چند هفته قبل، اين سرزمين يكي از خادمان خود را از دست داد. مردي كه در بخش فرهنگ كشور فعال بود و در عين حال در امور كشاورزي و صنعتي فعالانه ميكوشيد و در كنار اينگونه فعاليتها، در امور خيريه دخالت مؤثر داشت.
اما كمتر كسي تمامي ابعاد شخصيتي اين خادم سرزمين ايران زمين را ميشناخت.
او كسي نيست جز همايون صنعتيزاده كه در ميان اصحاب فرهنگ و ادب به عنوان مترجم، مدير انتشارات فرانكلين و پيشكسوت صنعت نشر در ايران، شناخته ميشد.
وي در سال 1304 در تهران به دنيا آمد اما در واقع كرماني بود، زيرا پدر و پدربزرگش كرماني بودند و خودش هم هرگز از كرمان دل نكند.
پدرش، عبدالحسين صنعتي، از اولين نويسندگان رمان ايراني بود. كودكي خود را در كرمان نزد پدربزرگ و مادربزرگش گذراند. سپس براي طي دوره دبيرستان به تهران آمد و در دبيرستان البرز مشغول به تحصيل شد. همان زمان بود كه ايران در جريان جنگ جهاني دوم دچار بحران شده بود و همين شد كه صنعتي نتوانست دبيرستان را در آن زمان به اتمام برساند.
او در مصاحبهاي گفت: «دبيرستان را به پايان نبردم. شهريور 1320 شد. شهر شلوغ شد. مملكت وضعش خراب شد. بعد از مرگ پدربزرگ (1318)، پدر، مادربزرگ را آورده بود تهران. شهريور بيست كه شد، من و مادربزرگ را برگرداند كرمان. چون اينجا امنتر بود. از همان وقت من مأمور كارهاي پرورشگاه بودم. خيلي هم وضع بد بود. هيچ چيز گير نميآمد. قحطي بود. مشكلات زياد بود.»
البته او بعدها ديپلمش را در اصفهان گرفت، اما هيچگاه نخواست كه به دانشگاه برود؛ تصميمي كه باعث اختلاف و قهر او با پدرش شد. به جاي دانشگاه، راه بازار را برگزيد و شاگرد تجارتخانهاي در بازار شد. سه سال پدر را نديد و پول جمع كرد و كمكم تجارتخانه خود را باز كرد و همان شد پايه فعاليتهاي فرهنگي، بازرگاني و خيريه سالهاي بعد.
زبان هاي انگليسي و روسي را از طريق شنيدن آموخت. در اين مورد ميگفت: «زبان، علم نيست. يك مهارت است و بايد تمرين شود. من هميشه گوش ميدادم تا اينكه زبانم باز شد.»
او به جز فعاليت در حوزه فرهنگ و ادبيات، در تجارت نيز سرآمد بود و پايهگذار تعدادي از بنگاههاي تجاري و مراكز صنعتي و كشاورزي معتبر بود كه هنوز اسم و رسم بعضي از آنها به گوش ما ميخورد: شهرك خزر شهر در مازندران، كاغذسازي پارس، كشت مرواريد در كيش، رطب زهره، گلاب زهرا و تعدادي ديگر نام تجاري و بازرگاني كه همه به نوعي با فكر و سرمايه همايون صنعتي پايه گذاشته شدهاند.
دكتر ميلاني نويسنده اثر معتبر و ماندني «نامداران ايراني» در مورد جايگاه همايون صنعتي در ميان نامداران ايراني ميگويد: «همايون صنعتي وقتي رفت به كشاورزان منطقه آموخت كه گل بكارند و گفت گل تان را ميخرم تا گلاب كنم و به دنيا بفرستم كه خشخاش نكاريد.
كاري كرد كه سازمان عريض و طويل ملل متحد در انجامش در افغانستان درمانده است.»
در سال 1356 به كرمان كوچ كرد و در ملك پدرياش در لالهزار كرمان مشغول كاشتن گلمحمدي و دائركردن دستگاههاي گلابگيري شد . از آن روز تا امروز، كشت گل و كار گلابگيري توسعه بسيار يافته است. شعر ميگفت و گل ميكاشت و گلاب ميگرفت. مطالعة زندگي او نشان ميدهد كه دو چيز هيچ گاه رهايش نكرد: كشاورزي و تحقيق در احوال ايران باستان. اما بيش از اينها اين ذهنش است كه هرگز رهايش نكرد. ذهنش او را به دنبال خود ميكشاند. در تمامي عمر كشاند.
