به خودش!- آؤ آلت بو دش-خطاب به كمانچه نواز- و.. ) پنهان كند!
مرگ آگاهي نورمحمد!
نورمحمد مي دانست كه اين آخرين خواندنش خواهد بود؟ او در آخرين اجرايش با همان سبك شعر روايتي هميشگي اش با الفاظي بس ساده و معمولي وصيت مي كند، در اين شعر و در اين وصيت نيز او هنوز به خود اجازه نمي دهد گامي از سادگي و بي پيرايگي سبك هنرش را بر زمين نهد، با كلماتي بسيار ساده و معمولي آداب تدفين و عزاداري اش را به تصوير مي كشد.
اين اجراي محفلي -شايد به قول اهل موزيك زيرزميني!- بنا به گفته برادر متوفي سه روز پيش از درگذشت وي در بروجرد (منزل گودرز گيوكاني) برگزار شده است! البته تاريخ مندرج روي تصوير چند روزي پيشتر است كه ممكن است دقيق تنظيم نشده باشد. به هر حال هنوز حسرت فهميدن و شناختن نيرممه بر دل من هست و اين مرگ آگاهي آنرا همچون زغالي در مسير باد آتش افشان تر مي كند.
زنده باد هنرمندي كه تا دم مرگ چنين در انديشه تكثير و توليد هنر فروتنانه اش است! زنده باد هنرمردي، شاعر مردي و بزرگ مردي كه تا سه روز پيش از درگذشتش به فكر فرهنگ و شعر و موسيقي لرستان و نگران مخاطبانش است، همانها كه سهمي از صدا و سيماي استانشان ندارند، همانها كه خبر درگذشت استادشان را از هيچ كانالي نشنيدند!
تسليت باد به آنان كه از هنر وي لذت مي برند و پس از او كسي براي دلهايشان چون او نخواهد خواند، يك سبك هنر لر درگذشت! نورمحمد نسلش را تنها گذاشت! به شما توصيه مي كنم آخرين لحظات حيات اين سبك شعر و موسيقي را ببينيد و بشنويد، يا لذت خواهيد برد و يا چون من از ناتواني تان در برقراري ارتباط با اين هنر اصيل حسرت!
منبع : لور نشريه فرهنگي اجتماعي مردم لر
براي اطلاع بيشتر ادامه مطلب