صفحه‌ی اصلی     تماس     RSS
چراغ هاي رابطه


در باره سايت
شعر هاي احمد شاملو
شعر ايران
شعر جهان
طنز وطرح وكاريكاتور
كتاب مطبوعات
وبلاگ ها وسايت ها
عکس،عکاس،عکاسی
عكس هاي چراغ هاي رابطه
سينما تئاتر تلويزيون
عكس عاشوراي خرم اباد
لرستان/هنر،ادبيات،فرهنگ
موسيقي وآهنگ
نرم افزار واينترنت
نوروز وجشن هاي ايرانيان
ضرب المثل وفرهنگ عامه
ادبي فرهنگي هنري
نويسندگان معاصر ايران
مستطيل سبز سياست
لينك باكس چراغ هاي رابطه

یاران خیلی دور..... خیلی نزدیک

مریم اسحاقی
مینو نصرت
آزاده دواچی
هوشنگ سامانی
یوسف علیخانی
لينكدوني
‎ابراهيم خدايي
‎ ‎درخت وخنجر وخاطره
‎ ‎لور نشريه فرهنگي مردم لر
‎ ‎ محمد علي اسلامي ندوشن
سايت عباس عبدي /آينده
‎ ‎دانلود كتاب الكترونيكي
وب نوشت محمد علي ابطحي
‎ ‎سايت شيرين عبادي
وب سايت فاطمه رجبي
‎ ‎سازمان سنجش آموزش كشور
وبلاگ دوستداران حسين پناهي
بنياد ايران شناسي
دايره المعارف بزرگ اسلامي
سايت فريدون مشيري
سايت سيد علي صالحي
سايت ماه مگ
انجمن شاعران فارسي گوي جهان
آژانس عكس سوره
سايت فريدون مشيري
انجمن خوشنويسان ايران
مجله فرهنگي ادبي بخارا
سايت رسمي احمد شاملو
سايت رسمي صادق هدايت
بنياد هوشنگ گلشيري
سايت بزرگ علوي
سايت بلوط فرهنگي هنري
سايت سهراب سپهري
وبلاگ منيرو رواني پور
تازه هاي ادبي
عطاءالله مهاجرانی وجميله كديور
ديكشنري آنلاين با تلفظ
وب سايت وموسسه گل آقا
وب سايت فرخنده آقايي
آنا سايت دانشگاه آزاد
سايت لطف اله ميثمي
تادانه يوسف عليخاني
نيك آهنگ كوثر
داريوش آشوري
بزرگمهر حسين پور
زهرا طهماسبی(مهتاب)
مهري جعفري/ سازم را كوك ميكنم
در كوچه هاي شعر گناباد
مريم اسحاقي
مينو نصرت/ واژگان خيس
وب سايت منيرو رواني پور
فرزانه مهران
رسول يونان
نصور نقي پور/ مقاله هاي فارسي
ابراهيم رها/سركوچه
خبرگزاري مجلس/ خانه ملت/
خبرگزاري آفتاب
سايت امروز
سايت خبري تحليلي كلمه
پايگاه اطلاع رساني نوروز
سايت خبري جمهوريت
موسسه فرهنگي تبيان
حبیب شوکتی نیا
فرشته نوبخت
سايت خدمت
خبر آنلاين
مجله هفت سنگ
كانون ادبيات ايران
خبرگزاري كتاب ايران
سي نما
خانه هنرمندان ايران
بنياد سينمايي فارابي
انجمن سينماي جوان ايران
سیب گاززده/سعید کمالی دهقان
نشريه گيله وا
حميد رضا سليماني
كتابهاي رايگان فارسي
كانون زنان ايراني
جستار /داريوش آشوري
علي رضا زرين
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران
خانه موسيقي
آي كتاب
خورشيد/جايزه شعر زنان
سایت الف/احمد توکلی
نمايشكاه كتاب تهران
ادبستان سايت شعرو ادبيات
ميترا الياتي/جن وپري
سايت نوانديش
سايت كتاب نيوز
سايت تابان
هوشنگ سامانی/موسیقی ما
سحام نیوز
خانه كتاب
ويكي پديا
سايت سخن گستر
سايت سرو
پريسا خواننده آواز ايراني
سایت زن فردا
نشریه ادبی عروض
سایت خانواده سبز
كتاب بيست
فرارو پایگاه خبری
سایت فردا
جهان نیوز
سایت تحلیلی رویداد
سايت بي طرف
راديو زمانه
دویچه ‌وله
پايگاه ادبي خزه
آتي بان
خوابگرد/سيد رضا شكراللهي
دانوش
سايت ايران تئاتر
سایت لینک روزانه
آینده ،رسانه مستقل
واحد مرکزی خبر
سایت گویا
دوشنبه /تیتر مقالات وخبرها
آی طنز /پایگاه طنز وفکاهی
سايت يك پزشك
مينياتور
عباس معروفي
هشتاد/ادبیات جوان ایران
سایت ادبی والس
نشریه فروغ
آوانگارد
گروه اينترنتي كولي ها
هجوم/مچله ادبی شمال ایران
عکس آنلاین
صفحه سیزده/مریم مهتدی
آزاده دواچي
وب نوشت های حسین پاکدل
محمد رضا ترکی /فصل فاصله
گفتگو /ادبیات داستانی
ناصر ساجدی/ساری یول
رضا رفيع
سايت وازنا
سايت سخن
لغت نامه دهخدا
سايت راهبردي سلام
سايت تحليلي تابناك
ابزارك /ابزار هاي وب
آمار لحظه لحظه جهان
جستجوگر یاهو
جستجوگر فارسی گوگل
سایت بلاگفا
جیمیل



وبلاگ شخصي نصرت درويشي

Persian Websites Directory




حسن جوادی

زن در ادبیات طنز‌آمیز ایران

 

گذشته از اجتماعات اولیه‌ای که گفته می‌شود، مادرشاهی رواج داشته، در طول تاریخ، مرد بر زن مسلط بوده و رابطه‌ی این دو با کشاکش توأم بوده‌است. جز برتری‌هایی که مردان از نظر جسمی، مادی، قدرت اقتصادی و اجتماعی، در جامعه داشته‌اند، از موهبت آموزش و تحصیلات نیز برخودار بوده‌اند و از آنجا که اکثریت باسوادان جامعه را مردان تشکیل می‌دادند تاریخ و ادبیات نیز به قلم آنها نوشته می‌شد و در این صورت با باورمندی‌های زن‌ستیزانه و مردسالارانه، طبیعی بود که زن، توانائی‌های او و جایگاهش را نیز آن‌ها در ادبیات مشخص کنند و در جایی بنشانند که خود می‌خواهند یا بر آن باور دارند.

دکتر «جانسون» منتقد و نویسنده‌ی بزرگ قرن هیجدهم انگلیس می‌گوید: «چون فن نوشتن، اکثراً هنری مردانه بوده، گناه این‌که چه کسی زندگی را تلخ می‌کند، به گردن زن افتاده‌است. در نتیجه آن‌چه که مردان در باره‌ی زنان نوشته‌اند، اکثراً خالی از غرض نیست.»