او از معدود ايرانياني است كه توانست در فرهنگ و تجارت آدم موفقي باشد و به خوبي اين حوزهها را با هم تلفيق كند. او هم مرد تجارت و صنعت است و هم مرد فرهنگ.
تأسيس انتشارات فرانكلين
در مجموع 1500 عنوان از بهترين كتابهاي ترجمه در همين سازمان به فارسيزبانان اهدا شد. شيوة كار همايون صنعتي در انتشارات فرانكلين جالب بود. حقالترجمه كتاب را يكجا ميخريد. همة امور مربوط به چاپ، از ويرايش تا تصحيح و غلطگيري را انجام ميداد. اجرت طرح جلد و هزينة تبليغات را ميپرداخت و براي چاپ و نشر به دست ناشر ميسپرد و در ازاي تمامي اين كارها 15 درصد از بهاي پشت جلد دريافت ميكرد. در ابتداي كتاب هم عبارت «با همكاري موسسة انتشارات فرانكلين» ذكر ميشد.
در اين انتشاراتي، دهها مترجم و ويراستار نامي چون دكتر غلامحسين مصاحب، احمد سميعيگيلاني، ناصر پاكدامن، حميد عنايت، رضا اقصي، نجف دريابندري، كريم امامي، احمد آرام، محمد جعفرمحجوب، سيروس پرهام، هرمز همايونپور، پرويز اتابكي، ايرج عليآبادي، ناصر موفقيان، فريدون بدرهاي، جهانگير افكاري و بسياري ديگر از بزرگان گرد آمده بودند و به ترجمه برخي از بزرگترين و ماندگارترين آثار ادبي و تاريخي بشر پرداختند.
طراح كتابهاي جيبي در ايران
كتاب در آن زمانها تيراژ چنداني نداشت، هر چند از تيراژ امروزي بيشتر بود. صنعتيزاده به فكر آن افتاد كه از طريق ارزانكردن كتاب، تيراژش را در ايران بالا ببرد. از اينجا به انتشار كتابهاي جيبي رسيد.
هنوز هم ميتوان كتابهاي جيبي بسيار ارزانقيمت سازمان كتابهاي جيبي حاوي آثار بزرگان ادبيات را در كتابخانهها يافت. كتابهايي از جك لندن گرفته تا ماكسيم گوركي و از صادق هدايت گرفته تا فروغ.
كارخانه كاغذسازي پارس
چاپخانه با كاغذ سروكار دارد. كار چاپخانه بدون كاغذ لنگ ميماند. ايران مشكل كاغذ داشت. كاغذهاي وارداتي پاسخگوي نيازهاي روبه رشد نبود. صنعتي به فكر تأسيس كارخانه كاغذسازي افتاد. يك ماده خوب براي تهيه كاغذ داشتيم به اسم باگاس، همان تفالة نيشكر، در نيشكر هفتتپه. بزرگترين كارخانة كاغذسازي ايران، كاغذسازي پارس در نيشكر هفتتپه پا گرفت. نخست چاپخانة افست و سپس كاغذسازي پارس هم بنياد شد.
كشت مرواريد در كيش
بندر لنگه تا سال 1921 مركز صنعت مرواريد بود. صنعت مرواريد خليجفارس در زمان خود از صنعت نفت مهمتر بود. 120 هزار نفر در اين صنعت كار ميكردند. اما اين صنعت يكشبه از بين رفت، زيرا ژاپنيها مرواريد مصنوعي درست كردند.
حيواني نرمتن به نام صدف وجود دارد كه اگر ريگي وارد بدنش شود، اذيتش ميكند، مثل ريگي كه به چشم آدم برود. البته براي آن حيوان صد برابر بدتر است. ناچار از خود دفاع ميكند. دفاعش اين است كه به دور اين ريگ غشايي ميتند و آن را ايزوله ميكند. مرواريد اينگونه توليد ميشود.
