دو شعر از نسرین جافری متولد 1330 خرم آباد لرستان
1
بی مرز
بی شب
زیر این چتر
آنقدر سبک شده بودم
که می توانستم با حواس استوایی ماه
در آسیاب های جنوب بچرخم
شبیه تو
که باران بودی و
ناتمام.
بی مرز
بی شب
آه
آغاز انبساط خود بودم
مجهول و شناور
شبیه تو
که باران بودی و
ناتمام.
وجهان نقطه ای بود
هم ذات ثانیه ای با سه شعاع سرخ .
که هر کدام عددی در پس خود داشتند .
بی مرز
بی شب
در متن مجهول قطره ای ثابت
دورمی شدی
با دو بعد خیس
و در چهار جهت جاذبه ی خود می شکستی
شبیه من
که باران بودم و
ناتمام.
2
راه را
در شب و الكل پيچيده ام
با هزار پله گداخته
تا از پيچِ كنار آن حرف بگذرم .
هنوز به خاطرم نرسيده است
كه در آن شهر بي سايه
چه چيز را گم كرده ام.
وقتي برمي گشتي صدايت بوي نم مي داد
بوي چاهي كه
آبهايش در سياره اي ديگر مي ريخت .
رطوبت دستانت جلگه زاري بود
كه با مشتي گندم در خاطرم نشستي
سواراني كه از مغرب استخوان هاشان
نوري لخته بر مي دارند
از كوچه اي مي گذرند
كه روزي توبر زبان آوردي
و در همة زمانها گم شدي .
چه بي نهايت بودي تو !
اكنون نوازنده اي بي زمان
تمام دلش را در من مي نوازد .
آثار منتشر شده:
زخم سایه و بید 1369
رمل هندسی آفتاب گردان – دارینوش 1375
نیمی از مرا کشته اند- دارینوش 1379
به سمت هرگز به سوی هیچ – دارینوش 1382