موسیقی درمنظر مولانا (8مهر روز بزرگداشت جلالالدين محمد مولوي» عارف و شاعر بلندآوازه ايراني)
مولانا جلالالدین چه از منظر شخصی و چه از منظرعمومی با موسیقی حشر و نشری تمام و کمال داشت. وی آنچنان که در زندگینامهاش آمده است، عاشق سماع و موسیقی بود و حتی به لحاظ علمی هم با موسیقیآشنایی داشت. این آشنایی را میتوان از برخی اسامی خاصی که وی در برخی غزلها و ابیات به کار برده است، به خوبی مشاهده کرد. ضمن آنکه به اعتقاد اهالی موسیقی، موسیقی درونی و بیرونی غزلیات شمس تقریباً تالی ندارد و کمتر شاعری توانسته است به پایه و مایه مولانا در این زمینه دست یابد.
در دیوان شمس بیش از 20 اصطلاح موسیقی از قبیل نام سازها و پردهها و مقامها آورده شده است و چنان که دکتر شفیعیکدکنی در مقدمه کتاب تازه خود آورده است «شخص مولانا درموسیقی اختراعی نیز داشته و جمع این خصوصیات روحی در وجود او سبب شده است که وی اساس شعر را (در حوزه فرم) بر موسیقی قرار دهد و دیگر عوامل مربوط به فرم را در میدان مغناطیسی موسیقی شعر جذب کند.» (دیوان شمس به گزینش و تصحیح محمدرضا شفیعیکدکنی- انتشارات سخن)
در مثنوی معنوی که از آن به عنوان «نینامه» هم یاد شده است، بنا بر برخی تفاسیر تمامی این حکایتها از دهان همان نیای بیرون میآید که در 16 بیت ابتدایی از آن نام برده شده است.
نی حدیث راه پرخون میکند
قصههای عشق مجنون میکند
مولانا در چند حکایت به شکلی مستقیم از موسیقی سخن گفته است. معروفترین این حکایتها داستان پیرچنگیاست که در عهد خلیفه دوم میزیست و مولانا حکایت وی را در دفتر اول مثنوی آورده و چنین توصیفش کرده است:
بلبل از آواز او بیخود شدی
یک طرب ز آواز خوبش صد شدی
مجلس و مجمع دمش آراستی
وز نوای او قیامت خواستی
مطربی کز وی جهان شد پرطرب
رُسته زآوازش خیالات عجب
از نوایش مرغ دل پرّان شدی
وز صدایش هوش جان حیران شدی
اما هنگامی که سن این پیر چنگی به هفتاد رسید و پشت او همانند پشت خُم، خمیده و دوتا گشت و به قول مولوی:
گشت آواز لطیف جانفزاش
زشت و نزد کس نیرزیدی به لاش (مخفف لاشی، هیچ و پوچ)
آن نوای خوشی که رشک زُهره را بر میانگیخت، اکنون و در سنین پیری به مانند آواز و فغان خری شده بود که هر گوشی را میآزرد. پس کسب و کارش به کسادی گرایید تا جایی که وی روزی چنگ را بر دست گرفت و به سمت گورستان رفت و آنجا بود که با خدای خود به راز و نیاز برخاست و ندا در داد:
گفت عمر و مهلتم دادی بسی
لطفها کردی خدایا با خسی
معصیت ورزیدهام هفتاد سال
باز نگرفتی زمن روزی نوال (قرص نان)
و گفت امروز تنها برای تو و بهر توای خدا چنگ میزنم ودستمزدم را از تو میخواهم. امروز کسی نیست که برایش بنوازم و من امروز مهمان توأم و چنگ بهر تو زنم کآن توأم و سپس از خداوند خواست، همچنان که در این هفتاد سال وی را بیروزی نگذاشته در این دم آخرین هم به دادش برسد.
فغانهای پیرچنگی اثر میکند و خلیفه دوم وی را در خواب میبیند و ندایی به وی میرسد که؛
بندهای داریم خاص و محترم
بنده ما را زحاجت باز خر
ای عمر برجه زبیتالمال عام
هفتصد دینار در کف نه تمام
خلیفه دوم وقتی از خواب برمیجهد به سراغ وی در گورستان میرود. ابتدا گمان میکند که باید پیری روشنضمیر را ملاقات کند، پس سرتاپای گورستان را درمینوردد اما جز همان پیر چنگی کسی را نمییابد و در نهایت درمییابد که این همان پیری است که در خواب وی آمده است. پیر را بیدار میکند. پیر چنگی وقتی هیبت خلیفه دوم را میبیند دست و پای خود را گم میکند، اما عمر به وی اطمینان میدهد که برای دلجویی از وی به گورستانآمده است.
پس عمر گفتش مترس از من مرم
کت بشارتها زحق آوردهام
چند یزدان مدحت خوی تو کرد
تا عمر را عاشق روی تو کرد
سپس ریزههای زر و سیم را نزد وی مینهد و میگوید هر زمان حاجتی داشتی به همین گورستان بیا تا حاجتت برطرف شود.
در همین حکایت برخی از عبارات تخصصی موسیقی، همانند پرده عراق (گوشهای در آواز افشاری) آمده است.
آه کز یاد ره و پرده عراق
رفت از یادم دم تلخ فراق
و یا در جایی دیگر که حکایت ابراهیم ادهم را مینویسد از موسیقی به عنوان نوایی به جای مانده از بهشت یاد میکند.
ناله سرنا و تهدید دهل
چیزکی ماند بدان ناقور کل
پس حکیمان گفتهاند این لحنها
از دوار چرخ بگرفتیم ما
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
میسرایندش به تنبور و به حلق
مؤمنان گویندکآثار بهشت
نغز گردانید هر آواز زشت
تمامی این اشارتها نشان میدهد که موسیقی در منظر مولانا تنها اسباب طرب نبود، بلکه راهی بود برای درک دقیقتر خلاقیت خداوند و رسیدن آدمی به مدارجی بالاتر.
خبر آنلاین