«هرتا مولر»از سوي آكادمي نوبل براي تمركز شعر و صراحت متونش و به تصوير كشيدن زشتي مصادره اموال مردم و رفتار رژيمهاي ديكتاتور، شايسته دريافت اين جايزه شناخته شد.
معرفی کتاب: سرزمین گوجه های سبز
نویسنده: هرتا مولر
برگردان: غلام حسین میرزا صالح
انتشارات: مازیار
چاپ دوم: ۱۳۸۶
کتاب سرزمین گوجه های سبز، با توجه به بینش سیاسی هرتامولر و قلم شاعرانه اش، خواندنی است. کاملن سلیقه ای دلم می خواهد دوستان این جملات هرتا مولر را بخوانند:
« ما همه برگ داریم. وقتی برگ ها پژمرده می شوند، دیگر آدم بزرگ نمی شود، چون ایام کودکی سپری شده است. وقتی پیر و چروکیده می شویم، برگ ها رشد واژگونه می کنند چون عشق رخت بربسته است.»
هرتا مولر در سال ۱۹۵۳ در رومانی چشم به جهان گشود. مخالفتش با پیوستن به دستگاه امنیتی چائوشسکو، سبب شد که او را از ادامه ی کار معلمی بازدارند. هرتا مولر، قبل از آن که در سال ۱۹۸۷ ، از کشورش به آلمان مهاجرت کند بارها از طرف دستگاه امنیتی رومانی تهدید به مرگ شد.
کتاب سرزمین گوجه های سبز، در زمینه ی ادبیات سیاسی نوشته شده و از جمله جوایز آن جایزه ادبی ایمپک دوبلین و کلایست (بزرگترین جایزه ادبی آلمان) است. هرتا مولر اکنون در آلمان زندگی می کند.
کتاب سرزمین گوجه های سبز، نمادی از خفقان است. در پشت جلد کتاب دو چشم سیاه ترسیده می بینی، نگاهی وحشت زده پشت میله هاست. لب هایی خاموش و بسته… این جاست سرزمین گوجه های سبز. در ورق ورق کتاب، دست هایی را می خوانی که بی اختیار باید دست بزنند و چشم هایی که گریستن را حتا اجازه می خواهند و شعرها و دفترها و کلیدهایی در سراسر کتاب است که همواره دزدیده می شود.
« بغض گلوی همه را گرفته بود، اما چون اجازه نداشتند گریه کنند. به جای آن همگی دست مفصلی زدند. هیچ کس جرات نکرد به عنوان اولین نفر دست نزند.»
کتاب از زندگی دختری به نام لولا شروع می شود، دختری است از جنوب رومانی که برای تحصیل زبان روسی به دانشگاه می رود. اوایل کتاب شرح وقایع نداری. لا به لای جملات شاعرانه و در دفتر خاطرات لولا، واقعیت را در می یابی . کتاب سرزمین گوجه های سبز، بیش از آن که روایت داستانی داشته باشد در قلم شاعرانه اش خفگی و اختناق را تصویر می کند.
کتاب سرگذشت گروهی دانشجو را نشان می دهد که در زمان رژیم نیکلای چائوشسکو در رومانی، ولایت و روستای خود را ترک کرده و به شهر می آیند و تمامی آرزوهاشان در شهری مصیبت بار بر باد می رود. راوی دختری است با سه دوست دیگر خود که در سراسر عمرشان ترسی در کمین نشسته وزندگی برایشان جیره ی وحشت تقسیم می کند. خفقانی ویران گر که راوی و دوستانش را وامی دارد همیشه دغدغه ی مخفی کردن نوشته هاشان یا کتابخانه شان را داشته باشد و کابوس پیدا کردن اشعارشان همیشه همراه آن هاست. جالب این جاست که سروانی که وظیفه ی بازجویی راوی و دوستانش را به عهده دارد به نام سروان پجله، هم نام خود سگی به نام پجله دارد و نویسنده این استعاره را مکرر در کتاب به کار می برد!
هرتا مولر با بینشی ژرف و سیاسی و قلمی شاعرانه، زشتی ها و فساد و فقر را تشریح می کند و نسلی سوخته را تصویر می کند که زندگی خصوصی شان حتا زیر ذره بین است و تمامی میله ها و حصارهای محیط را با واژگانی خارق العاده افشا می کند.
جملاتی از کتاب:
« آیا کسی تا به حال پدر خود را انتخاب کرده است؟ هیچ کس از من نپرسید که در کدام خانه، درکجا، پشت کدام میز، در کدام تخت خواب و در کدام مملکت دوست دارم راه بروم، بخورم، بخوابم یا چه کسی را از سر ترس دوست داشته باشم.»
« بچه های مدرسه نمی توانند حتا در مورد چیزی که به آن می بالند، جمله ای بدون واژه ی مجبور بودن بیان کنند. آن ها می گویند: مادرم مجبور بود کفش جدیدی برای من بخرد. خود من همین کار را می کنم. مثلن من مجبورم هر شب از خودم بپرسم که آیا فردایی خواهد بود؟ »
برای اطلاعات بیشتر به وب سایت بی تابانه ها /مریم اسحاقی مراجعه نمایید:
بی تا بانه ها