در ادبیات فارسی به چند نوع زن برمی‌خوریم:
ـ زن به‌طور مطلق
تصویر زنی با تمام بار تعصبات، غرض‌ورزی‌ها و بی‌انصافی‌های رایج در شرق و غرب. این زن از نظر «جامی» شاعر معروف کشور ما، همان زنی است که این شاعر به حدی مخالف اوست که قهرمان منظومه‌ی «سلامان و ابسال»ش از زن متولد نمی‌شود تا پاک‌تر از مردان دیگر باشد. او بر این باور پابرجاست که «حوا» از دنده‌ی چپ «آدم »آفریده شده و نتیجه می‌گیرد که:

زن از پهلوی چپ شد آفریده
کس از چپ، راستی هرگز ندیده

و به باور «ناصر خسرو»:

زنان چون ناقصان عقل و دینند
چرا مردان ره آنان گزینند؟

ـ زن پارسا
معیارهایی بین مردان وجود داشته که اگر زنان مطابق آن عمل می‌کرده‌اند جزو زنان پارسا بشمار می‌آمدند.
«اوحدی مراغه‌ای» نیز نظریات و باورهای بسیاری از مردان گذشته‌ی ایرانی و چه بسا امروز ایران را در باره‌ی رفتار با زنان این گونه خلاصه می‌کند:

زن مستور، شمع خانه بود
زن شوخ آفت زمانه بود
زن پارسا، شکنج دل است
زود دفعش بکن که رنج دل است
زن پرهیزکار طاعت دوست
با تو چون مغز باشد اندر پوست
زن چو بیرون رود، بزن سختش
خودنمایی کند، بکَن رختش
ور کند سرکشی، هلاکش کن
آب رخ می‌برد، به خاکش کن
زن چو خامی کند، بجوشانش
رخ نپوشد، کفن بپوشانش

دید نادرست مرد به زن، با این که نیمه‌ی دیگر و شریک و همراه او در زندگی بوده، در طول تاریخ، بر هیچ‌کس پوشیده نیست. همانطور که پیش از این اشاره شد،در ادبیات فارسی به چند نوع زن برمی‌خوریم که ویژگی‌های این زنان از دیدگاه مردان، بررسی می‌شود:

+ اول وجود زن بطور مطلق است با شانه‌هایی که در زیر بار تعصبات نادرست و غرض‌ورزیها و بی‌انصافی‌های رایج در شرق و غرب خم شده‌است. این زنان ناقصان عقل و دینند، در پنهان زهر دارند، پر از مکر و حیله‌اند، از پهلوی چپ آفریده شده‌اند و در نتیجه کسی از آنان راستی ندیده‌است.

+ زنان پارسا، در صورتی که با معیارهای مورد قبول مردان رفتار کنند. مطیع، ساده، صبور، قانع، پرهیزکار و دیندار باشند.

+ زن به عنوان معشوقه، زنی با منتهای ظرافت و زیبایی که همان مردان خاشعانه از او می‌گویند و بنده و گرفتار اویند. جایگاه این زنان در داستان‌های عاشقانه‌ی ادبیات ما نظیر «لیلی و مجنون»، «شیرین و فرهاد» و «وامق و عذرا» و «ویس و رامین» است، که البته چنین توصیف‌ها و نسبت‌هایی به‌زنان، فقط در افسانه‌ها می‌آید و نقل می‌شود و زنان ترجیحاً نباید چنین قصه‌هایی را بخوانند. چنان‌که «عبید زاکانی» می‌گوید: «از خاتونی که قصه‌ی ویس و رامین خواند، مستوری توقع مدارید.»


برخی از پژوهشگران در این زمینه معتقدند که وضع زنان ایرانی پیش از اسلام بهتر بوده‌است. اما نویسنده‌ی مقاله، «حسن جوادی» بر این باور است که این تصور، بیشتر از غرور ملی مایه می‌گیرد وگرنه چنین نبوده‌است.
«سعید نفیسی» در مقایسه‌ای که بین تمدن آریایی و تمدن سامی دارد، معتقد است که در تمدن سامی، مرد از حاکمیت مطلق بر زن برخوردار بوده حال این‌که در میان آریائیان، زن، حاکم پرقدرت خانواده و عضو اصلی تمدن بشمار می‌آمده؛ اما دراثر مجاورت با فرهنگ سامی برتری مقامی که زن داشته از میان رفته و او مطیع و فرمانبردار مرد گشته‌است. نویسنده‌ی مقاله این گفته‌ها را بیشتر نوعی غلو بشمار می‌آورد و ادامه می‌دهد مگر سنت سوزاندن زنان بیوه، پس از مرگ شوهرشان در هندوستان بین همین اقوام آریایی معمول نبوده‌است؟

محرومیت زن جنبه‌ی جهانی داشته که نه تنها در آسیا که در اروپا نیز زنان تا قرن‌های اخیر کم و بیش از چنین وضعی برخوردار بوده‌اند. این وضع مخصوص اقوام سامی نبوده‌است. برای مثال در حرمسرای سه‌هزار نفره‌ی خسرو پرویز، چگونه زنان می‌توانستند از امتیاز زیادی بهره‌مند باشند؟


بزرگ‌ترین مأخذی که می‌توان وضع زنان را پیش از اسلام بررسی کرد، داستان‌های «جامی» و «شاهنامه» است. در «شاهنامه» زنان بسیاری با ویژگی‌های برجسته‌ای وصف شده‌اند که «رودابه»، «تهمینه»، «فرنگیس»، «گردآفرید» و «منیژه» از آن جمله‌اند. در مقابل آن‌ها زنانی چون «سودابه» و «مالکه» نیز خیانت‌کار و ناپارسا قلمداد شده‌اند.
از داستان‌ها و نوشته‌های شاهنامه چنین برمی‌آید که همسران بزرگان، در حرمسرا بوده و دور از چشم دیگران می‌زیسته‌اند؛ درحالی‌که زنان طبقات پایین‌تر جامعه از آزادی بیشتری بهره‌مند بوده‌اند.

وظیفه‌ی اصلی زن در این زمان ، زادن فرزند، بزرگ کردن او، خانه‌داری و اطاعت از شوهر بود. نازایی از خصوصیات منفی زن شمرده ‌شده و مرد می‌توانست در صورت نازا بودن زن،او را رها کند. در زادن فرزند نیز شرط اصلی، زادن پسر بود و وجود دختر جز دردسر و بدنامی برای پدر حاصلی نداشت.

کرا از پس پرده دختر بوَد
اگر تاج دارد، بداختر بود
چنین داد پاسخ که دختر مباد
که از پرده، عیب آورد بر نژاد

دختر به دلیل آزاد نبودن در معاشرت با مرد و عدم تجربه، اغلب به اولین مردی که برمی‌خورد، با کم‌ترین آشنایی دل می‌باخت. بسیار اتفاق می‌افتاد که در گرماگرم عشق و دلباختگی از خانه‌ی پدر می‌گریخت تا با مرد دلخواهش ازدواج کند. در این صورت پدر می‌توانست او را شکنجه کرده و یا از ارث محرومش سازد. چنین مواردی باعث می‌شد که پدران، داشتن دختران را ننگ می‌شمردند. در «گرشاسب‌نامه» وقتی «گورنک‌شاه» خبر می‌شود که دخترش با «جمشید» رابطه دارد، خشمگین شده، می‌گوید:

چنین گفت دانا که دختر مباد
چو باشد بجز خاک، افسر مباد
به‌نزد پدر، دختر ار چند دوست
بتر دشمن و مهترین ننگش اوست.

آئین زردشت
از دوران تاریخ باستان و وضع زنان در آن زمان که بگذریم، به آئین زردشت می‌رسیم. در آنجا نیز باوجود این‌که حق مالکیت به زنان داده شده و آنان را به آموختن دانش و علم تشویق کرده‌، باز هم محرومیت‌های زیادی برای زنان وجود داشته است.
در «مهرسپندان» آمده‌است که «به زنان گستاخ مباشید تا به شرم و پشیمانی نرسید. راز به زبان مبرید تا رنجتان بی‌بر نشود.» اطاعت محض از شوهر نیز تأکید شده‌است. در «ارداویراف‌نامه» که موضوع سفر «ارداویراف»، روحانی زردشتی به دنیای دیگر، یا دنیای پس از مرگ است، آمده که او در دوزخ به زنی می‌رسد که نافرمانی و بدزبانی کرده و در مورد آن‌چه دیده چنین می‌نویسد:

«دیدم روان زنی که زبان به گردن همی‌کشید و در هوا آویخته بود. پرسیدم این روان از که است؟ سروش پاک و ایزد آذر گفتند که این روانِ آن بدکار زن است که به گیتی، شوی و سرور خود را پست انگاشت، نفرین کرد و دشنام داد و پاسخ‌گویی کرد.»