حيوان را ميكشند و مرواريد را درميآورند. رفتن ريگ در بدن صدف در طبيعت بهطور تصادفي رخ ميدهد. ژاپنيها گفتند اين چه كاري است كه منتظر شويم بر حسب اتفاق رخ دهد. ميرويم اين حيوان را ميگيريم و دانة شن را ميريزيم در بدنش. اين كار را كردند و مرواريد توليدي آنها به مرواريد مصنوعي مشهور شد. چنين شد كه صنعتي سر از جزيره كيش درآورد. قسمتي از جزيره را خريد و مشغول كشت مرواريد شد.
گلاب زهرا كرمان
صنعتيزاده همچنين در شركت گلاب زهرا در كرمان كه در كار كشت و صنعت گلمحمدي و تجارت آن به اروپا فعاليت داشت تا پايان عمر مشغول بود.
مبارزه با بيسوادي
همايون صنعتي همچنين از پيشگامان مبارزه با بيسوادي در ايران به شمار ميرفت. وي مسئول برنامه سوادآموزي به بزرگسالان موسوم به كلاسهاي اكابر بود.
چاپخانه افست
پايهگذاري صنعت نشر مدرن در ايران با راهاندازي شركت سهامي چاپ اُفست بزرگترين چاپخانه خاورميانه يكي از خدمات ارزنده صنعتي آن زمان صنعتي زاده است.
احداث شهرك صنعتي توريستي
مرحوم صنعتيزاده شهرك توريستي بزرگ خزرشهر را در نزديكي شهر فريدونكنار در استان مازندران ساخت.
امور خيريه
در كنار تجارت و فرهنگ، فعاليتهاي خيريهاي نيز داشت. پدربزرگ و پدرش پرورشگاهي داشتند كه سپس زيرنظر او اداره شد. بچههاي اين پرورشگاه نام فاميلشان را صنعتي ميگذاشتند. يكي از اين بچهها علياكبر صنعتي نقاش سرشناس ايراني بود.
در سالهاي مياني دهه پنجاه وي از تمامي فعاليتها كنار كشيد و به علاقه اصلياش، ايران باستان و نيز كشاورزي در كرمان روي آورد. صنعتيزاده فردي كنجكاو بود.
صنعتيزاده چهارشنبه 4 شهريور بعد از عمري تلاش دار فاني را وداع گفت.
آثار همايون صنعتي
1ـ ترجمه تاريخ كيش زرتشت، مري بويس، سه جلد، انتشارات توس
2ـ ترجمه چكيدة تاريخ كيش زرتشت، مري بويس، انتشارات صفي عليشاه
3 ـ ترجمه پس از اسكندر گجسته، مري بويس و...، انتشارات توس
4 ـ ترجمه جغرافياي تاريخي ايران، ويلهلم بارتولد، انتشار موقوفات دكتر محمود افشار
5 ـ جغرافياي استرابو، سرزمين زير فرمان هخـــامنشيان، انتشار موقوفــات دكتر محمود افشار
6 ـ ترجمه تاريخ سومر، ادوارد وولي، نشر گستره
7 ـ ترجمه ايران در شرق باستان، ارنست هرتسفلد، انتشار پژوهشگاه علومانساني و مطالعات فرهنگي
8 ـ علم در ايران باستان، مجموعة مقالات، نشر قطره
9 ـ ترجمه تاريخ هند، دو جلد، روميلا تاپار و پرسيوال اسپير، نشر اديان
10 ـ ترجمه تأثير علم بر انديشه (رابطة علم و دين)، ريچارد فاينمن، نشر مهر اميرالمؤمنين
11ـ ترجمة جغرافياي اداري هخامنشي، آرنولد توين بي، انتشار موقوفات دكتر محمود افشار
12 ـ جغرافياي تاريخي ايران پيش از اسلام، انتشار موقوفات دكتر محمود افشار
13ـ ترجمه شيراز در روزگار حافظ، جان ليمبرت، انتشارات بنياد فرهنگي دانشنامه فارس
14ـ گاه شماري زرتشتي، انتشارات دانشگاه كرمان
15 ـ ترجمه بيست و سه قصه، تولستوي، نشر قطره
16 ـ گنجينه لغات مثنوي، انتشارات فرهنگ معاصر
17 ـ قالي عمر، شعر
18 ـ شور گل، شعر
19 ـ جغرافياي اداري ايران باستان
روزنامه اطلاعات