«ترور روزنامه نگار» سيدفريد قاسمي محقق عرصه مطبوعات به يکي از معروف ترين ترورهاي تاريخ مطبوعات ايران مي پردازد و به زندگي فرد ترور شده که کسي نيست جز محمد مسعود نويسنده و روزنامه نگار صاحب مرد امروز. که مردش را کشتند. امروزش را هميشه به عنوان پسوند مي توان به کار برد؛ صبح امروز، عصر امروز، تهران امروز و الي آخر.
«جنون دونفره» با ترجمه آذر عالي پور به همت نشر افراز منتشر شده که پيشتر مجموعه داستان «و رز گريه کرد» را روانه بازار کرده بود، با همين ترجمه. اين مجموعه برگزيده يي است از داستان هاي ويليام ترور، به کسر سه حرف اول و سکون حرف آخر، نويسنده ايرلندي. ترور هم البته دير اما خوب معرفي شده. الاهه دهنوي هم با رمان «سرگشته دنياي تورگنيف/ تورگنيف خواني»، سفر فليشيا که نشر مرواريد منتشر کرده اين داستان نويس مطرح را به خوانندگان فارسي زبان معرفي کرده است.
«رنگ هاي ملايم لباس هايي که پوشيده بود براي يک موقعيت غم انگيز مناسب بودند، انگار که مخصوصاً آنها را انتخاب کرده باشد؛ دامني خاکستري که خودش از آن بدش مي آمد، شال گردن ابريشمي معمولي که هديه پراسپر نبود در حالي که شال گردن هاي بسياري داشت که پراسپر به او هديه داده بود و بلوز ساده کرم رنگي که پرسپر آن را هرگز بدون گردنبند بر تنش نديده بود.» اين تکه يي از رابطه بي نقص است که مثل خيلي چيزهاي ديگر دوطرفه است و دوطرفه اش قشنگ است، مثل عشق دوسره، جاده دوطرفه و جنون دونفره. گفتم جنون ياد ترجمه درخشان زنده ياد سيروس طاهباز افتادم از نمايشنامه در انتظار خودو. که به در انتظار گودو هم ترجمه شده. «اين چيه؟ درخت. چه درختي؟ درخت بيد؟ چه بيدي؟ بيد مجنون. بيد مجنون؟ کو جنونش؟» البته در زبان انگليسي بيد مجنون را بيد گريان مي نامند و طاهباز با تبديل و بازي زباني مقصود نويسنده را به خوبي رسانده. انصافاً کار آساني نيست. روحش با بکت شاد. «ترور روزنامه نگار» سيدفريد قاسمي محقق عرصه مطبوعات به يکي از معروف ترين ترورهاي تاريخ مطبوعات ايران مي پردازد و به زندگي فرد ترور شده که کسي نيست جز محمد مسعود نويسنده و روزنامه نگار صاحب مرد امروز. که مردش را کشتند.
امروزش را هميشه به عنوان پسوند مي توان به کار برد؛ صبح امروز، عصر امروز، تهران امروز و الي آخر. جمالزاده پس از آنکه به قدرت قلم محمد مسعود پي برد نامه يي به علي اکبر داور وزير ماليه نوشت تا او را دريابد. داور هم به علي اصغر حکمت سرپرست وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه که گويا معادل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي فعلي ا ست نامه داد که او را به خرج دولت به اروپا بفرستند تا روزنامه نگاري بخواند. ماهي هم صد و پنجاه تومان برايش حواله مي کردند. درسش که تمام شد مقاله يي درباره سوسياليسم در گازت بلژيک نوشت که مغضوب سفارت ايران بود. علي اصغر حکمت هم نامه محرمانه يي مي نويسد که دخالت و گفت و گوي شما در اين مسائل بي مورد است و اساساً مقاله نويسي در روزنامه ها با تحصيل و مطالعات منافات دارد. بهتر است درست را بخواني و وارد مقولات نشوي. خلاصه اينکه مسعود برگشت و «مرد امروز» را راه انداخت و نامردها حسابش رسيدند.
روايت شيرين و مستند سيدفريد قاسمي را در اين کتاب بخوانيد که نشر امرود منتشر کرده. «زندگي تولستوي» اثر رومن رولان است که علي اصغر خبره زاده به فارسي ترجمه کرده و انتشارات نگاه آن را به بازار نشر فرستاده است. روزگاري نوشته هاي رومن رولان را که چون ورق زر مي بردند، هنوز هم البته خريداران خود را دارد. شماره دوم فصلنامه «انشا و نويسندگي» منتشر شد. با کلي اسم آشنا. دکتر محمدعلي اسلامي ندوشن، محمد حسيني که «نمي توانم به تو فکر نکنم سيما» را در نشر ثالث منتشر کرده تا محمود معتقدي که شعرهاي پاره پاره مي گويد و هر پاره اش به جايي بند است از جمله به عشق و يوسف عليخاني اژدهاکش و دوستان ديگر. با اين مغز ليبرال/ چشم دموکرات و معده سوسياليست/ مي ترسم از ديکتاتور شدن زبانم. ابوالقاسم تقوايي هم پديده يي است. دو کتاب از او خواندم. در اتوبوس تمام کردم. «کشيدن گاري شاهانه» را نشر ايليا منتشر کرده و «شعرهاي گاوي» را خودش. جالب بودند. آماري خواندم که دوست ندارم درست باشد. از قول يکي از اعضاي اتحاديه نوشته بودند 250 کتابفروشي در تهران تعطيل شده. رقم کلاني است. چند تا را خودم مي شناسم. يکي داروک که خودش به تنهايي کلي کتابفروشي بود.
اعتماد-اسدالله امرايي