گفته می‌شود که در صدر اسلام زنان مسلمان معاشرت بیشتری با مردان داشتند. اما در سال‌های بعد با تشکیل دربار و حرمسراهایی به‌شیوه‌ی ایرانیان و سایر ملل قدیم، توسط امویان و سپس عباسیان و سلسله‌هایی که بعدها آمدند، رواج مدنیت و شهرنشینی، زیادشدن تعداد کنیزان و غلامان در بین مسلمان‌ها، زنان به‌تدریج در اندرون‌ها و حرمسراها محبوس گشتند. در محیطی که سادگی و صمیمیت زندگی از بین رفته بود و تجمل و فساد جای آن را گرفته بود، مردان بیشتر و بیشتر در باره‌ی زنان نظر سوء یافتند و بیشتر از پیش عرصه را بر آنان تنگ ساختند. داستان‌های زیادی در باره‌ی مکر زنان رواج یافت و اقوال و امثال بسیاری در جهت خراب کردن شخصیت و جایگاه درست زن ساخته شد.
این‌گونه تعصبات آن‌چنان گسترده شد که حتی فریضه‌ی علم آموزی را که برای زن و مرد در اسلام واجب بود تحت‌الشعاع قرار داد و برای زن منع شد.


دیدگاه «ایرج پزشکزاد» در رابطه با «طنز سعدی»، شاید جواب‌گوی بسیاری از کسانی باشد که غرض از طنز را خنده و یا فکاهه و لطیفه می‌دانند. او بر این باور است که:
«معنی و مفهوم طنز بین ما و غربی‌ها متفاوت است و تصوری که امروزه خواننده‌ی فارسی‌زبان از طنز دارد، با مشخصات طنز غربی نمی‌خواند. چرا که ما غالباً بین فکاهه یا به‌قول فرنگی‌ها جوک، که هدفی جز خنداندن ندارد، با طنز که خنده در آن وسیله است نه هدف، فرقی نمی‌گذاریم و در نتیجه به‌سبب اختلاط معنی بین طنز و فکاهه، «سعدی» را به طنزپردازی نمی‌شناسیم، چون حکایات او ما را نمی‌خنداند. در حالی‌که در طنز غربی، ملاک خنده نیست.»
انتقاد غیر مستقیم، لا‌به لای قصه و مثل و گفتار سرگرم کننده و خوش‌آیند، مؤلفه‌های طنز را در نظام‌های استبدادزده‌ی شرقی می‌سازد و در جا‌به‌جای آثار ادبی متقدمان و متأخران ما ، به برکت استبداد سیاسی و خفقان اجتماعی، به چشم می‌خورد! طنز دهخدا که در سایه‌ی رویکرد مدرنیستی مشروطه‌خواهی، هویتی رسانه‌ای و مردمی یافت، نمونه‌ای از این جریان است. «هدایت»، «صادقی»، «ساعدی» و دیگران، هریک در مقطعی، تقابل نسل خود را با واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی با طنزی کنایی و ایهام‌آمیز به تصویر کشیدند و نمودهایی دیگر از جریانی هستند که در پروسه‌ی دریافتی عمیق و دقیق از طنز شکل گرفته است؛ دریافتی که بی‌تأثیر از میراث گذشتگانمان در طنز نیست. از این رو، این‌گونه نیست که ما، در تقسیم‌بندی خود، طنز را تلازم با خنده‌ی صرف بدانیم و آن را با فکاهی مخلوط کنیم و از عمق مفهوم طنز غافل باشیم.»

در روایات اسلامی
مادر، در روایات اسلامی در جایگاه بالاتری از زنان معمولی قرار دارد و احترام زیادی نسبت به او به جای آورده می‌شود تا آن‌جا که بهشت را زیر پای او قرار داده‌اند.

«امیرخسرو دهلوی» که مانند بسیاری از شعرای فارسی زبان، اشعار زیادی در ستایش مادر دارد، از تعصب خشک و بیجای مردم زمان خود به‌دور نمانده و مانند مردم دوران جاهلیت، داشتن دختر را ننگ و عار می‌شمارد و سرانجام از روی ناچاری، تسلیم قانون طبیعت می‌شود و حقیقتِ داشتن دختر را می‌پذیرد. تسلیم و رضای او را در برابر امری ناخواسته در این چند بیت می‌توان دید:

ای ز عفت فکنده بُرقع تور
هم عفیفه به‌نام و هم مستور
کاش ماه توهم به چه بودی
در رحم طفل هشت‌ماهه بودی
لیک چون داده‌ی خدایی راست
با خدادادگان ستیزه خطاست
من پذیرفتم آن‌چه یزدان داد
کان‌چه او داد باز نتوان داد
پدرم هم ز مادر است، آخر
مادرم نیز دختر است، آخر

زنان مقدس یا قدیسه و صوفی در ادبیات و تاریخ کشورمان در جایگاهی بالاتر از زنان معمولی قرار داشته‌اند. با وجود کمبودها و مشکلاتی که بر سر راه تحصیل و آموزش زنان وجود داشته، افرادی پیدا می‌شدند که از لحاظ دانش، فضیلت و تقوا شهره بودند.
از جمله‌ی این زنان می‌توان به مشهورترین آنها، یکی «رابعه ی علویه»، صوفی بلندپایه‌ی قرن دوم اشاره داشت که بسیاری از مردان، در مکتب او درس آموختند و شاگرد او بودند و علیرغم افکار مردان عصر خود که می‌گفتند یک زن نمی‌تواند به مقام شامخ مرشدی و روحانیت برسد، دارای چنین مقامی شد و به گفته‌ی «محمد عوفی»، به یک اشارت او حاکم ظالم بصره، توبه کرد و از جمله‌ی زاهدان گردید. و دیگری «طاهره قرة‌العین» شاعره‌ی مشهور، آزاده زنی که به دستور «ناصرالدین‌شاه» کشته شد.

«رابعه» با وجود این‌که یکی از بزرگترین صوفیان زمان خود بود، باز هم مردان متعصب و تنگ‌نظری پیدا می‌شدند که حد و اندازه‌ی زهد و تقوای او و جایگاه رفیعش را بر نمی‌تابیدند. «شیخ فریدالدین عطار نیشابوری»، شاعر و عارف بزرگ در این باره در کتاب «تذکرة‌الاولیاء» می‌نویسد:

«نقل است که جمعی به امتحان پیش «رابعه» رفته و گفتند: «همه‌ی فضایل بر سر مردان نثار کرده‌اند وتاج مروت بر سر مردان نهاده‌اند و کمر کرامت بر میان مردان بسته‌اند، هرگز نبوت بر هیچ زنی فرود نیامده‌است، تو این لاف از کجا می‌زنی؟»
«رابعه» در جواب می‌گوید: «این همه که گفتی راست است. اما منّی و خوددوستی و خودپرستی و انا ربّکم الاعلی از گریبان زن برنیامده‌است و هیچ زنی ، هرگز مخنث نبوده‌است.

پیش از مشروطیت
زنان در آثار پیش از مشروطیت به‌عنوان موجوداتی پرشهوت و غیر قابل اعتماد تصویر می‌شوند. عصر، عصر حرمسرا و چند همسری و یا همان تعدد زوجات است. زن به‌شدت مورد توهین و تعدی و تحقیر قرار می‌گیرد و طبیعتاً بار گناه همه چیز بر گردن و دوش اوست. چنان‌که در ادبیات کلاسیک ایران نیز به فراوانی از بی‌وفایی، شهوت‌رانی و مکر زنان نمونه‌مثال‌های فراوان آمده‌است. جالب این‌که برخی از این داستان‌ها که از مکر و شهوت‌رانی و هوسبازی زنان، حکایت می‌کند به همان صورت در ادبیات اروپا نیز آمده‌است. این احتمال وجود دارد که پس از جنگ‌های صلیبی و در طی ارتباط‌های روزافزون شرق و غرب، این روایت‌ها به اروپا برده‌شده‌است.

