فرهنگ چند هزار ساله ایرانی، دریایی از ساز و نغمه را در دل خود پروریده و سایر ملت ها را نیز از این چشمه جوشان خود سیراب کرده است. کم نیستند سازها، نغمه ها و حتی نام هایی که هم اینک در فرهنگ های دور و نزدیک مانند شمال هند، عرب، شمال آفریقا، آسیای میانه، یونان و ترکیه امروزی به کار گرفته می شوند. یکی از این نمونه ها ساز اساطیری سرناست. ابزاری که در طول هزاران سال، همراه همیشگی انسان های مشرق زمین از لحظه های پیش از انعقاد نطفه تا لحظاتی پس از مرگ بوده است.
سرنا ساز شادمانی است. پیش از آن که جنینی به وجود آید، می نوازد و خبر تشکیل آن را به سور و خوشی می پراکند. وقتی جنین به دنیا آمد، باز می نوازد و اعلام وجود یک نورسیده را با افتخار به گردن می گیرد. اگر نورسیده پسر باشد، چند سال بعد در آیین ختنه سورانش باز می گردد و همان می کند که پیشتر کرده بود. بار دیگر چند سال بعد به حضور طلبیده می شود تا پیوندی دیگر را به سور بنوازد و سال های بعد، حتی در مرگ آن زوج حاضر می شود تا لحظاتی ناله های جانکاه سر دهد.
پیشینه و ریشه یابی عنوان ساز
سرنا شکل تغییر یافته "سورنای" است. "سور" معنی شادی و میهمانی و جشن می دهد و "نای" هم یک عنوان کلی برای سازهای بادی ایران بوده است. از دیر باز سازهای زیادی با استفاده از این واژه شناسانده شده اند، مانند کارنای، کرنای، سیه نای، دونای، سورنای و شهنای. در واقع سرنا یا همان سورنای، سازی از گروه سازهای هم خانواده نای یا نی است که در یک سور یا جشن نواخته می شود.
پیشینه سرنا همانند بیشتر مظاهر تمدن قدیمی، کاملاً روشن نیست. افسانه هایی پیرامون آن هست که اختراع جمشید بوده است ولی نیک می دانیم عناصر فرهنگی یک شبه متولد نمی شوند و هر کدام از این سازها، به تدریج شکل گرفته اند تا به شمایل امروزی برسند. کرنا که سازی مشابه سرناست، با توجه به اسناد محکم جامانده از دستگاه امپراطوری هخامنشی، پیشینه روشن تری دارد. ممکن است سرنا نیز در آن دوران خارج از دستگاه حکومتی هخامنشیان در دستان نوازندگان روستایی بوده باشد. قدیمی ترین نشانه مربوط به سرنا، یک جام نقره ای متعلق به دوره ساسانیان است که نوازنده سرنا بر روی آن نقش بسته است. در ادبیات ایران پس از اسلام نیز بارها و بارها نام سرنا در اشعار مولوی و دیگران شنیده می شود. مولوی سرنا را به ساز صور تشبیه می کند. همان سازی که قرار است حضرت اسرافیل در آن بدمد و جهان خاکی، زیر و رو شود. مولوی از صور اصرافیل با عنوان ناقور یاد کرده است.
ناله سرنا و تکفیر دهل
چیزکی ماند بدان ناقور کل
نظر به پراکندگی این ساز در جغرافیای بزرگی از جهان، چنین به نظر می رسد که این اتفاق تحت سیطره امپراطوری های بزرگ هخامنشی، اشکانی و ساسانی صورت گرفته باشد. هم اینک سرنا را در اندازه های مختلف و شیوه های متفاوت نوازندگی در شمال هند، آسیای میانه، تمام خاورمیانه، شمال آفریقا و یونان می توان ردیابی کرد. هر کدام از اقوام ایرانی به جز ترکمن ها نیز شکلی از سرنا نوازی را در فرهنگ خود پرورش داده اند. به همین دلیل ما در مواجهه با سنت سرنا نوازی نقاط مختلف کشورمان با ده ها گونه متفاوت روبرو هستیم که گاه به علت همسایگی نقاط مشترکی دارند و گاه هیچ شباهتی به هم ندارند. بر این اساس می توان گونه های سرنا نوازی لری، بختیاری، کردی، ترکی آذری، ترکی شاهسونی، مازندرانی، گیلکی، خراسانی لحن تربت جام، کرمانجی، سیستانی، بلوچی، فارسی دامنه های البرز، فارسی مرکزی یزد و اصفهان، فارسی جنوبی منطقه شیراز، قشقایی و عربی اشاره کرد.

برای اطلاعات بیشتر و دانلود موسیقی و دیدن تصاویر زیبای سرنا به وبلاگ"موسیقی ما" مراجعه نمایید
لینک مستقیم مطلب وعکس ها: http://our-music.blogfa.com/post-154.aspx