هرکسی یک جور پارازیت را ول میکند
جور یا ناجور، پارازیت را ول میکند
استطاعت گر ندارد تا که دائم ول کند
در حد مقدور پارازیت را ول میکند
گاه از نزدیک؛ یعنی پیش روی حضرتت
گاه دورادور، پارازیت را ول میکند
پابرهنه میدود گاهی کسی در حرفتان
میزند هاشور، پارازیت را ول میکند
آدم مغرض، غرض دارد ولیکن بیغرض
ساده، بیمنظور پارازیت را ول میکند
اهل پارازیت را معذور میدار ای عزیز!
طبق «المأمور، المعذور»پارازیت را ول میکند
اختیار از اهل پارازیت ساقط گشته است
چون بود مجبور، پارازیت را ول میکند
گر فضا جا داشت، فوری؛ ورنه بنشیند کمین
تا که شد میسور، پارازیت را ول میکند
نیست در قید مکان، اینجا در ایران هم نشد
رفته سنگاپور، پارازیت را ول میکند
غالباً باشد هدفمند آن که پارازیتی است
ورنه نقطهی کور، پارازیت را ول میکند
بوده پارازیت قاطی باهنر، گاهی طرف
همره تنبور، پارازیت را ول میکند
آن و اینترنت ندارد، هرکجا هرکس خلاف
دید و شد محسور، پارازیت را ول میکند
ماهواره هرکه بیند، چون ببیند داخلش
هست لخت و عور، پارازیت را ول میکند
پس نتیجه این که گاهی شخص پارازیت ساز
کاملاً مأجور پارازیت را ول میکند
چون زمان شرط است، رند دم غنیمتدان تیز
تندتر از نور، پارازیت را ول میکند
هرکه پارازیت دادن شد دگر فیگور او
گر رود در گور، پارازیت را ول میکند
(ور که اهل طنز هم باشد، بهمحض آن که دید
یک دو مورد حور، پارازیت را ول میکند)
از مشاهیر است هرکس، کاملاً دقت کند
چون بسی مشهور پارازیت را ول میکند
فیالمثل تا یکهوی دارای پستی میشود
میشود مسرور، پارازیت را ول میکند
یک نفر از اهل بخیه گفت: پارازیت چیست؟
گفتمش بدجور پارازیت را ول میکند
شک ندارم شعر ما را نیز ارشاد عزیز
تا شود مسطور، پارازیت را ول میکند
آری آری، این چنین است ای برادر روزگار
هرکسی یک جور پارازیت را ول میکند!
وبلاگ رضا رفیع