یکی از ده‌ها نمونه، داستانی است که در دفتر چهارم مثنوی آمده‌است. داستان زنی‌ که شوهر خود را به باغی می‌برد که قبلاً معشوق خود را در آنجا مخفی کرده‌است. زن بالای درخت گلابی می‌رود و از آن‌جا شوهر خود را مورد خطاب قرار می‌دهد که این چه کار زشت و ناپسندی است!؟ در برابر دیدگان من با یک زن روسپی هماغوشی می‌کنی!؟ شوهر هر چه انکار می‌کند، فایده‌ای ندارد تا خود، بالای درخت می‌رود. در این فاصله زن با معشوق خود به هماغوشی می‌پردازد. در این حالت مرد که ناظر بر این صحنه است، باورش می‌شود درخت گلابی، خاصیت جادویی دارد زیرا زن خود را می‌بیند که با مردی مشغول هماغوشی است.
این افسانه را «بوکاچیو»، نویسنده‌ی ایتالیایی در کتاب «دکامرون»، که به سبک «هزار و یک‌شب» نوشته شده می‌آورد و «چوسر» نویسنده‌ی انگلیسی جزو داستان‌های «کنتربری Canterbury» به نام «حکایت تاجر» به‌نظم کشیده‌است.

مثال دیگر، داستانی است به نام «ارسطو و فیلیس» که حدود قرن شانزده میلادی در فرانسه نوشته شده‌ و جزو حکایت‌هایی است که بیشتر از کشیشان و زنان انتقاد می‌کند. این داستان نشان می‌دهد چگونه «ارسطو» فیلسوف معروف، با همه‌ی دانایی و حکمت خود گرفتار مکر زنانه می‌شود. همین داستان در منابع فارسی هم آمده، اما به اسم «ارسطو» نیست.

در کتاب «زینت‌المجالس»، می‌خوانیم که پادشاهی کنیزی داشت فوق‌العاده زیرک و زیبا، و وزیری که سخت با زنان و وجود آنان مخالف بود. کنیز به پادشاه می‌گوید که مرا به‌عنوان هدیه به وزیر ببخش تا خلاف میل و گفته‌های او را به تو ثابت کنم. شاه چنین می‌کند و کنیز زیبا پس از رفتن به خانه‌ی وزیر از این که او به وصالش برسد سر باز می‌زند. تا این که با مرد عهدی می‌بندد، او در صورتی اجازه وصل خواهد داد که بر پشت وزیر زینی بگذارد و دهنه به دهانش بزند و پس از سواری با او به بستر برود. وزیر چنین می‌کند و بنا به قرار قبلی بین پادشاه و کنیزک، شاه، سر می‌رسد و در حالی که خود شاهد ماجرا بوده از وزیر می‌پرسد، تو که مرا از نزدیک شدن و معاشرت با زنان برحذر می‌داشتی این چه کاری است که می‌کنی؟ وزیر حاضر جواب پاسخ می‌دهد که قربان می‌خواستم شما به روزگار من نیفتید.

گذشته از این داستان‌های مشترک بین غرب و شرق، داستان‌های بسیاری در ادبیات فارسی وجود دارند که حکایت از عدم اعتماد مردان نسبت به زنان و مبالغه در مورد شهوت جنسی آنان می‌کنند. مثلاً باز هم در مثنوی می‌خوانیم که کنیزکی با خر خاتون خود شهوت می‌راند که در این میان وسیله‌ای هم جهت ایمنی خود اندیشیده بود. خاتون او که روزی شاهد این ماجرا بود، بی‌آن‌که از رموز کار آگاه باشد، در غیبت کنیز خود جای او را می‌گیرد تا او نیز چنان کند. اما جان خود را بر سر شهوت‌پرستی از دست می‌دهد.
در بعضی داستان‌های دیگر مثنوی، «مولانا» انتقاد از شهوت‌رانی را با خرده‌گیری بر زاهدان در یک‌جا جمع می‌کند.

در داستانی زن «حوجی»، دل قاضی شهر را می‌رباید و او را به خانه‌ی خود می‌برد. وقتی که «حوجی» سرزده وارد می‌شود، زن، قاضی را در صندوقی محبوس می‌سازد و بعد مطابق نقشه‌ی قبلی او را بر پشت حمّالی به بازار می‌فرستد. عاقبت نایبِ قاضی می‌رسد و با خریدن صندوق از «حوجی» او را خلاصی می‌دهد.

در داستانی دیگر و باز هم در مثنوی مرد زاهدی زنی حسود و کنیزکی زیبا دارد. روزی که خاتون قصد رفتن به حمام را دارد، کنیزک را برای آوردن طشت، به خانه می‌فرستد. مرد زاهد و کنیزک که فرصتی برای عشق‌بازی یافته‌اند در غیاب خاتون منتهای استفاده را می‌برند. اما زن در می‌یابد که کار درستی نکرده و در حقیقت پنبه را به آتش نزدیک ساخته‌است تن نشسته، با عجله لباس می‌پوشد و در منتهای ناراحتی،حسادت و نگرانی، افتان و خیزان خود را به خانه می‌رساند. صدای در خانه که بلند می‌شود کنیزک و زاهد دست از هماغوشی می‌کشند. زن خود را کنار می‌کشد و مرد به نماز می‌ایستد و تظاهر به نماز خواندن می‌کند. زن که از حال و احوال مرد به‌خوبی پی برده که آن دو به کار هم مشغول بوده‌اند، مرد را از آن که در آن حالت تظاهر به نمازخواندن کرده مسخره کرده و سیلی محکمی به او می‌زند.

«مولانا» با صراحت لهجه‌ و سادگی بی‌نظیری این داستان را تصویر کرده و حالت آشفتگی زاهد و کنیزک را که غافلگیر شده‌اند به قلم می‌کشد. از این‌گونه داستان ها در مثنوی فراوان می‌توان یافت.

«شیخ بهایی» در منظومه‌ی «نان و حلوا»، تظاهر به دینداری در عین فساد و شهوت‌رانی را در داستان زنی از هرات نقل می‌کند که باوجود اشتغال به عشق‌بازی با مردان مختلف، نمازش هم ترک نمی‌شود که با این بیت شروع می‌شود:

بود در شهر هرات بیوه‌زنی
کهنه رندی، حیله‌سازی، پُرفنی

او با مردان زیادی هماغوش می‌شده ولی به وقت و به‌جا نماز می‌خوانده و نمازش ترک نمی‌شده‌است.

گفت با او رندکی که نیک‌زن
حیرتی دارم ازین کار تو من
زین جنابت‌های پی‌در پی که هست
هیچ نیامد در وضوی تو شکست
نیت و آداب این محکم وضو
یک ره از روی کرم با من بگو
کین وضو از سنگ محکمتر است
این وضو نبود، سدّ اسکندر است

طبیعی است که در چنین شرایطی عامل بیشترین فسادها را زن می‌دانند و بیشترین و شاید تمام بار گناه بر دوش زن گذاشته می‌شود. این‌که چطور می‌توان فساد اجتماعی را فقط به زنان نسبت داد، پیش ازین هم به آن اشاره داشته‌ایم. از جمله ذکر این مسئله که در دورانی که هم قلم و هم قدرت، در دست مردان بوده، این باورها و دید تحقیرآمیز و غیر انسانی نسبت به زنان به شکل‌هایی که گفته شد در بین مردم رایج شده‌است.


دوران پس از مشروطیت
نگاهی داریم به جایگاه زن در بعضی از نوشته‌ها در ادبیات طنز‌آمیز آن برهه از تاریخ، که از آن جمله است رساله‌ی عقایدالنساء یا همان کتاب «کلثوم‌ننه». این رساله یا کتاب مشتمل است بر مقدمه،شانزده باب و خاتمه.

