استاد سید فرید قاسمی روزنامه نگار و محقق برجسته برای تاریخ نگاران ودوستداران مطبوعات به ویژه نشریات مستقل نامی اشناست.مطلب زیر دستنوشته جدید او به مناسبت انتشار شماره 400 ماهنامه سینمایی فیلم است.سید فرید قاسمی با حافظه وذهن همیشه خلاق در پی روشن کردن زوایای تاریک تاریخ مطبوعات ایران است.مطالبی را که ممکن است در اثر گذشت زمان بدست فراموشی سپرده شوددر بهترین فرصت ها وموقعیت ها منتشر میکند.آنچه در باره انتشار ماهنامه سینمایی فیلم میگوید خواندنی است
حقیر خود تمامی 400 شماره مجله فیلم را در آرشیو شخصی دارم وبخوبی میدانم رنجی را که هوشنگ گلمكانی، مسعود مهرابی و عباس یاری، برای مجله فیلم متحمل شده اند
ده هزار روز تداوم انتشار ماهنامه سینمایی فیلم به قلم استاد سید فرید قاسمی خواندنی است:
مجله فیلم روزگاری به عرصه آمد كه شماری منتظر اعلام مجلس ختم سینما و آمادهی حلواخوری بودند. انتشار چنین مجلهای را در آن بحبوحه میتوان به عبور از میدان مین بدون نقشه قلمداد كرد.
روزگاری كه در این كشور میرزا صالح برای انتشار نشریهای كه كمتر از 3 سال تحمل شد، 18 سال در صف یكنفرهی صدور مجوز ایستاد و پس از 116 ماه «ارادهی همایونی» بر موافقت قرار گرفت و «به امر ملوكانه» اولین شمارهی نخستین نشریهی ایران به زیر چاپ رفت، 122 مجلهی هنری در پاریس منتشر میشد كه 17 عنوان به تئاتر اختصاص داشت.
شمارهی 100: دی 1369؛ شمارهی 200: اسفند 1375؛ ویژهنامهی بیستمین سال (شمارهی 290): مهر 1381؛ شمارهی 300: اردیبهشت 1382 و اكنون شمارهی 400: مهر 1388.
حدود 10 هزار روز تداوم، 327 ماه رنج ـ از تیر 1361 تا مهر 1388 ـ برای انتشار 400 شماره مجله در این مُلك دستاورد اندكی نیست. باید ارج نهاد، تمامقد ایستاد، كلاه از سر برداشت و ادای احترام كرد.
شاید ناآشنایان بپُرسند: چرا؟
برای آن خیل بیشمار باید نوشت دوام مطبوعاتی در این گوشهی جهان، داستانی دارد. گسستگیهای پیاپی و پیوستگیهای نادر سبب شده كه بقا استثنا و فنا قاعده باشد. مرور 173 سال تاریخ مطبوعات و 108 سال مجلهنگاری ایرانی این را به ما میگوید.
روزگاری كه در این كشور میرزا صالح برای انتشار نشریهای كه كمتر از 3 سال تحمل شد، 18 سال در صف یكنفرهی صدور مجوز ایستاد و پس از 116 ماه «ارادهی همایونی» بر موافقت قرار گرفت و «به امر ملوكانه» اولین شمارهی نخستین نشریهی ایران به زیر چاپ رفت، 122 مجلهی هنری در پاریس منتشر میشد كه 17 عنوان به تئاتر اختصاص داشت. تازه به میمنت و مباركی 94 سال كه از سپیدهدم روزنامهنگاری ایران گذشت، كشور ما صاحب مجلهی سینمایی شد و در این 80 سال كه ما پیشینهی مطبوعات سینمایی داریم، مجلهی فیلم بر سكوی نخست عُمر قرار گرفته است. جایگاهی كه تا 28 ماه پیش در اختیار مجلهی ستاره سینما ـ با 298 ماه حیات ـ بود. قیاس این دو مجله و بستر زمانی كه یادآور میشوم، روا نیست اما بعضی مشابهتها را باید اشاره كرد. شروع با تردید و در پی یك دگرگونی متفاوت در اركان و ساختار اداری كشور، وجه مشترك این دو مجله است. ستاره سینما 5 ماه پس از كودتای 1332 با امتیاز روزنامهی اثر و پس از آن روزنامهی اقلیم درآمد و از شمارهی 5 مستقل شد. مجلهی فیلم نیز 3 سال و اندی پس از انقلاب متولد شد و در آغاز (تیر 1361) سینما در ویدئو نام داشت و از شمارهی 3 (اسفند 1361) كتاب فیلم و از شمارهی 4 (مرداد 1362) ماهنامه فیلم نام گرفت. هر دو با گام لرزان شروع كردند اما با دو شیوهی متفاوت پاییدند. ستاره سینما متزلزل و با اجاره به این و آن، به گُمانم حدود 14 بار دست به دست گشت اما فیلم پس از 28 سال، استوار، با حفظ هویت شكلی و پوستاندازی محتوایی به پیش میرود. فیلم در هر اُفت، خیز برداشت: تقویم سینمایی، كتاب سال سینمای ایران، فیلم اینترنشنال، نشر كتاب، گاهنامهها، ویژهنامهها، فوقالعادهها و... شاهد این مدعاست. نمیتوان بقای با تدبیر و درایت را رازآلود دانست اما برای آنان كه میگویند «بهراستی رمز و راز این ثبات چیست؟» یادآور میشوم كه این «رمز و راز» را باید در پیشینهی بنیادگذاران فیلم جستوجو كرد كه با تجربهای گرانسنگ در تحریریهها و تصویریههای روزنامهها و مجلهها به معماری یك مجلهی سینمایی دست یازیدند و گردانندگی مجله را پیشهی خود ساختند. سه همراه و همكار مطبوعاتی كه تا حدودی سردی و
گرمی فضای روزنامهنگاری ایرانی را چشیده بودند بهدرستی میدانستند با احساسگرایی و تُندوتیزنویسی راه به جایی نتوانند برد و به رؤیای بزرگ نخواهند رسید. برای آنان بقا اهمیت داشت كه با اعتدال میسر بود. آن سه، آداب رفتار فرنگیان را ایرانیزه كردند تا مجله خوشنام و باقی بماند. با دشواریها، ناملایمات، بایدها، نبایدها، طعنهها، افتراها، بهتانها، انگها و همه و همه به شیوهای تحسینبرانگیز با عُسرت و زحمت ساختند تا مجله به این غایت و بنای رفیع رسید.
