همزمان با سالمرگ آتشى امسال براى اولينبار، کنگره شعر آتشى در سطح منطقهاى و با حضور شاعران استانهاى فارس، خوزستان و بوشهر برگزار مىشود.
نخستين کنگره شعر منوچهر آتشي، امروز (28 آبانماه) از ساعت 16 با حضور شاعران برگزيده و اهل قلم استانهاى يادشده آغاز مىشود. در اين مراسم از اميد غضنفر - شاعر و روزنامهنگار بوشهرى - تقدير خواهد شد.
ازسوى ديگر، برنامه اصلى که مراسم يادبود چهارمين سال درگذشت منوچهر آتشى است، روز جمعه (29 آبانماه) از ساعت 16 آغاز خواهد شد. در برنامه امسال، سيدجعفر حميدي، شاپور جورکش، بهزاد خواجات، على قنبري، سعيد مهيمنى و مجيد اجرائى سخنرانى مىکنند و تعدادى از شاعران کشور به شعر خوانى مىپردازند. در ادامه نيز از برگزيدگان کنگره شعر منوچهر آتشى تقدير مىشود.
«.. اسب سفيد وحشى با نعل نقره وار/ بس قصهها نوشته به طومار جادهها/ بس دختران ربوده ز درگاه غرفهها/ خورشيد بارها به گذرگاه گرم خويش/ از اوج قله بر کفل او غروب کرد / مهتاب بارها به سراشيب جلگهها / بر گردن سطبرش پيچيد شال زرد/ کهسار بارها به سحرگاه پر نسيم/ بيدار شد ز هلهله سم او ز خواب/ اسب سفيد وحشى اينک گسسته يال/ بر آخور ايستاده غضبناک/ سم مىزند به خاک/ گنجشکى گرسنه از پيش پاى او/ پرواز مىکنند/ ياد عنان گسيختگىهاش/ در قلعههاى سوخته ره باز مىکنند ...»
سطرهايى از معروفترين شعر منوچهر آتشى است که تصويرى از اسب را در آن برجسته مىکند چنانکه عباس صفارى گفته است؛ من دو اسب مىشناسم؛ يکى اسب آتشى و ديگرى هم؛ اسب آتشي.آتشى که متولد دهرود دشتستان بوشهر است، در 10 مهر سال 1310، تاريخ نخستين شعرش را با نخستين تجربه عشق برابر مىداند؛ نخستين بار در چاهکوه و همو بود که مرا شاعر کرد.... در سالهاى کودکي.
منوچهر آتشى در سال 1332 اولين شعر خود را با شکل جديد براى مجله فردوسى فرستاد که در صفحه ادبى آن به چاپ رسيد و بسيار موردتوجه قرار گرفت. بعداز يک سال از بندر ريگ به بوشهر منتقل شد و سرودن شعر را به طور جدى ادامه داد و اشعار بسيارى را در مجلات پايتخت ازجمله فردوسى و روشنفکر به چاپ رساند. در اين مدت تابستانها به تهران مىآمد. در اين مسافرتها با شعراى معروف آن زمان همچون مشيري، شاملو، زهرى و سيدحسينى آشنا شد. بدين ترتيب بود که با همت سيدحسينى اولين مجموعه اشعار خود را با نام «آهنگ ديگر» در سال 1338 به چاپ رساند. اين مجموعه همراه با زمستان مهدى اخوان، هواى تازه شاملو و تولدى ديگر فروغ فرخزاد در دوران خود جريانى تازه را در شعر معاصر ايران ايجاد کرد.نسب آتشى به عشاير زنگنه کرمانشاه مىرسد که حدود چهار نسل پيش به جنوب مهاجرت کرده بودند. آتشى در زندگى نامهاى خودنوشت در اين باره چنين مىنويسد؛ «نام خانوادگى من به دليل اينکه نام جد من «آتشخان زنگنه» بود «آتشي» شد، پدرم فردى باسوادى بود و به دليل علاقه سرگرد اسفنديارى که در جنوب به رضاخان کوچک مشهور بود، پدرم را به بوشهر انتقال داد و پدرم کارمند اداره ثبت و احوال بوشهر شد.
در سال 1318 به مکتبخانه رفتم در همان سالها قرآن و گلستان سعدى را ياد گرفتم ولى به دليل شورشى که در آن شهر شد سال دوم را تمام نکرده بودم از کنگان به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسى بوشهر ثبت نام کردم و تا کلاس چهارم در اين مدرسه بودم و در تمام اين دوران شاگرد اول بودم و کلاس پنجم را به دليل تغيير محل سکونت در مدرسه گلستان ثبت نام کردم.
کلاس ششم را با موفقيت در دبستان گلستان به پايان رساندم، در اين سالها بود که هوايى شدم و دلم براى روستا تنگ شد و با مخالفتهايى که وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتيم و در چاهکوه بود که با عشق آشنا شدم و اولين شعرهايم نيز مربوط به همين دوران است.»منوچهر آتشى در سال 1339 وارد دانشسراى عالى تهران شد و در سال 1343 در رشته زبان و اديبات انگليسى فارغالتحصيل شد. وى در اين فاصله مسئول صفحه ادبى مجله روشنفکر شد. و در همين سالها بود که اولين جرقههاى موج نو يا نوع ديگر از شعر نيمايى توسط احمدرضا احمدى زده شد . آتشى پس از فارغالتحصيلى در سال 1343 به بوشهر بازگشت، ازدواج کرد و زندگى جديد هنرى خود را آغاز کرد..
از آثار و ترجمههاى منوچهر آتشى مىتوان به: ريشههاى شب، آواز خاک، ديدار در فلق، جزيره، دلفينهاى آبىرنگ، بر انتهاى آغاز، مهاجران (ترجمه)، فونتامارا (ترجمه) و دلاله(ترجمه) اشاره کرد. منوچهر آتشى چند روز قبل از مرگش، در 22 آبان 1384 به عنوان چهره ماندگار ادبيات معرفى شد.. وى در روز يکشنبه بيست و نه آبان درسن هفتاد و چهار سالگى در تهران بر اثر ايست قلبى درگذشت و در زادگاهش، بوشهر به خاک سپرده شد. آتشى يکى از متخيلترين شاعران نسل ما بود، با ذهنى سرشار از تصاوير درهمتنيده. همين درهمتنيدگى تصاوير و پيچيدگىهاى خيال گاهى خواندن شعر او را براى ما دشوار مىکند. البته آتشى تعمدى در پيچيدگى و دشوارى نداشت. پيچيدگى و درهمتنيدگى تصاوير و پرشهاى بلند ذهن و خيال از ويژگىهاى طبيعى و ذاتى او بود. در اغلب مجموعههايى که از آتشى منتشر شده است، تعدادى از اين نوع شعرها هست که معمولا، هم خوانندگان و هم منتقدان بدون تعمق و حوصله کافى از آن عبور کردهاند. به عنوان مثال مىتوان به دو شعر «زنى سراسيمه روياها» و «از برج يخ» در مجموعه «حادثه در بامداد» اشاره کرد که شعرهاى درخشانى هستند؛ اما در نگاه اول ممکن است نتوانيم راه ورود به لايههاى تودرتوى تصاويرشان را پيدا کنيم.
حیات نو