باب اول در بیان غسل و وضو
باب دوم در بیان نماز
باب سوم در بیان روزه
باب چهارم در بیان نکاح
باب پنجم در بیان احکام شب زفاف
باب ششم در بیان احکام و اعمال زائیدن زنان و ادعیه‌ی وارده در باره‌ی زائو
باب هفتم در بیان حمام رفتن
باب هشتم در بیان سازها و افعال آن‌ها
باب نهم در بیان معاشرت زنان با شوهران خود
باب دهم در بیان مطبوخاتی که به‌نذر واجب می‌شود
باب یازدهم در بیان تعوید و چشم‌زخم
باب دوازدهم در بیان محرم و نامحرم
باب سیزدهم در بیان استجابت دعا
باب چهاردهم در بیان آمدن مهمان
باب پانزدهم در بیان صیغه‌ی خواهر خواندگی
باب شانزدهم در بیان در بیان چیزهایی که بعد از خواهر خواندگی برای هم می‌فرستند
باب خاتمه در بیان ادعیه و اذکار متفرقه و آداب کثیرالمنفعه

همانطور که گفته شد، انتقاد از خرافات و جهل زنان از اوایل قرن بیستم و یا اواخر قرن نوزدهم شروع شد، ولی «عقاید‌النساء» یا کتاب مشهور «کلثوم‌ننه» که منسوب است به «آقا جمال خوانساری» (متوفی 1125) از این لحاظ استثنایی است، قابل توجه.

آقاجمال خوانساری» از فقها و علمای دوره‌ی صفوی است که برخلاف بسیاری از همعصران خود، مردی بود شوخ‌طبع و آزاداندیش. کتاب «عقاید‌النساء»، به صورت رسالات فقهی است که مراجع تقلید، جهت راهنمایی مقلدین می‌نویسند.
در این مقوله «کلثوم‌ننه» جای مجتهد را گرفته و همراه سه گیس‌سفید کارکشته، در باره‌ی آیین شوهرداری، حمام رفتن، آرایش‌کردن، مقابله با مادرشوهر، هوو، و غیره نصایحی به زنان می‌دهند.

محمد کتیرایی در مقدمه‌ی چاپی از این کتاب می‌نویسد:
«این نکته‌ی مهم را باید به‌یاد داشت که نویسنده‌ی «عقایدالنساء» در پی گردآوری فرهنگ توده نبوده‌است و انگیزه‌ی او در نوشتن این رساله، دست‌انداختن و ریشخندکردن خرافات و باورهای مردم روزگارش و به‌ویژه زنان اصفهانی بوده‌است. افزون بر این شاید به‌یک اعتبار ـ با درنظرداشتن زمان و محیط نویسنده‌ی «عقایدالنساء» ـ بتوان گفت که این ریشخند شامل حال آن دسته از مردم نیز می‌گردیده که یک مشت منقولات موهوم را چون اصول موضوعه و بدیهیات اولیه ، دست‌کم در ظاهر پذیرفته بودند و خود را از علما می‌شمردند و نویسنده‌ی این رساله، گویی خواسته بگوید که کهر کم از کبود نیست، همه سر و ته یک ‌کرباسند.»

نحوه‌ی ریشخندکردن و موضوعاتی که نویسنده در این کتاب، که به دوران صفویه برمی‌گردد، پیش می‌کشد، قابل توجه است. کتاب «عقاید‌النساء» از باورهای خرافی و کردار ناپسند بعضی زنان نیز انتقاد می‌کند و قصد نویسنده، اصلاح آن‌هاست. اما باید به یاد داشت که مسئله‌ی آزادی زن به مفهوم جدید آن مطرح نیست، بلکه می‌خواهد زنان مطابق با سنن درست اسلامی رفتار کنند. همانطور که گفته شد، باید به‌یاد داشت که کتاب به دوره‌ی صفوی برمی‌گردد و صحبت از آزادی زنان در آن دوره محلی از اعراب نداشته‌است، که امروزه نیز کار آسانی نیست.

به یاد‌داشته باشیم که گرچه نویسنده‌ی «عقایدالنساء» از خرافات متداول زمان خود و عقاید نادرست و مسخره‌ی عصر خود انتقاد می‌کند، در پی‌این نیست که زنان از قید حجاب و محدودیت‌های دیگر، رها شوند و مانند مردان از امتیازات اجتماعی برخوردار باشند، بلکه منظور او این است که زنان از شرع دین اسلام، آن‌هم به‌صورتی که علمای آن روزگار تجویز می‌کردند، پیروی کنند.

مدت مدیدی طول کشید تا زنان در اثر آشنایی با تمدن غرب و شروع نهضت آزادیخواهی، دگرگونی‌ای در وضع اجتماعی ایران و در نتیجه در موقعیت اجتماعی زنان پیش آمد. حتی پس از مشروطیت، استبداد و سنت‌های عقب‌مانده‌ای که زنان را در گوشه‌ی انزوا نگاه می‌داشت، از میان نرفت. سنت‌پرستانی که با مشروطیت مخالفت می کردند، مدعی بودند که «با آمدن مشروطیت، منکرات مجاز، مسکرات مباح و مخدرات، مکشوف و شریعت، منسوخ خواهد گشت.»

هنگامی که موضوع آموزش و تعلیم و تربیت دختران و بازشدن مدارس «تربیت نسوان» و «دبستان دوشیزگان» مطرح شد، این کار را در ردیف اباحه‌ی مسکرات و اشاعه‌ی فاحشه‌خانه، قلمداد کردند. حتی کسانی که از لحاظ سیاسی، مردان روشنفکری بودند، رفع حجاب و شرکت زنان در امور اجتماعی را مذموم و مخالف دین اسلام می‌دانستند. با درنظر گرفتن این مقدمات، می‌توان دریافت کسانی چون طاهرزاده، صابر، معجز شبستری، میرزا‌یحیی دولت‌آبادی، لاهوتی، عشقی، دهخدا و ایرج‌میرزا، که آزادی زنان را عنوان کردند، تا چه حد آزاده و آزاد‌اندیش بودند و با چه مشکلاتی می‌جنگیدند.

از آثار و نویسندگان دوره‌ی مشروطیت
در سال 1906 با انتشار مجله‌ی طنز «ملانصرالدین» در باکو، اشعار شاعر بزرگ قفقازی «میرزا‌علی‌اکبر طاهرزاده صابر»، در ایران نیز رواج پیدا کرد و بسیاری از آن‌ها در مجله‌ی آذربایجان (تبریز) و نسیم شمال (رشت)، ترجمه شدند و به شعر فارسی درآمدند.
«صابر» بسیاری از اشعار خود را به موضوع زنان اختصاص می‌دهد و با طنز لطیف خود تصویر جانداری از بی‌عدالتی‌های اجتماعی نسبت به آنان به نمایش می‌گذارد. موضوعاتی را که «صابر» برای اشعار خود انتخاب می‌کند در آن زمان بسیار بکر و جالب بوده‌است. مثلاً دختری کم سن و سال را به شوهری پیر داده‌اند که همسن پدر اوست. دختر نه تنها او را دوست ندارد که از او و قیافه‌اش وحشت دارد و می‌ترسد. وصف شاعر از زبان دختر در بعضی از این بیت‌ها چنین است:

وای‌وای به‌خدا که این بشر نیست!
از شکل بشر در او اثر نیست!
والله به‌خدا، این شوور نیست!

در عقد که شرم کردم آخر،
گفتید پسر است، گشت باور،
حالا دیدم که چیست شوهر . . .

دارد به سرش کلاه گنده
ابروش، سفیده و بلنده،
همسن پدربزرگ بنده!

آب دهنش تنفرآور،
بوی بدنش ز گند بدتر،
وحشت کنم، اوست دیومنظر!

در شعر دیگری به نام «دختر کافر» چنین آمده که مردی به روزنامه‌ی ملانصر‌الدّین می‌نویسد:
ای ملانصرالدّین! نمی‌دانم چه کنم! زن من، این دختر کافر، مرا کشت! سه، چهار بچه زاییده، پیر شده و از ریخت افتاده است. می‌گویم بگذار یک دختر جوان بگیرم تا هم ترا خدمت کند و هم بساط عیش من جور شود، ولی او رضایت نمی‌دهد!
مردان اشعار «صابر»، زن گرفتن و طلاق دادن را جزو افتخارات خود می‌دانند و به پیروی از اجداد خویش، به‌سادگی لباس عوض کردن، زن عوض می‌کنند.