مجله فیلم روزگاری به عرصه آمد كه شماری منتظر اعلام مجلس ختم سینما و آمادهی حلواخوری بودند. انتشار چنین مجلهای را در آن بحبوحه میتوان به عبور از میدان مین بدون نقشه قلمداد كرد. سیاههی معضلها، مشكلها، فشارها از عدد حاجت بیرون است و قایل احصا نیست. آنچه ما را وامیدارد كه با كمال احترام از گردانندگان مجلهی فیلم یاد كنیم: امیدواری و پایداری درسآموز آنهاست. كسانی كه همهماهه به مدت 8 سال از 1361 تا 1368 مسعود مهرابی را كیفبهدست در پلهها، راهروها و دفتر ارباب بیمروت دنیا دیدهاند كه منتظر بوده خواجه به در آید و مجوز تكشماره به او بدهد، وقوف دارند چه میگویم!
هرچه ما میدانیم تاریخ بیرونی فیلم است نه تاریخ درونی آن؛ تاریخ حقیقی یك نشریه در سینهی كاربدستانش نهفته است. تاریخی كه بیشینهی آن به قلم در نمیآید. كمینهای به دست امروزیان و آیندگان میرسد.
یك دهه استقامت برای كسب مجوز و مهارت عبور از پیچهای خطرناك و هنر سُكانداری 27 ساله ـ با نگاهبانی حُرمتها ـ قدر و قیمت بیمانندی دارد. آن هم در زمانهای كه شناوری اجرای قانون بر اساس سلیقه و نگاههای مجریان، ساری و جاری است. در این مُلك برای فنا نیاز به پاسخگویی نیست اما برای بقا باید به همه توضیح بدهی. بهویژه به كسانی كه كار دلپذیرشان بیكاری دلچسب است. جماعت «غُرآیین» كه جهان را تعطیل میخواهند تا با آشوب فكری، بدون انصاف و بیاشراف، مجال گپ و تحلیل پیدا كنند. امان از دست عزیزان كنار گود كه در عُمرشان كُشتی نگرفتهاند و «لنگش كن» تكیه كلامشان شده است! رادیو 70 سال است كه میگوید «اینجا تهران است» اما بعضی دوستان مجلهی پاریسی میخواهند! نمیدانند برای اینكه از دو سوی بام نیفتی باید وسط بامی بایستی كه روی گُسل است.
مدام منتسب به این و آن شدن و پاسخ هر تغییر یا تثبیت را دادن ارادهی پولادین میخواهد. برای دوام باید آستانهی تحمل را بالا برد. اگر اعتدال را مراعات كنی «اسم اشهر» برایت میگذارند. خردگرایی مجلهنگارانه را به محافظهكاری مطبوعاتی تعبیر میكنند، اما بانیان توقیف و تعطیل را قهرمان میخوانند و كسی را یارا و جرأت این نیست كه بپرسد سخن و ناتل خانلری به ادبیات این كشور خدمت كردند یا فلان آقایی كه با انتشار چند شماره مستمسك به دست بهانهگیران داد تا روزنهها را هم مسدود كند... البته همه اینگونه نمیاندیشند. بسیاری كه در عُمر حرفهای خود دستی بر آتش داشتهاند كارآفرینانِ كارامد عرصهی مطبوعات را درك میكنند و به فیلم كه میرسند با گرامیداشت یاد مرحوم احمد كریمی (برای سه شمارهی اول مجله) و برای هوشنگ گلمكانی، مسعود مهرابی و عباس یاری، تندرستی و با هم بودن را آرزومندند و به همهی ماندگان و رفتگانی كه با قلم و قدم نهال فیلم را به درخت تناوری رساندند، درود میفرستند.
ماهنامه سینمایی فیلم