در شعر «مارش پیران» پیرمردی مباهات و افتخار می‌کند که همیشه چهار زن در خانه دارد و در عین حال از نظربازی با مردان کم سن و سال نیز غفلت نمی‌کند. در شعر دیگری به نام «ای داد بیداد اردبیل»، کسی از شهر اردبیل به باکو می‌رود و برای اولین بار چشمش به زن‌های بی‌حجاب می‌افتد و مات و مبهوت می‌ماند. او از این‌که عمری را بیهوده تلف کرده و از دیدن این مهرویان، غافل بوده و دور از آن‌ها بسر برده، شدیداً افسوس می‌خورد:

من به باکویم کنون، باکو نگو، یک خلدزار،
خاصه ساحل، هست الحق لعبتستان قُتار،
هرطرف مادام‌های چاق و چله، گلعذار،
تحفه و طرفه، تمامی سرو آزاد اردبیل!
از تو، نامردم، نمایم باز اگر یاد، اردبیل!
نیست ده‌تا، پانزده‌تا، هست در هرجا مادام،
خانه، منزل، روی بالکون، روی ایوان‌ها، مادام
سیرک، مهمانخانه، پاساژ، ساحل دریا، مادام
هوشم از سر می‌بَرد، ای داد بیداد اردبیل!
از تو نامردم، نمایم باز اگر یاد، اردبیل!

در اشعار «صابر» این مردان هستند که بیشتر مورد انتقاد قرار می‌گیرند و سبب عقب‌ماندگی و جهل زنان شمرده می‌شوند. با این وجود زنان خرافی و نادان نیز از نیش زبان شاعر بدور نمانده‌اند. از جمله در شعرهای او می‌توان انتقاد به نصیحت‌های مضحک زنان سالمند به زنان جوان را در باره‌ی آیین شوهرداری، و یا انتقاد به رفتار بی‌رویه‌ی مادران در شیوه‌ی تربیتی نادرست فرزندان خود و به اصطلاح لوس بارآوردن آنها را دید.
جالب اینجاست که جهت انتقاد او فقط از طرف زن به مرد نیست. چه بسا انتقاد از زن نادان و بی‌سوادی است که به دلیل بی‌سوادی خود، درک و فهم زندگی کردن با یک مرد فهمیده و اهل علم و دانش و مطالعه را ندارد.

در شعری او به‌درستی از ازدواج نامتناسب بین زن بی‌سواد و مرد تحصیل‌کرده و اهل مطالعه‌ سخن گفته، که این شعر توسط «سید‌اشرف گیلانی» به‌طور آزاد به فارسی ترجمه شده و در روزنامه‌ی «نسیم شمال» نیز به‌چاپ رسیده‌است. اگرچه شعر فارسی بیان‌کننده‌ی حال‌ و هوا و مفهوم‌ زبان اصلی شعر، یعنی ترکی نیست، اما بازگوکننده‌ی بسیاری از آن هست.

خانباجی! غافلی از شوهر من
که چه آورده بلا بر سر من
کاش در خانه‌ی خالوی عزیز
خدمت خانه نمودم، چو کنیز
با قد و قامت رعنا بودم
من یکی دختر زیبا بودم
روی بیگانه ندیدم هرگز
اسم شوهر نشنیدم هرگز
دختری بودم مقبول و زرنگ
زیرک و عاقل و دانا و قشنگ
چهره‌ام را نه که داماد ندید،
بلکه همزاد و پریزاد ندید
مادرم بود، یکی نقالی
پدرم بود، یکی بقالی
عمه‌ی من به هزاران تدبیر
کرد شاه پریان را تسخیر
در همه خانه‌ی ما یک ملّا
از زن و مرد نمی‌شد پیدا
خانه‌مان طاقچه‌ها، سرتاسر،
بود خالی ز کتاب و دفتر
گوش ما نام معلم نشنید
چشم ما کاغذ و مشق ندید
وای آن روز که شوهر کردم
دوری از مادر و خواهر کردم
گفتم این شوهر من انسان است
اهل عیش است و بَک‌ست و خان‌ست
حال دیدم که چه حیوان‌ست این
بدتر از غول بیابان‌ست این
نیست شوهر، پسری پا به‌هواست
نیست شوهر، همگی درد و بلاست
رنگش از مشق جنون زرد بوَد
نیست شوهر، که شکم‌درد بوَد
روز و شب هست سرش گرم کتاب،
همچو شاعر بود این خانه‌خراب
همسر شاعر سرسخت شدم
نه‌نه‌جون! زود سیاه‌بخت شدم
سر شب تا به سحر در کارست
همه خوابیده، او بیدارست
گر کند خواب به چشمش تأثیر،
دفعتاً می‌جهد از خواب، چو تیر
می‌رود با عجله، سوی چراغ
می‌نهد صورت خود سوی چراغ
باز مشغول به تحریر شود
بلکه خطش، چو خط میر شود
خانباجی! شوهر من شوهر نیست
هیچ در فکر زن و دختر نیست
همه در فکر کتاب و رقم است
صبح تا شام به‌دستش، قلم است
هست در طاقچه بی‌اندازه،
دفتر تازه، کتاب تازه
رقم هندسه و جغرافی
کتب حکمت و عرفان، باقی
آتش شوق چو می‌افروزد،
بهر شوهر دل من می‌سوزد
گاه می‌گویمش ای شوهر من!
رحم کن، رحم بیا در بر من
بنشین، شام بخور، صحبت کن
جان من، خسته شدی، راحت کن
هستی امروز تو داماد، آخر
می‌رود جان تو بر باد، آخر!

یکی دیگر از کسانی که در آثار خود دید منتقدانه به رفتار نادرست مردان نسبت به زنان دارد، «علی اکبر دهخدا»ست. گفته می‌شود که «دهخدا» در طنزنویسی از نوشته‌های روزنامه‌ی «ملانصر‌الدین» تأثیر پذیرفته و در «چرند و پرند» نه تنها در مورد رفتار نادرست مردان به زنان، که در باره‌ی خرافه‌پرستی زنان نیز مقالات بسیار نوشته‌است. در این‌جا به نقل کوتاهی از او که در باره‌ی سوء استفاده از مذهب و اجحاف مرد نسبت به زن اشاره می‌کنیم:

«حاجی ملا عباس در اصل، چاروادار بود. بعد از فوت شدن خرهایش به تهران آمده، دست‌فروشی می‌کند. روزی پیش یکی از آخوندها می‌رود که برایش صیغه‌ای دست و پا کند. او به‌تدریج هرچه پول داشته سر این کار می‌گذارد. آخوند چون می‌بیند مرد، دیگر پولی در بساط ندارد، با کوره‌سوادی که داشته او را به لباس ملایان درمی‌آورد و از آن پس نان عباس در روغن است و عاقبت هم با دختر یتیم تاجری که فوت کرده، ازدواج می‌کند و چه بلاهایی که بر سر این دختر نمی‌آورد! حال، حاجی ملا عباس علاوه بر لفت و لیس‌هایی که در حجره و در قفا می‌کند، چهار زن عقدی هم دارد.

دهخدا در این‌جا موضوع سوء استفاده از مذهب و ستمی را که مرد بر زن روا می‌دارد، در طنز خود به خوبی نشان می‌دهد.


از دوره‌ی مشروطه به بعد انتقاد از وضع اجتماعی زنان، تشویق آن‌ها به برداشتن حجاب و کسب آزادی‌های دیگر به‌تدریج زیادتر می‌شود. برای نمونه به چند شعر برجسته از شاعران گوناگون می‌توان اشاره کرد که مستقیماً در همین راستا بوده‌است. از آن جمله است شعر معروف ابوالقاسم لاهوتی تحت عنوان «دختر ایران»، «کفش سیاه» از میرزاده عشقی، و شعر «زن در ایران» از پروین اعتصامی.

این اشعار البته اغلب انتقادی هستند و جنبه‌ی طنز ندارند. اما در این میان «ایرج میرزا» با طنز گزنده و گیرای خود بارها به موضوع حجاب زن تاخته و آنان را که خواستار این پوشش هستند، سرزنش کرده‌است. روی خطاب او به همه‌ی ملت ایران است که بغیر از ملت ایران کدام جانور است که جفت خود را نادیده انتخاب کند؟ او معتقد است، همین نقاب است که این گروه مفتی را به نصف مردم ما مالک الرقاب می‌کند.

نقاب دارد و دل را به جلوه، آب کند
نعوذبالله اگر جلوه بی نقاب کند
فقیه شهر به رفع حجاب مایل نیست
چرا که هر چه کند حیله، در حجاب کند
چو نیست ظاهر قرآن به وفق خواهش او
رود به باطن و تفسیر ناصواب کند
از و دلیل نباید سؤال کرد، که گرگ
به هر دلیل که شد، برّه را مجاب کند
کس این معما پرسید و من ندانستم
هر آنکه حل کند آن را، به من ثواب کند
به غیر ملت ایران کدام جانور است
که جفت خود را، نادیده انتخاب کند؟
کجاست همت یک هیأتی زپردگیان
که مردوار، ز رخ، پرده را جواب کند
نقاب بر رخ زن، سدّ باب معرفت است
کجاست دست حقیقت که فتح باب کند
بلی نقاب بود کاین گروه مفتی را
به نصف مردم ما مالک الرقاب کند
به زهد گربه شبیه‌ست زهد حضرت شیخ
نه بلکه، گربه تشبّه به آن جناب کند
اگر ز آب، کمی دست گُربه تر گردد
بسی تکاند و بر خشکیش شتاب کند
به احتیاط ز خود، دست تر بگیرد دور
چو شیخ شهر ز آلایش اجتناب کند
کسی که غافل ازین جنس بود، پندارد
که آب، پنجه‌ی هر گربه را عذاب کند
ولی چو چشم حریصش فتد به ماهی حوض
ز سینه تا دُم خود را، درون آب کند
ز من مترس که خانم ترا خطاب کنم
ازو بترس که همشیره ات خطاب کند
به حیرتم، ز که اسرار هیپنوتیسم آموخت؟
بگو بتازد و آن خانه را خراب کند
زنان مکه همه بی نقاب می گردند
اگر چه طالب آن جهد بی‌حساب کند
به دست کس نرسد قرص ماه، در دل آب
بهِل که شیخ دغا عوعو کلاب کند
به اعتدال ازین پرده‌مان رهایی نیست
مگر مساعدتی دست انقلاب کند
ز هم بدرد ابرهای تیره‌ی شب
وثاق و کوچه پر از ماه و آفتاب کند


داستان کشیدن تصویر زنی به گچ، بر سردیوار یک کاروان‌سرا و به‌گل گرفتن آن از طرف مردم، یکی دیگر از قطعات مشهور طنز‌آمیز ایرج میرزاست.

در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمائم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که واشریعتا،خلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
می‌رفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد، آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را
با یک دو سه مشت گِل، خریدند
چون شرع نبی ازین خطر جَست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می‌جهیدند
بی‌پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می‌دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می‌تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور می‌دمیدند
طیر از وکرات و وحش از حجر
انجم ز سپهر می‌رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم روسفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق مُلک ناامیدند

از اشعار دیگر «ایرج میرزا» در این مقوله یکی هم داستان دیدار او با زن چادری است که شدیداً اصرار بر داشتن چادر و حجاب بر سر دارد ولی اجازه می‌دهد که مرد از وصالش بهره‌مند شود؛ اما با همان حفظ حجاب!. «ایرج میرزا» با شرح این ماجرا که در «عارفنامه» یکی از معروف‌ترین سروده‌های او آمده؛ با آن‌چه که باعث عقب‌ماندگی زن و به‌طور کلی انسان می‌شود، از جمله باورهای خرافی و بی‌پایه، سخت برخورد می‌کرد.


دهه‌ی بیست تا سقوط رژیم پهلوی
در آن دوران آثار طنز‌آمیز در باره‌ی زنان در داستان کوتاه و رمان جلوه‌ی تازه‌ای یافت. برای نمونه، «صادق هدایت» در داستان «علویه خانم»، تصویری از زنی می‌دهد که در عین تظاهر به زهد و تقوا، با مرد دیگری رابطه دارد و از هیچ عملی رویگردان نیست. در این داستان که شرح مسافرت عده‌ای زوّار است که در چهار ارابه به مشهد سفر می‌کنند، «هدایت» درضمن دعواها و رقابت‌های گوناگون، شخصیت «علویه خانم» را با موشکافی ترسیم می‌کند و از تقدس‌مآبی و خرافه‌پرستی اشخاصی نظیر او پرده برمی‌دارد. در حقیقت انتقاد «هدایت» بیشتر متوجه اجتماع فاسدی است که زنانی چون «علویه خانم» را به وجود می‌آورد.

پس از این دوران بود که به طنز کشیدن زنان، دیگر برای حجاب و عقاید خرافی آن‌ها نبود. آن‌چه را که مردان در مورد زنان به سُخره می‌گرفتند، حق برابر طلبی زنان با مردان بود. این کار، در اجتماعی که سنت را بر این گذاشته بود که وظایف ویژه‌ای را شایسته‌ی زنان بدانند، گران می‌آمد.

موضوع دیگر افراط زنان در آزادی، انتخاب لباس، پوشش و آرایش، پس از رفع حجاب بود. در اشعاری که در این موارد سروده شده، مرد را به گونه‌ای تصویر می‌کند که از دست ولخرجی‌ها و زیاده‌روی‌های زن خود به‌تنگ آمده‌است.
شاعران زیادی در این زمینه شعر سروده‌اند. از جمله این شاعران «ابوالقاسم حالت» است که اشعار فراوانی از این دست در توفیق و روزنامه‌های دیگر به‌چاپ رسانده‌است. شعرهایی با عنوان «آرزوی تغییر جنسیت»، «لنگه‌کفش»، «پرحرفی خانم‌ها» و «خواست‌های زن»، نمونه‌هایی است که در این مورد سروده شده‌است.

همسر من، نه زمن، دانش و دین می‌خواهد
نه سلوک خوش و حرف نمکین می‌خواهد
نه خداجویی مردان خدا می‌طلبد
نه فسون‌کاری شیطان لعین می‌خواهد
نه چو سهراب، دلیر و نه چو رستم، پُرزور
بنده را او، نه چنان و نه چنین می‌خواهد
اسکناس صدی و پانصدی و پنجاهی
صبح تا شب، زمن، آن ماه‌جبین می‌خواهد
هی بدین اسم که روز از نو و روزی از نو
مبل نو، قالی نو، وضع نوین می‌خواهد
خانه‌ی عالی و ماشین گران می‌طلبد
باغ و استخر و دِه و مُلک و زمین می‌خواهد
ز پلاتین و طلا، حلقه سفارش داده‌است
ز برلیان و ز الماس، نگین می‌خواهد
مجلس‌آرایی و مهمانی و مردم‌داری
از من بی‌هنر گوشه‌نشین می‌خواهد
پول ‌آوردن و تقدیم به خانم کردن
بنده را او، فقط از بهر همین می‌خواهد
گر مرتب دهمش پول، برایم به دعا
عمر صد ساله ز یزدان مبین می‌خواهد
گر که پولش ندهم، مرگ مرا می‌طلبد
وز خدا شوهری احمق‌تر از این می‌خواهد

از دهه‌ی سی به بعد، بازتاب مبالغه‌گرایی و تقلید از فیلم‌های هالیوود و مجله‌های مد اروپایی و آمریکایی را در داستان‌های نویسندگان آن دوره می‌توان دید که مورد انتقاد قرار می دهند. از جمله «سعید نفیسی»، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه آن دوران، در داستانی به نام «نیمه راه بهشت» که به سال 1331 نوشته، تصویری طنز‌آمیز از زندگی اولیاء امور و دانشگاهیان زمان خود می‌کشد و درضمن تصویری نیز از محافل اشرافی تهران به‌دست می‌دهد که در آن، زن و شوهر، هر دو به یکدیگر خیانت می‌کنند، اما هیچیک به روی دیگری نمی‌آورد.

چنان‌که پیش از این نیز گفته شد، چون زنان از امر آموزش و تحصیل بهره‌مند نبودند، قلم، طبیعتاً در دست مردان بود. در دوره‌های بعد، ما شاهد نویسندگانی بودیم که زن بودند و از زبان زنان، درد مشترک را بازگو می‌کردند. اما در همان دورانی هم که تحصیل و آموزش زنان امر رایجی نبود، بودند زنانی که تحصیل کردند و با شهامت و مبارزه‌ی قلمی، جوابگوی این داوری های نادرست بودند. یکی از این زنان آزاده، «بی‌بی‌خانم استرآبادی» بود که در سال 1312جوابیه‌ی محکمی در قبال رساله‌ای به نام «تأدیب‌النساء»، که توسط آخوندی نوشته شده بود، ارائه داد.
«بی‌بی ‌خانم» این نسخه‌ی خطی را «معایب‌الرجال» نام نهاد. او شدیداً به محتوای رساله‌ی «تأدیب‌النساء» تاخت که با شیوه‌های بسیار عقب مانده و قرون وسطایی به تربیت زنان می‌پردازد و نجات زنان را در گرو اطاعت از شوهران خود و خدمت به آن‌ها می‌داند. «بی‌بی خانم» که زنی تحصیل‌کرده و از طبقه‌ی متوسط جامعه بود با طنزی گیرا، در جواب «نصیحت‌نامه‌« «تأدیب‌النسا»، آن را «فضیحت‌نامه» ‌خواند و به تمامی مطالب آن نکته به نکته،جواب داد و در پایان، در چهار مجلس، به انتقاد از شرابخواری، قماربازی، کشیدن چرس و بنگ و خوش‌گذرانی‌های مردان پرداخت.

کتاب دیگری که در همین دوره نوشته شده، متعلق به شاهزاده‌ی قاجار، «تاج‌السلطنه»، دختر «ناصرالدین‌شاه» قاجار است که زبان فرانسوی را آموخته و با نوشته‌ی نویسندگان و سبک نوشتاری نویسندگان غرب به‌ویژه فرانسوی‌ها آشنایی دارد.
این شاهزاده‌ی قاجار با آن‌که در دربار قاجار و در رفاه کامل زیسته، اما با آشنا شدن به حقوق فردی و اجتماعی زنان اروپا، در جهت روشنگری زنان ایران گام برمی‌دارد و در جمعیت زنان مبارز آن دوره شرکت می‌کند. بخشی از خاطرات او که به‌جا مانده، در بر دارنده‌ی عقاید جالب سیاسی و اجتماعی برای مبارزه با فساد و عقب‌ماندگی و بهبود وضع زنان در ایران است. خاطرات او اثر ارزنده‌ای است از اوایل نهضت آزادی زن در ایران. «تاج‌السلطنه» می‌نویسد:

«خیلی میل دارم یک مسافرتی به اروپا بکنم و این خانم‌های حقوق‌طلب را ببینم و به آن‌ها بگویم وقتی‌که شما غرق سعادت و شرافت، از حقوق خود دفاع می‌کنید و فاتحانه به مقصود موفق شده‌اید، یک نظری به یک قطعه آسیا افکنده، تفحص کنید در خانه‌هایی که دیوارهایش سه ذرع یا پنج ذرع ارتفاع دارد و تمام منفذ این خانه، منحصر به یک درب است و آن هم به توسط دربان محفوظ است و در زیر یک زنجیر اسارت و یک فشار غیرقابل تحمل، اغلب سر و دست شکسته، بعضی‌ها رنگ‌های زرد پریده، برخی گرسنه و برهنه، قسمتی از شبانروز منتظر و گریه کننده و باز می‌گفتم این‌ها هم زن هستند.»

به گفته‌ی «تاج‌السلطنه» زندگی زن‌های ایران از دو چیز ترکیب شده:
یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا و در موقع مرگ، کفن‌های سفید. و من یکی از همین زن‌های بدبخت هستم و آن کفن‌ سفید را ترجیح به آن هیکل موحش عزا می‌دهم.»

در روزگار رفع حجاب اشعار زیادی در مورد تعدد زوجات، حجاب و مقام زن نوشته شد و از آن میان شعر «زن در ایران» از «پروین اعتصامی»، که در سال 1314 سروده شده، به این مسائل از دیدگاه یک زن نگاه می‌کند:

زن در ایران، پیش ازین گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش جز تیره‌روزی و پریشانی نبود
زندگی . مرگش، اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زان‌که زندانی نبود
کس چو زن، اندر سیاهی قرن‌ها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس قربانی نبود

از میان نویسندگان و شعرای زن در ایران، شاید هیچ کس تا آن زمان مانند فروغ فرخزاد با بی‌پروایی و صراحت در باره‌ی احساسات، عشق و خواست‌های زنانه‌ی خود سخن نگفته بود. او نه تنها بر سرنوشت از پیش تعیین شده‌ی زن، که مرد آن را تعیین کرده، می‌شورد و می‌تازد، بلکه نقش و همت زنان را نیز به تمسخر می‌کشد که بجای تلاش برای بدست آوردن حقوق فردی و اجتماعی خویش، در سایه‌ی ثروت و رفاه مردانی که با آن‌ها زندگی می‌کنند، شدیداً دچار رخوت و بی‌اعتنایی شده‌اند. شعر دلم برای باغچه می‌سوزد، کنایه‌ای است بر این حال و احوال:

وخواهرم که دوست گل‌ها بود
و حرف‌های ساده‌ی قلبش را
وقتی که مادر او را می‌زد
به جمع مهربان و ساکت آنها می‌برد. . .
او خانه‌اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه‌ی مصنوعیش
و زیر شاخه‌های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی می‌خواند
و بچه‌های طبیعی می‌سازد
او
هروقت که به‌دیدن ما می‌آید
و گوشه‌ی دامنش از فقر باغچه آلوده می‌شود،
حمام ادوکلن می‌گیرد

در نطر فروغ، زنانی که به سرنوشت خود بدون اعتراض گردن می‌نهند و با صدایی سخت کاذب به مرد می‌گویند که دوستت دارم و می‌خواهند در بازوان چیره‌ی یک مرد، ماده ای زیبا و سالم باشند، چون صفر، در تفریق و جمع و ضرب، حاصلی پیوسته یکسان دارند.

در شعر «عروسک کوکی»، فروغ با احساس و درکی بجا و درست از پوچی رابطه‌ی سنتی میان زنان و مردان سخن می‌گوید:

می‌توان همچون عروسک‌های کوکی بود
با دو چشم شیشه‌ای، دنیای خود را دید
می‌توان در جعیه‌ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه،
سال‌ها در لا‌به‌لای تور و پولک خفت
می‌توان با هر فشار هرزه‌ی دستی،
بی‌سبب فریاد کرد و گفت
آه، من بسیار خوشبختم

«در اوایل انقلاب که کشاکش بین موافقین و مخالفین حجاب ادامه داشت، مقالات و اشعار بسیاری در این باب در مجلات مختلف و مخصوصاً در نشریاتی چون «حاجی بابا» و «چلنگر» نشر یافتند ولی اکنون بیشتر این‌گونه حرف‌ها در نشریات خارج از کشور دیده می‌شود. باید گفت تا وقتی که کشاکش بین زن و مرد ادامه دارد، موضوع اختلاف آن‌ها همیشه سوژه‌ی تازه‌ای برای طنزنویسان خواهد بود»

آی طنز



نظر خوانندگان: 4 نظر
 
 
نشر و نقل مطالب با ذکر منبع (چراغ هاي رابطه) و نشانی سایت‎ (nosratdarvishi.com) ‎نشانه‎ ‎امانتداري و حرفه اي بودن شماست ‏